eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
305 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه برام یه صلوات هدیه به حضرتِ ام‌البنین‌ بفرستید، ممنون میشم.
ولی هیچ وقت فکرشو نمی‌کردم همکلاسیِ‌ دبیرستانم، امروز همسرِ شهید بشه .. کِی انقدر بزرگ شدیم ما؟
دیروز محمدحسین کتاب نگارشش‌ رو آورده بود و کلمات رو دونه به دونه میخوند و بعد از هر کلمه با چشمای مشتاقش نگام می‌کرد و منم با ذوق تشویقش می‌‌کردم. به خط هفتم که رسید روی یه جمله مکث کرد‌. یه نگاه به مامانش که مشغول جمع و جور کردن کتاباش و بساط تدریس بود کرد و تو گوشم گفت : _ اینو الآن مامی یاد داده بود آ ! میشه بهم لو بدی؟‌ خندیدم به ادبیاتِ پسربچه‌ی شیش‌ ساله‌ی مقابلم و آروم گفتم : + آره لو میدم ولی اول خودت یه دور بخون نتونستی با هم می‌خونیم‌. شروعِ کلمه‌ی اول براش سخت بود‌ داشت حرف اول رو با شک زمزمه می‌کرد که گفتم: + آفرین همینه؛ بقیه‌ش چی میشه؟‌ کلمه به کلمه جمله رو خوند و تهش گفت : _ درست خوندم خاله‌جونی؟‌ با ذوق به روش لبخند زدم و گفتم : + درست خوندی، بدونِ اینکه بهت لو بدم. دستاشو به هم زد و گفت : _ آخ‌جون با‌سَباد‌ شدم !. داشتم به این فکر می‌کردم که آدم‌ها نیاز دارند بدونند کسی هست که کمکشون میکنه‌. همینکه خیالشون راحت باشه، اراده می‌گیرند‌. پ.ن : بمونه اینجا به یادگار
•| مَلْجَأ |•
در دفتر تاریخِ جهان بنویسید "مردِ غیرتمندِ عشایری با تفنگِ برنو پهباد را در آسمان می‌زند".
در تاریخ بنویسید مردِ عشایر با تفنگِ برنو، موشک کروز AGM-158 را شکار می‌کند.
به شما می‌گویم که از هیچکس نترسید الا خدا - امام خمینی (ره) -
•| مَلْجَأ |•
و شاید سربازان حزب الله الان مشغول زمزمه‌ی این نوحه هستند و با مدد فاطمه الزهراء سلام الله علیها میگ
جنوبِ لبنان، هم‌مرز با فلسطینِ اشغالی‌ [ با زمزمه‌ی این نوحه یک روز می‌آییم و فتح می‌کنیم آنجا را ]
این روزها و شب‌های مبارزه را دوست دارم‌. همهمه‌ی این روزهای خیابان ها بوی آرامش دارد، بوی امنیت؛ حتی اگر رد موشک بر آسمان فتاده باشد‌. شانه به شانه‌‌ی هم می‌ایستیم و هم‌صدا می‌شویم، حتی اگر صدای پدافند و انفجار در گوشمان بپیچد. بی آنکه همدیگر را بشناسیم دست رفاقت بر شانه‌ی هم می‌گذاریم‌ و تسلای دلِ داغدیده‌ی هم‌می‌شویم‌. اینجا داغدیده‌ای تسلای دلِ داغ‌دیده‌ی دیگری می‌شود. دختری جوان عکسِ همسر چهار روز شهید شده‌اش را در دستش گرفته با غرور و غیرت دست دیگرش را مشت کرده‌ و بارِ اندوه را به شانه‌ می‌کشد و گام‌هایش سست نمی‌شود. اینجا مادری می‌گوید تک پسرم شهید شد؟ شهید شد! من اما در تجمعات هستم مباد دشمن ذوق کند از اشک‌هایم. این روزها و شب‌های مبارزه را دوست دارم‌. بارها گفته‌ام جنگ نفرت انگیز است اما اگر پای مبارزه در میان باشد، صحنه‌ی رشد می‌شود‌. پای دفاع در میان باشد، رشد می‌یابیم؛ ان‌شاءالله.
زندگی در مبارزه را دوست دارم، بوی سالادشیرازی با چاشنیِ زیادِ آبغوره در خانه پیچیده. صدای مناجات قبل از سحر با صدای مارشِ موجِ پنجاه و خورده‌ایِ عملیات وعده‌ی صادقِ۴ درهم پیچیده. عطرِ یاسِ بارانزده و بوی باروت و گوگردِ سوخته در هم آمیخته، و مغرب‌هنگام‌ صدای اذان و شعارِ الله اکبر بلند تر از انفجارها به گوش می‌رسد. زندگی در مبارزه را دوست دارم، این اشک‌ها و لبخندها را، فریادها را، مشت‌های بالا رفته و کوبشِ قدم‌ها را، و هم‌صداییِ نوت‌های منظمِ سرودهای دسته‌جمعی را، زندگی در مبارزه را دوست دارم، سبز شدنِ درختِ انگورِ حیاطمان را هم.
بوی باران می آید و نوای مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی ‌‌ ‌