تو کارگاه نشریهنویسی استاد می گفت : هر سبکی که بخونید چه کلاسیک چه توصیفی چه روایی چه و چه و چه ناخودآگاه این اتفاق میوفته که قلمتون شبیه اون سبک کلمات رو کنار هم میچینه و محتواتون از نظر ظاهری شبیه چارچوببندی اون سبک میشه. الآن میبینید جملهبندی های من چقدر طولانی شده و دیر به نقطه میرسم و مدام حروف وصل میارم؟ ناخودآگاهه چون یه مدته دارم ادبیات فرانسه میخونم.
اون روز حرف استاد برام منطقی بود اما یک ورِ ذهنم مدام سعی میکرد مطلقا این گفته رو نپذیره. نمیدونم شاید هم درست باشه.
•| مَلْجَأ |•
اخیرا اسرائیل جای انبار تسلیحات هسته ای خودشو تغییر داده. ایران جاشو پیدا کرده ، عکس انبارهارو براش
شاهد حرف حساب هستیم برای اولین بار تو این پیج .
•| مَلْجَأ |•
استاد میگفت: _ اساس شکلگیری نظام بینالملل کنونی، دولت-ملت ها هستند. خودکار بر جزوه میکشیدم و
شکاف بین دولت و ملت در جهانِ غرب، اونجاست که کمیتهی مردمی برای شکست "محاصره غیر قانونی اسرائیل در غزه" شکل گرفته. چطوری؟ یه عده دور هم جمع شدند با کشتی راه افتادند سمت غزه.
لعنت بر حکام عرب که شب سر بر بالش پر از اسکناسشان میگذارند و در هیاهوی نسل کشی فلسطینیان به خوابی عمیق فرو میروند. تاریخ گواه است!
خوشحالم در کشوری به دنیا آمدهام که در سکوت دنیا، اول شعارِ آزادی فلسطین را داد.
•| مَلْجَأ |•
not be silent
مثل یک فیلم سینمایی در ژانر ماجراجویی بود. نخستین سکانس با یک صبحِ ساحلی در هوای شرجی در میان هیاهوی آرامشبخش امواج دریا آغاز شد. کشتی در آبهای آزاد میخرامید و ساکنانش خوش و خرم با بستههای حاوی کمکهای بشردوستانه راهیِ غزه میشدند. از سختیهای سفر آگاه بودند اما دل به دریا زده و برای کمک به غزه بر سختیها غلبه کرده و دیالوگ پر تکرارشان را در ذهنِ تماشاگر حک میکردند : "نات بی سایلنت". سکانس به سکانس پیش میرفت و مخاطب تمام حواسش را به صفحهی چند اینچی در دستش داده و لحظه به لحظه آن فیلم را دنبال میکرد. گاهی روی عرشه بودند گاهی روی قایقهای کمکی، گاهی سرود میخواندند برای آزادی فلسطین، در یکی از سکانسها مردی خطاب به دخترش میگفت دلتنگت هستم عزیز من؛ برایت عروسکی گرفتهام که هرگاه از ماموریت برگشتم هدیه دهم. دیگری با ذوق از رسیدن کمکها به دست کودکان غزه حرف میزد. و آن یکی چفیهه فلسطینیاش را بر شانهاش گره میزد. رفته رفته ژانر دلهرهآور شد. شب بود، پهبادها کشتی را احاطه کردند، آژیرها به صدا درآمد، جلیقههای نارنجی رنگ پوشیده شد، مواد سفیدرنگی بر سرشان ریخته شد، رادیو نویز میانداخت، امکان هرگونه تماس از آنها سلب شد و کشتیهایی تهاجمی محاصرهشان کردند. فیلم به جای حساسش رسیده بود و دنیا در سکوت تماشا میکرد. تماشایی دلهرهآور، غمناک، اما امیدوار. ناگاه صفحه سیاه شد، دنیا به تکاپو افتاد و کامنتها ابراز وجود کردند که تصاویرتان را نشان دهید، آیا زندهاید؟ چه اتفاقی افتاده است؟ از خودتان خبر دهید.
و تصویر آخر یک خبر بود؛ حمله به کشتی مادلین و توقیف آن در آبهای آزاد، توسط اسرائیل. پایان؟ نمیدانم! همه چیز به ملتها بستگی دارد.
پ.ن : حرکت آزادیخواهانهای بود و به نوبهی خود شجاعت به خرج دادند. انتظار میرود با این حرکت اروپا ذرهای تکان بخورد و مردمش آگاه شوند و دولتِ واقعاً مردمیِ خود را تشکیل دهند. شخصی میگفت هیمنهی آمریکا اگر بریزد، اروپا هم متلاشی میشود. راست میگفت.
آخرین نفسهای امیدواری بود که دیدم اتوبوس اتوبوس آدم داره راه میوفته سمت غزه! :)
+ ذکر یا بارئ رو خیلی دوست دارم.
_ به چه معناست؟
+ يعني خالقِ خلايقِ بیسابقه. فلسفهی
علاقهم به این ذکر بمونه برای خودم :)