•| مَلْجَأ |•
تو کارگاه نشریهنویسی استاد می گفت : هر سبکی که بخونید چه کلاسیک چه توصیفی چه روایی چه و چه و چه ناخ
یه کتاب فارغ از موضوعِ کلی که از یه نقطه شروع بشه و به اتفاقاتی منجر بشه و در نهایت به پایانی ختم بشه، باید دیالوگهای تاملبرانگیز داشته باشه. نویسنده باید در انتخاب کلمات وسواس به خرج بده. به جزئیات اهمیت بده.
•| مَلْجَأ |•
آخرین نفسهای امیدواری بود که دیدم اتوبوس اتوبوس آدم داره راه میوفته سمت غزه! :)
یکی میگفت : طوفان الاقصی، طوفان بشری بود. همه ما آدمها رو تکون داد و بهمون اعتماد به نفس داد تا راه درست تاریخ رو پیدا کنیم و ادامهش بدیم.
فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿زخرف۵۵﴾
و چون ما را به خشم درآوردند از آنان انتقام گرفتيم و همه آنان را غرق كرديم..
ملتهای ترکیه، سوریه، اردن، سعودی اگر غیرت داشته باشند مقابل دولتهایشان میایستند تا کشورشان در جبههی آمریکا و اسرائیل نایستند.
[ #روایت روز اول جنگ ]
من؟ حالتی میان بغض و حماسه، حسرت و امید، فراق و افتخار. اصلا چرا من؟ حال یک ایران این است، یک ایران!
•| مَلْجَأ |•
همش صدای انا لله میاد...
سردار حاجیزاده عزیزم!
من قول دیدار شما را به دلی که دلتنگ حاج قاسم بود دادم. شما بوی حاجقاسم را داشتید و لبخندتان، امیدِ در نگاهتان یادآور پدرانههای او بود. شما تسکین جانمان بعد از فراق حاجقاسم بودید. وعدهی دیدارمان چه میشود؟ چند صباح دیگر؟
•| مَلْجَأ |•
سردار حاجیزاده عزیزم! من قول دیدار شما را به دلی که دلتنگ حاج قاسم بود دادم. شما بوی حاجقاسم را
چگونه تاب آوریم وقتی با هرنگاه به آسمان یاد شما میافتیم سردار حاجیزاده؟!