ملتهای ترکیه، سوریه، اردن، سعودی اگر غیرت داشته باشند مقابل دولتهایشان میایستند تا کشورشان در جبههی آمریکا و اسرائیل نایستند.
[ #روایت روز اول جنگ ]
من؟ حالتی میان بغض و حماسه، حسرت و امید، فراق و افتخار. اصلا چرا من؟ حال یک ایران این است، یک ایران!
•| مَلْجَأ |•
همش صدای انا لله میاد...
سردار حاجیزاده عزیزم!
من قول دیدار شما را به دلی که دلتنگ حاج قاسم بود دادم. شما بوی حاجقاسم را داشتید و لبخندتان، امیدِ در نگاهتان یادآور پدرانههای او بود. شما تسکین جانمان بعد از فراق حاجقاسم بودید. وعدهی دیدارمان چه میشود؟ چند صباح دیگر؟
•| مَلْجَأ |•
سردار حاجیزاده عزیزم! من قول دیدار شما را به دلی که دلتنگ حاج قاسم بود دادم. شما بوی حاجقاسم را
چگونه تاب آوریم وقتی با هرنگاه به آسمان یاد شما میافتیم سردار حاجیزاده؟!
صدای آقا از یکی از موکب ها در فضا پیچید :
_ دوران بزن در رو گذشته است
و تمام کودکانی که آن اطراف بودند کاملا اتفاقی داد زدند :
_ بزنید، میخورید!
این حجم از روحیه ظلم ستیزی تو این نسل جذابه.
•| مَلْجَأ |•
چگونه تاب آوریم وقتی با هرنگاه به آسمان یاد شما میافتیم سردار حاجیزاده؟!
تا زمانی که تصویرتان را، تصویر چشمانِ پر ابهت و فخرتان را کنار شهدای مقاومت ندیده بودم، هیچگاه باور نمیکردم که حالا شهید هستید و هر آن حضورتان شنوای حرفهای حتی بیتکلم ما هست. صادقانه بگویم؛ آن لحظه مقابل تصویرتان بر سر در موکبی در مسیر غدیر، شکستم سردار شهید!