مداح می گفت : این شبها شهدا رو یاد کنید از شهدای کربلا شروع کنید تا شهدای جنگ ۱۲ روزه اخیر. همه رو یاد کنید باور کنید اون دنیا دستتونو میگیرند. این شبها که میاید هیئت به نیابت از اون بزرگواران بیاید به نیابت از آنها اشک بریزید ذکر یا حسین(ع) بگید، باور کنید دستگیرتون میشند.
تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد.
کتاب فتح خون | آ سید مرتضی آوینی
یه پسربچه حدودا سه چهارساله بغل مامانش خوابیده و داره خوراکی میخوره. به هر بچهای که از کنارش رد میشه تعارف میکنه.
فالعشقُ سلاح، في الماتم صاح، حبیبی حسین . . .
آنجا که عشق ، سلاح میشود
درمیان روضه فریاد میزنی
عزیزم حسین . . .
همیشه کاراش رو دور تند بود هیچ وقت در حال استراحت و بیخیال ندیدمش. یه بار شنیدم که میگفت وقت کمه تهش مگه چند سال عمر میکنیم؟ شصت سال؟ هفتاد سال؟ هشتاد سال؟ اصلا بگو نود سال. ثانیه به ثانیه رو باید قدر بدونیم. ثانیه عزیزِ من؛ ثانیه!
مشغول مرتب کردن کتابهایم بودم و بر گوشهای از اوراق خواندم "خون بر شمشیر پیروز است" دیروز که چای در لیوانهای شیشهای میریختم شنیدم از کسی که میگفت "انقلاب اسلامی از قلبها وارد میشود" چند روز قبل که مشغول هماندیشی درباره جنگ ۱۲ روزه بودم کسی میگفت "رعایت اخلاق در جنگ مهم است چون اسلام اینطور خواسته." دیشب در حسینیه معلی شیخ خطاب بر دشمن می گفت "روی نسلِ جوانِ ما اسم نگذارید. جوانان ایرانی، عراقی، لبنانی، یمنی، فلسطینی همه حسینیاند. جوانان سوری هم همینطور و بچههای خودتان هم روزی ملحق میشوند" نشستهام به در نگاه می کنم اما در ذهنم تکههای پازل را کنار هم میچینم. آینده چه زیباست و خیره کننده!