eitaa logo
محسن عباسی ولدی
57.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
350 فایل
صفحه رسمی حجت الاسلام #محسن_عباسی_ولدی متخصص | نویسنده | مدرّس 🌱 مسائل تربیتی و سبک‌زندگی‌دینی 🌐 پایگاه‌های اطلاع رسانی: ktft.ir/v 📬 ارتباط با مدیر: @modir_abbasivaladi 📱نشـانی صفحات مجازی حاج‌آقا در پیام‌رسان‌ها: @abbasivaladi
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃معشوق مظلوم کودکی پدر و مادر و خواهرانش را از دست داده بود. خویشانش از من خواستند تا بگویم چگونه این خبر را به او بدهند. می‌ترسیدند اگر بگویند کودک جان بدهد یا طوری برق این خبر، او را بگیرد که تا عمر دارد لبخند به لبش ننشیند. کم نیست از دست دادن پدر و مادر به ویژه وقتی همراهشان خواهران هم رفته باشند. گفتم حرف‌هایی را که باید می‌گفتم. حالا که حرف‌هایم با آنها تمام شده نشسته‌ام و با خودم دارم حرف می‌زنم: ما تو را داریم یا نداریم؟ به دستت آورده‌ایم یا از دستت داده‌ایم؟ داریم با تو زندگی می‌کنیم یا به نبودنت عادت کرده‌ایم؟ نفس گرم تو را احساس می‌کنیم یا نه؟ دست نوازشت را روی سرمان حس می‌کنیم یا نه؟ من به آنها گفتم کسی را بیابند که آن کودک، خیلی دوستش داشته باشد. به او بگویید خبر را به کودک بگوید و وقتی گفت او را در آغوش بکشد. آقا! در نبود تو ما چه کسانی را این قدر دوست داریم که جای خالی تو را برای ما پر کرده‌اند و دیگر از نبودنت وحشت نمی‌کنیم؟ چه قدر بی‌خیال تو داریم نفس می‌کشیم که کسی نگران جان دادن ما نیست؟ چرا این قدر از ته دل می‌خندیم که جای نگرانی برای پژمردگی دلمان باقی نمانده؟ به جای این که نبودنت تیغ زندگی‌مان شود جزء زندگی‌مان شده. ما پذیرفته‌ایم نبودنت را. این، مصیبتی سنگین‌تر از نبودن توست. یعنی می‌شود روزی برسد که وقتی غروب شد و تو نیامدی خبر نیامدنت را آرام آرام به خودمان بدهیم تا نکند در غم نیامدمت دق کنیم؟! چه قدر باید از تو پوزش بخواهیم برای زنده بودن و نمردنمان! ما را ببخش که آن قدر عاشق نشده‌ایم که برای نیامدنت پیر شویم چه رسد به مردن! شبت بخیر معشوق مظلوم! @abbasivaladi
📍نقطه‌بازی📍 🔸در یک صفحه📄 به صورت منظّم، نقطه ‏هایی را در کنار هم بکشید. 🔹نقطه ‏ها باید به گونه‏ ای باشند که با اتّصال چهار نقطه به هم، یک مربّع ◼️تشکیل شود. 🔸به صورت نوبتی، هر نفر دو نقطه را به هم متّصل می‏کند. رنگ خودکار 🖊یا مداد✏️ بازیکنان، باید متفاوت باشد تا خط‏ های کشیده شده، از هم متمایز شوند. 🔹دو طرف 👥 باید مراقب باشند که رقیب 👤نتواند یک مربّع کامل درست کند. هر کس که آخرین ضلع مربّع ناقصی را بکشد و آن را کامل کند، باید با مداد✏️ یا خودکار 🖊خود، ضربدری ❌در آن بزند. وقتی که تمام نقطه‏ ها به هم متّصل شد، ضربدر‌های هر بازیکن را می شمارند. 🔸کسی برنده است که مربّع‏ های ◾️بیشتری ساخته باشد. این بازی را با بیش از دو نفر 2⃣هم می‏توان انجام داد. 🔹نقطه‌بازی، دقّت دیدن👀 را افزایش ➕می‏دهد. 📚 بازی ، بازوی تربیت ص ۸۰ @abbasivaladi
هدایت شده از لالایی خدا
0083 baghareh 208-210.mp3
10.77M
#لالایی_خدا ۸۳ #سوره_بقره آیه ۲۱۰ - ۲۰۸ #محسن_عباسی_ولدی #نمایشنامه روزهای زوج، ساعت ۹شب با تشکر از گروه "نسیم قدر" که زحمت اجرای تیتراژ این برنامه رو کشیدن. دوستای خوب لالایی خدا! یادتون نره که هم‌وطنای عزیزِ سیل زده‌مون، هنوز به کمک ما نیاز دارن.💐 @lalaiekhoda
هدایت شده از لالایی خدا
🏴 سلام اگه خدا بخواد عمو عباسی راهی زیارت اربعینن؛ 👈 برنامۀ تا آخر ماه صفر تعطیله. هم از همۀ کسایی که به زیارت اربعین می‌رن و هم از کسایی که می‌مونن، التماس دعا داریم.
🍃حضرت معشوق درست است که خدا دل پشیمان را می‌خرد. من می‌دانم پشیمان‌ها پیش خدا ارج و قرب دارند. درست است که پشیمانی سرمایۀ اصلی پذیرش توبه است و می دانم که خدا توبه‌کاران را دوست دارد ولی بعضی از پشیمانی‌ها اگر چه در مقابل ضرر از جایی می‌ایستند ولی تا ابد با آدم آه و حسرت را همراه می‌کنند. آتش این آه و حسرت فقط با عنایت توست که فروکش می‌کند. آقا! از عاشقی نکردن پشیمانم! تو بودی و من عاشق نبودم! عشق تو بود و من آن را نچشیدم! عاشق نبودن گناه کبیره است خدا گناهان کبیره را هم می‌بخشد من پشیمانم از عاشق نبودن خدا پشیمان‌ها را می‌خرد. همۀ اینها قبول ولی چه کار کنم با آتش آه و حسرت یک عمر عاشقی نکردن؟ می‌شود بگویی؟ چگونه خودم را آرام کنم که خدا عشق را با فطرتم عجین کرد تو را آفرید تا نیازم به عشق با وجود معشوقی چون تو بی‌پاسخ نماند ولی من عاشقی نکردم. با هر لحظه از عاشقی کردن با تو می‌شود طعم یک روزگار مستی را چشید. تا امروز چند لحظه از عمر من گذشته است؟ حسابش به دستم نیست. چگونه حساب کنم روزگارانی را که از دستم دادم و از مستی کردن محروم ماندم. هر چه قدر بیشتر طعم عشق را می‌چشم بیشتر حسرت می‌خورم. دست خودم نیست گفتم که: فقط با عنایت توست که می‌شود آتش این حسرت را خاموش کرد. دوست دارم برای گذشته‌ام خودم را تنبیه کنم. این طور شاید کمی وجدانم آرام شود. ولی نمی‌دانم برای تنبیه خویش چه کار باید بکنم. می‌شود کمکم کنی؟! بیا و بگو برای تنبیهم چه کار کنم؟ هر کاری که بگویی انجام می‌دهم. شبت بخیر حضرت معشوق! @abbasivaladi
📡 پیامدهای ماهواره در خانواده ⁉️چه شد که پای ماهواره به خانه‌هایمان باز شد؟ فصل5️⃣ : این قاب است یا قبله خانه؟! (تلویزیونی شدن خانواده‌ها) 💎بیایید کمی قدرِ خودمان را بیشتر بدانیم. ⁉️چرا این قدر عمرمان را پای این فیلم‌ها و سریال‌ها تلف می‌کنیم؟ در حدّ سرگرمی شاید اشکالی نداشته باشد؛ ولی کسی که مدیریت زندگی خود را به تلویزیون داده، آیا می‌تواند صادقانه ادّعا کند که من در حدّ سرگرمی تلویزیون تماشا می‌کنم؟ ❇️عمر، تنها سریال تکرار ناپذیر زندگی است. قابل برگشت نیست. 💴بیایید یک تاجر زیرکی باشیم. آنچه در برابر دیدن فیلم و سریال‌ها می‌پردازیم، عمر است. آیا چیزی که در برابر آن می‌گیریم، با قیمت پرداختی آن، تناسب دارد؟ 🌸الگوی مهربانی، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: 🔹ای ابو ذر! نسبت به عمر خویش، بخیل‌تر باش تا درهم و دینارت. 🔹 💎ما وقتی می‌خواهیم پولمان را خرج کنیم، با هزار حساب و کتاب، این کار را انجام می‌دهیم. گاهی برای مبلغی اندک، یک معامله را به هم می‌زنیم و می‌گوییم: نمی‌صرفد! چرا در بارۀ عمرمان، مثل پولمان عمل نمی‌کنیم؟! 🤔کمی فکر کنیم... 📚بشقاب‌های سفره پشت باممان، ص 193-195 #بشقابهای_سفره_پشت_باممان #ماهواره #محسن_عباسی_ولدی @abbasivaladi
🍃راهنمای زمین و آسمان چه قدر خجالت بکشم از عاشق نبودنم! و چه قدر افسوس بخورم برای عمری که گذشت بی آن که رنگ عاشقی در آن پیدا باشد! می‌شود کاری کرد که هر چه قدر عاشق نبودم، امروز جبران شود و دیگر آه و حسرت از وجودم رخت ببندد؟ ما خیالمان آسوده است که وقتی توبه کردیم و ایمان آوردیم و کار نیک کردیم خدا گناهانمان را می‌بخشد و آنها را به نیکی بدل می‌کند. در بارۀ گناه عاشقی نکردن چه طور؟ حکم آن با حکم باقی گناهان یکی است؟ یعنی حالا که توبه کرده‌ایم و راه عاشقی را در پیش گرفته‌ایم خدا عاشقی نکردن‌هایمان را می‌بخشد و همه را به عاشقی کردن بدل می‌کند؟ راستش تبدیل شدن گناهان به نیکی را می‌فهمم ولی تبدیل عاشقی نکردن به عاشقی کردن را نه. حسرت من از این است که روزهایی گذشت که تو بودی و من بودم و عاشق نبودم و طعم چند روزگار مستی عاشقی را نچشیدم. چه طور می‌شود حسرت نچشیدن این عاشقی‌ها را جبران کرد؟ من که به دنبال پاداش عاشقی نیستم. خودت که می‌دانی عاشق تو در درک اسفل جهنّم هم که باشد تا عاشق است داغی آتش را نمی‌فهمد و حتّی در بهشت جمال حوریان بهشتی و جلال خانه‌های بهشت دلی از عاشقان تو نمی‌برد. پاداش عاشقی را می‌خواهم برای چه؟ عاشقی خودش پاداش است. عاشق، اگر پس از عاشقی باز هم به دنبال پاداش بود معلوم است که عاشق نشده توهم عشق به سرش زده. نمی‌خواهی لب باز کنی و بگویی چه کار کنم با این حسرت جانسوز؟! می‌دانم که نگاه لطفت را لحظه‌ای از روی دلم بر نداشته‌ای و گرنه این حسرت، کارش کشتن است. اگر زنده‌ام، فقط به گوشۀ نگاه توست. ولی می‌خواهم از این حسرت خلاص شوم این حسرت نمی‌گذارد طعم عاشقی را درست بچشم. راه خلاص شدن از این حسرت چیست؟ اگر کسی را می‌شناسی که از این حسرت خلاص شده نشانم بده تا التماسش کنم راهی را که رفته، به من هم نشان دهد. واااای که چه کار باید کرد با حسرتی که روز و شب با این جمله همۀ دلم را دور می‌زند: چرا روزی بود که تو بودی و من بودم و عاشق نبودم؟ شبت بخیر راهنمای زمین و آسمان! @abbasivaladi
🍃غریب ترین معشوق یکی از لطف‌های روزگار به من که بی‌شک بانی‌اش تو بوده‌ای دیدن عاشق‌هاست. چه عاشق‌هایی که عشقشان آسمانی و چه آنهایی که عشقشان زمینی است. چشم اگر بینا باشد و دل اگر در پی عشق درس عشق را می‌شود از هر دوی اینها گرفت. عاشقی را دیدم که به معشوق التماس می‌کرد. التماس می‌کرد هوای دلش را داشته باشد. التماس می‌کرد نگاهی از سر ترحم به او بکند. التماس می‌کرد به اندازۀ‌ یک سلام هم که شده، با او حرف بزند. معشوق، نمی‌دانم از سر غضب یا ناز اعتنایی نمی‌کرد به التماس‌های آن عاشق بی‌چاره. ولی عاشق هم،‌ خسته نمی‌شد از التماس کردن. حتّی محکم‌تر و بیشتر التماس می‌کرد. پیش رفتم و گفتم: اگر بنا بود دلش نرم شود، می‌شد. پس چرا این قدر التماس؟! در یک کلام جوابم را داد و این کلام کوتاه، مثل پتکی سنگین فرود آمد روی فرق سرم. گفت: چون عاشقم. همین. مرا ببخش آقا! که تو بودی و من بودم و عاشق نبودم. ببخش مرا که از التماس خسته می‌شدم. چرا؟ چون عاشق نبودم. دو باره پیش رفتم و پرسیدم: می‌شود بگویی از کی نشسته‌ای به راه معشوق و التماس می‌کنی؟ جوابی داد که ضربۀ دیگری شد روی سرم. گفت: نمی‌دانم. گفتم: چرا؟ گفت: چون عاشقم. مرا ببخش آقا! دانه دانه التماس‌هایی که کردم شمردم تا بتوانم با حساب، منّت بگذارم روی سرت. چرا؟ چون عاشق نبودم. گفتم: تا کی می‌خواهی التماس‌هایت را ادامه بدهی؟ با پاسخش ضربۀ سوم را به سرم زد طوری که دیگر نه او را دیدم و نه جای دیگری را. چشمم سیاهی رفت و در بُهت فرو رفتم. گفت: تا عمر دارم. گفتم: چرا؟ گفت: چون عاشقم. آقا! مرا ببخش که مدّت‌هاست التماس کردن را رها کرده‌ام. چرا؟ چون عاشق نیستم. ولی التماس می‌کنم منتظرم بمان. عاشق می‌شوم و بر می‌گردم. شبت بخیر غریب‌ترین معشوق! @abbasivaladi