استاد عابدینی
🌷 جلسات نظام اندیشه اسلامی 🔸 با سخنرانی #استاد_عابدینی 🔻 از ابتدای ماه رمضان، هر روز (سی روز غیر از
🔸کلاس انسان شناسی قرآنی، بجهت شب قدر، فردا دوشنبه تعطیل است.
🔻جلسه شانزدهم سهشنبه ۷ خرداد ۹۸
استاد عابدینی ۲۱رمضان۱۴۴۰ شب قدر۲۱رمضان۹۸- شب بیداری - استاد عابدینی .mp3
زمان:
حجم:
18.3M
🔸شب قدر شب بیداری
#استادعابدینی
🏴 سخنرانی شب قدر، شب شهادت مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
شام یکشنبه ۵ خرداد ۹۸
شب ۲۱ رمضان المبارک ۱۴۴۰
🔸 @abedini
استاد عابدینی ۲۳رمضان۱۴۴۰ شب قدر۲۳رمضان۱۴۴۰- رابطه شیعیان و امام زمان.ع_یطق.mp3
زمان:
حجم:
15.2M
🔸رابطه شیعیان و امام زمان (علیه السلام)
#استادعابدینی
🔻عرضه اعمال ما قبل و بعد از هرعمل بر مولایمان
وا أسفا! چه میکنیم با پدر مهربانمان!
🙏يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِين
🔻شب قدر ۲۳ رمضان المبارک ۱۴۴۰
🔻شام سهشنبه ۷ خرداد ۹۸
@abedini
استاد عابدینی
🌷 جلسات نظام اندیشه اسلامی 🔸 با سخنرانی #استاد_عابدینی 🔻 از ابتدای ماه رمضان، هر روز (سی روز غیر از
Sapp.ir/abedini استاد عابدینی16- نظام انديشه اسلامى -استاد عابدينی -رمضان98.mp3
زمان:
حجم:
43.1M
🌷 جلسه ۱۶ 👆
🔸 انسانشناسی قرآنی
#نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی
🔻 سهشنبه ۷ خرداد ۹۸
🔻 ۲۲ ماه رمضان المبارک ۱۴۴۰
🌐 #موضوعات :
/ دینداری مصداقی، با فنای فعلی و صفتی و ذاتی، در مصداق امام، که توحید مجسم است
🔸 @abedini
استاد عابدینی
🌷 جلسه ۱۶ 👆 🔸 انسانشناسی قرآنی #نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی 🔻 سهشنبه ۷ خرداد ۹۸ 🔻 ۲۲ ماه رمض
eitaa.com/abedini/556
🌐 #موضوعات جلسه ۱۶ 👇
🔻 دینداری مصداقی، با فنای فعلی و صفتی و ذاتی، در مصداق امام، که توحید مجسم است.
🔻 تمرّد شیطان در مقابل آدم، بخاطر استکبارش مقابل امر الهی بود، به جهت آن بود که آدم خلیفة الله و امر الهی بر او بود، ولذا تمرّد شیطان از امر الهی (که در ولایت روح الهی بود) موجب مطرود شدنش شد.
🔻 اینکه امّت پیامبر در مدت حضورشان تحت حاکمیت الهیِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه بودند، و پیامبر طی ۱۰ سال در مدینه ساختارِ قوانین اسلامی و نظام حاکمیت را شکل داده بود، اما مردم هنوز فرهنگ حاکمیت الهی را نیافته بودند و تحت ولایتِ تامّهی روح الهیِ پیامبر که محل ظهور امر الهی بود قرار نگرفتند، لذا تولّی به ولایت حاکم الهی در وجودشان نهادینه نشد و در ماجرای سقیفه یک فلته و جَوّ شیطانی موجب شد که در برابر غصب خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکوت کنند.
🔻 چون مردم تدریجاً از ارزشها فاصله می یابند، لذا خلفای غاصب هم در ابتدا به ظاهر شبیه سنت های نبوی رفتار میکردند در ساده زیستی و عدالت طلبی و ... ، اما رفته رفته تا زمان عثمان از آن ارزشهای سنن نبوی فاصله گرفتند و خلافت شد محل ظلم و ثروت گرایی و قبیله گرایی و اشرافی گری و ... ، لذا خود مردم دیگر تحمل نکردند و ریختند او را کشتند و رفتند سراغ امیرالمؤمنین (علیه السلام). اما بازهم در در دوران حاکمیت مولا علی و امام حسن (علیهما السلام) کاملا تحت فرهنگ دینداری مصداقی در ولایت الهی امام قرار نگرفتند.
🔻 در همان شهرهایی که خلافت الهی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با تابلوی تمام خوبی ها در مولا بود، در همان شهرها ۲۰ سال بعد رسیدند به جایی که راضی به حاکمیت یزید (لعنة الله علیه) شدند که تابلوی تمام بدی ها بود. چون دینداری مردم و اندیشه دینی بصورت مفهومی و زبانی در ادبیات و گفتگوها بود، اما بصورت مصداقی در قلب و احساسات قلبی آنها کشیده نشد که محبتی عملی و مصداقی به مصداق حق در امام حسین (علیه السلام) بیابند، و بغض و نفرت مصداقی به مصداق باطل در یزیدیان.
🔻 صرف سخنرانیِ مفهمومی مسئلهی دینداری را حل نمیکند، بلکه باید اندیشه اسلامی را در عمل و مصداق نشان داد. باید اندیشهی عمیق باطنی را در مصادیقِ محسوس ظاهر کرد تا ابلاغِ بلیغ دین شده باشد. نه مثل ابوموسی اشعری ها که مثلا در زمان عثمان سخنرانیِ طوفانی برای تشجیع مردم بسوی جنگ و فضیلت جهاد با پای پیاده میخواند اما وقتی خودش میخواست راه بیافتد فقط چهل اسب را نگهداشته بود برای حمل اموال و ثروت خودش (از ترس اینکه در نبودش مصادره نشود).
🔻 در هر عملی روحِ عمل، مقام ولایت است. لذا اگر دینداری موجب قرب و مودت و تبعیت از امر ولیّ نشود دینداریِ مصداقی محقق نشده است. اعمال ریسمان اتصال به روحشان در امر ولیّ الله هستند. هر عملِ مقیّد و متعینی، موجب فنای در امر ولیّ مطلق میشود، که حکم ولیّ را بر میل خود نافذ میکند، و مَنِ مطلق ولیّ را بر مَنِ مقیّدِ خودش حاکم نماید، تا از آن حقیقتِ اطلاقیِ روحِ الهیِ امام، تمامِ دامنه ی اعمال و صفات و ذاتِ عبودیت و بندگی در سراسر وجود انسان جریان و سریان پیدا کند.
🔻 عاشورا بزرگترین گردنهی نبرد حق و باطل، و مرز حیات اسلام و ممات اسلام است، که گلوگاه تاریخ در بزرگترین صحنهی مرزبندیِ کاملِ جریانِ حق مقابل جریانِ باطل است، و لذا مردم در برابر عاشورا جبههی خویش را پیدا میکنند، که خود را در جبههی حق مییابند یا در جبههی باطل.
🔸 @abedini
@abedini استاد عابدینی 17- نظام انديشه اسلامى -استاد عابدينی -رمضان98.mp3
زمان:
حجم:
37.2M
🌷 جلسه ۱۷ 👆
🔸 انسانشناسی قرآنی
#نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی
🔻 چهارشنبه ۸ خرداد ۹۸
🔻 ۲۳ ماه رمضان المبارک ۱۴۴۰
🌐 #موضوعات :
/ حب ذات و حب بقاء ذات و دفاع از آن، در سراسر نظام تکوین هستی و نظام تشریع انسانی.
🔸 @abedini
استاد عابدینی
🌷 جلسه ۱۷ 👆 🔸 انسانشناسی قرآنی #نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی 🔻 چهارشنبه ۸ خرداد ۹۸ 🔻 ۲۳ ماه رم
eitaa.com/abedini/558
🌐 #موضوعات جلسه ۱۷ 👇
🔻قاعدهی حب ذات و حب بقاء ذات و دفاع از آن، در سراسر نظام تکوین هستی و نظام تشریع انسانی.
🔻 این قاعده در تمام موجودات هست که هر چیزی خودش را دوست دارد، و بقاء خودش را هم دوست دارد و میطلبد، و برای دفاع از بقاء خودش حق تصرّف قائل است. بخاطر حبّ ذاتش، برای حفظ حیات خودش حق دفاع قائل است. این نظام در آفرینش تمام موجودات وجود دارد. چه در طبیعت جمادات و نباتات، و چه در غریزه حیوانات، و چه در فطرت انسانها. هر موجودی به میزانِ درکی که از خودش دارد، محبت به خودش را در آن دامنهی ادراکیاش دنبال میکند.
🔻 مثلاً، در انواع گیاهان، جهاز وجودی متناسب خودشان برای بقاء حیات و دفاع از حیات خودشان وجود دارد. برخی از گیاهان خار دارند، و برخی گلِ خود را در لایههای خاصی حفاظت میکنند، و برخی برای تکثیر خودشان و گرده افشانی کردن، با جاذبهی عطر و رنگ و شهد درونشان زنبورها و پروانه ها و ... را جذب میکنند تا بواسطه آنها گرده های خود را بیافشانند و بقاء حیات خود را دنبال کنند.
یا در حیوانات، این حب ذات و دفاع از حیات ذات، با تنوعات بیشتری وجود دارد. برخی از حیوانات پنجه های تیز دارند، برخی شاخ دارند، برخی تیزپا هستند، برخی پرواز میکنند، برخی خودشان را در محیط استتار میکنند، برخی دندانهای تیز و آرواره های قوی دارند، برخی عاج و برخی قدرت بدنی زیاد دارند، برخی نیش دارند و برخی آثار سمّی بر جای میگذارند، و ... .
هر حیوانی فرزندش را هم از خودش میبیند، و چون بقاء حیات خودش را دوست دارد از حیاتِ فرزندش هم دفاع میکند، هم در تأمین غذا و مسکن فرزندش، و هم در دفاع از او مقابل خطرات.
🔻 در انسان هم این «حب ذات» و «حبّ من» هست، اما دامنهی این «مَن» در انسان قابل تغییر است، که به تناسب ادراکات و ارتباطات انسان، دامنهی «من» در او توسعه مییابد.
🔻 انسان در ابتدای نوزادی به میزانِ ادراکی که از خودش دارد، بدنِ خودش را «مَن» خود میبیند ولذا برای غذای بدن و حفظ بدن ناله و گریه دارد. دفاع از بدن و حریم تعلقات بدنی خود میکند. بتدریج با درک پدر و مادر، آنها را که تأمین کنندهی نیازهای بدنی او هستند هم بخاطر حب ذاتش آنها را هم دوست دارد و در حریم دامنهی «مَن» درک میکند و میگوید «بابای مَن» و «مامان مَن». بعدها خواهر و برادر و خویشان را هم در این دامنهی ادراکی از «مَن» مییابد، و به وسعتِ درکش «مَنِ» او توسعه مییابد. در سنین بالاتر دوستی را که شبیه خودش میبیند را هم در دامنهی «مَن» قرار میدهد و حفظ و بقاء او را حفظ و بقاء خودش میداند. بعد از بلوغ و ازدواج و تشکیل خانواده، این توسعه بیشتر میشود و همسر و فرزندانش را هم «مَن» خود میبیند. با رشد در ارتباطات اجتماعی، همسایه و همشهری و همزبان و هموطن و سرزمین و همکیش خودش را هم «مَن» خودش میبیند، و به تناسب این ادراکش در توسعهی «مَن»، رشد و حفظ حیات و دفاع از منافع و مبارزه در دفع مضرات از خودش را در آن دامنهی وسعت «مَن» دنبال مینماید.
🔻 بنابر این، اساسِ هستی، بر این «حبّ ذات» و «حبّ بقاء ذات و دفاع از بقاء ذات» است.
🔻 خلیفة الله، برای رفع تنازع و تخاصم میان این دامنهی حبّ ذات ها، آن «حَکَم عَدل الهی» است، که هر چیزی را در جایگاه خودش به نسبتی حکیمانه و عادلانه قرار میدهد تا آن چیز را به مقصودِ کمالش برساند.
«خلیفة الله»، حاکم عادل، مظهر حکومت حکیمانه و عادلانه الهی در عالم هستی است، که همهی اشیاء هستی را بسوی کمالاتشان میبرد، و مانع از تجاوز حدود میشود.
«خلیفة الله» حدودِ اشیاء را ندارد، اما کمال و هستیِ اشیاء را دارد، لذا با سیر کمالی و ظهور کمالاتش، هر کدام از اشیاء را درجای خودش، دارد با خودش سیر میدهد و به کمالِ لایقش میرساند.
این دامنهی «مَنِ» انسانِ کامل و خلیفة الله است که همهی هستی را شامل میشود، و حق حیات خویش و دفاع از حیات خویش را در دامنهی حیات و کمال تمام هستی میبیند، که همهی هستی را بهجا حفظ کند و بقاء حیات و کمالش را بجای خودش بیابد موانع نابجا از برابر هر کدام کنار برود، و حکمت و عدالت الهی در سراسر هستی برای سیر کمالی تمام موجودات بسوی خدا محقق شود. اختصام و اختلاف و تنازع را در تمام مراتب هستی از میان تمامِ موجودات برمیدارد و حل میکند و همه را تسلیم در برابر توحید الهی مینماید.
🔻 «خلیفة الله» و امام زمان (علیه السلام)، همان «مَنِ مطلقِ» همهی مقیّدات است. همهی هستی ناخودآگاه در دفاع از «مَنِ مقیّدشان» دارند دفاع از آن «مَنِ مطلق» و «هستیِ خودشان» میکنند، منتها هرکدام بقدر و قید و مقدار شناختی که از آن «مَنِ مطلق» دارند در حال دفاع از آن در صحنهی وجودشان هستند.
👇👇👇
🔻 هر موجودی، در صحنهی «حبّ ذات» و «دفاع از بقاء ذات» دارد «حمد الهی» و «تسبیح الهی» مینماید. هر محبتش به ذاتش، محبت به «ذات و مَنِ مطلق الهی» است (حمدش مقیّد است بقدر درکش از آن ذات الهی، در پنجرهی قید و حدودش آن وجود مطلق را میستاید). و هر مبارزه و دفاع از بقاء ذاتش، تسبیح و تنزیه و دفاع از «ذات و مَنِ مطلق الهی» است (تسبیح میکند آن وجود مطلق را از تمام قیود و حدود خودش و دیگران).
[لذا هر موجودی هم حمد الهی میکند با حب ذاتش، و هم تسبیح الهی میکند با دفاع از بقاء ذاتش. و هر حمدش همراه با تسبیح است]. (اما انسان تنها موجودی است که چون دامنهی حقیقت وجودش به وسعت تمام هستی ماسوالله است، در آن مقامِ اطلاقی، غیری در برابرش نیست، و در حقیقتِ وجودش، قیدش اطلاقِ تمام هستی است، و ظهورش نامتناهی اسماءالله است، ولذا با فنای تمام قیود و حدود در وجودش، میتواند به مرتبهی حمد مطلق بدون تسبیح برسد: «الحمد لله رب العالمین» / «آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین» ).
🔻 انسان کامل، ظهور آن «مَن الهی» است، که در نظامِ هستی (در تکوین)، مقابل ندارد، و حفظ و بقاء همهی هستی را از خودش میبیند، و بقاء همهی هستی را -که شئونِ وجودیِ اویند- با ابقاء حیاتِ الهیش از خداوند متعال طلب مینماید. او همان فیض الهی برای ابقاء تمامِ هستی است، که اگر نباشد هیچ موجودی باقی نمیماند، و عالَم به بقاء الهیِ او باقیست.
🔻 اما انسان کامل، در نظام تشریع، که ظهور سیر کمالیِ انسان کامل در نفوس دارای اختیار است، مقابل دارد، که شیاطین و اشرار و اشقیاء بر خلافِ آن سیر کمالی و هدایتی انسان کامل حرکت میکنند و مقابلِ او میایستند. ولذا در نظام تشریع، در مقابله با دشمنان، دفاع از «هدایت الهی» و «دین و امر الهی»، دفاع از آن «مَنِ مطلق الهی» است.
🔻 اگر انسان [کامل]، «خلیفة الله» است و «عَلَّمَ آدمَ الأسماء کلّها» است، این انسان، حیات و کمالش تا کجا بسط پیدا میکند؟!
تا جایی که آن «مَنِ الهی» را میطلبد، و دفاع از حیاتِ آن «مَن الهی» مینماید، و تمامِ مَن های مادون را در جهت سیر بسوی آن «مَنِ الهی» فدا میکند تا به کمالشان در بقاء آن «مَنِ الهی» برساند.
🔻 انسانِ مؤمن، حقیقتِ «دین الهی و امر الهی» را آن «مَنِ الهی» برای خودش میبیند، که با بقاء دین، خودش را باقی میبیند. با بقاء امر الهی، «مَنِ عالیِ خلیفةاللهی» در انسان بقاء یافته است.
🔻 این هماهنگی فطرتِ تکوین و تشریع است، که در نظام تکوین، همهی هستی آن وجود مطلق و «امرِ تکوینیِ الهی» را رو بسوی «مَنِ مطلق الهی» دنبال میکنند، و هر حبّ ذات و دفاع از ذات، سنگر دفاع از امر تکوینیِ الهی در دایرهی وجودشان است. همچنین در نظام تشریع، همهی آن اهل ایمان، که شریعت الهی را پذیرفته اند، آن «دین» و «امر تشریعیِ الهی» را رو بسوی «مَنِ مطلق الهی» دنبال مینمایند. خودشان را عین «امر الهی» یافته اند، در تکوین و تشریع، هماهنگ باهم.
🔻 اینکه انسان ، قدرت و حیات دارد، این همان یافتِ امرِ تکوینیِ الهی در هستیِ خویش است، اما اینکه این قدرت و حیات را در کجا مصرف کند، این شروع نظام تشریع است، که دین میآید تا انسانِ دیندار، آن امرِ تشریعیِ الهی را «مَنِ حقیقیِ خویش» بیابد، و حیات و قدرتش را در امر الهی مصرف کند، تا تطابق نظام تشریع و نظام تکوین در وجودش محقق شود، و رحمتِ عامّ رحمانی (تکوینی) در وجودش، به کمالِ رحمتِ خاصِّ رحیمی (تشریعی) برسد، و قوس نزول (تکوین) و قوس صعود (تشریع) تطابق و تکامل یابند.
👇👇👇
🔻 اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود بهترین خطاب کردن من آن است که مرا «یا عبدَهُ» و «یا عبدَ الله» بنامید، یعنی «مَنِ» او «عبدهُ» (عبد هو) بودن و «عبد الله» بودن است، که خود عالیِ خویش را «منِ الهی» معرفی مینماید. این همان خودشناسی «السابقون السابقون» است، که درخودشان، خویش را عین عبودیت و عین تعلّق به خدا بودن مییابند؛ قبل از آنکه تعیّن «مَن» در خودشان بیابند، آن «تعلّق الهی» و «عبد محض هو» بودن را مییابند. خدا را «مالک مطلق» و «مَلِک مطلق» در خویش مییابند و تمامِ ذاتِ خویش را تحت مالکیت و فرمانروایی خدا حس میکنند، و دیگر خودی برای خودشان باقی نمانده، هرچه هست «مِلکِ طِلقِ الهی» است.
🔻 اما اگر انسانی ، آن «مَن الهیِ خلیفة اللهی» را که دین معرفی میکند «مَنِ حقیقیِ خودش» نیابد، دچار فریب و اوهام شیطانی شده، و «مَنِ وهمی و خیالی و سرابی» را بجای «مَنِ حقیقیش» مینشاند.
آن قدرت و حیاتِ تکوینیِ وجودش را بسوی ناکجا آباد و سراب و پوچی و ظلمت و دارالبوار و نیستی میکشاند، و تُهی و تاریک میشود.
این «مَنِ» خیالی و وهمی و سرابی است که «مَن محدود» است و همان «انانیتِ شیطانی» است و انسان را در زمره «اصحاب شمال» وارد مینماید که خودشان را در این دامنهی محدود و شیطانی میشناسند.
🔻 اصحاب یمین و اهل ایمان هم، کسانی هستند که هدفشان ملحق شدن به «مَنِ الهی» در سابقون است، ولذا از آن «خود نازل» و «مَنِ وهمی و خیالی» بیرون آمده و حرکت میکنند بسوی آن «خود عالی» و «مَن حقیقی و واقعی»، که در حرکتشان همینطور با «توسعهی من» اشتداد وجودی مییابند و نزدیک میشوند بسوی آن حقیقتِ نامتناهیِ «مَنِ مطلق الهی».
🔸 @abedini