#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
یکشنبه که بر ضریح شب برف نشست
در موج بلا ساحت آیینه شکست
طوفان زد و قلب ملت ما پژمرد
وقتی که رئیسی به رجائی پیوست
🍃🍃
تو آینه دار عزت و امّیدی
از نور دلت به جان ما تابیدی
وللّه اگر زمین شهادت میداد
میگفت تو از طایفه ی خورشیدی
🍃🍃
جانی که تن تو چاک چاک افتاده
هر گوشه ی دشتت گل پاک افتاده
انقدر که یاس از تنت روییده
یک تکه بهشت روی خاک افتاده
🍃🍃
گل از نفس افتاده ولی جان دارد
درخاک بقا ریشه ی پنهان دارد
گل کن گل من که آسمان ایران
ابریست...هوای بوسه باران دارد
🍃🍃
با رود عطش همیشه جاری شده ای
درد است دچار بیقراری شده ای
ای دشت که لاله از تنت روییده
با خون شهید آبیاری شده ای
🍃🍃
کشتند ولی زنده تر و زنده تریم
در موج بلا چشم به راه خطریم
این بار غلط کرده کسی فکر کند
از خون شما به راحتی میگذریم
🍃🍃
از قدرت سرخ نام تو میترسند
از پرچم سبز بام تو میترسند
اینها که به فکر کشتن ما هستند
هر لحظه از انتقام تو می ترسند
🍃🍃
این موجِ رها که در پی مقصود است
جاری شده از کوه صلابت... رود است
دریاب که ملت حسینی یک عمر
در آرزوی همین شهادت بوده است
🍃🍃
یک روز ورق دوباره برمی گردد
موعود به یک اشاره بر می گردد
خورشید که پشت ابر پنهان شده است
با لشکری از ستاره برمی گردد
#منصوره_محمدی_مزینان
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
باران همان اشک خداوند است،در صحنتان بسیار می امد
هرچند که رگ های ما می سوخت!،هرچند که رگبار می امد
سیل آمد و یک شهر دریا شد، صدها کبوتر در دلم جا شد
دیدم رواقت هم عزادارست!،سوز غمی انگار می امد
اردیبهشتی روبه پایان بود،من در بهاری سرخ می دیدم
هی لاله لاله، هرچه پروانه،پیوسته از دیوار می امد
ما گم شده در تیره پستوها،در پایتختی از هیاهوها
در نقطه های ساکت مرزی،باران خون این بار می امد
مردی که سودای شهادت داشت،بر آستان حق ارادت داشت
آن شب که از دریا روایت داشت،خونین تن از پیکار می امد
باران و مه در جنگل و طوفان،باران می امد،وه! چه بارانی!
آن مرد بارانی تر از باران ،ازقاب عکسی تار می امد
دستان خاکی،بال و پر خاکی،چشمان خیس مهربان خاکی
ان پر کشیده در شب باران،بارخت خون ازکار می امد
زهرا سلیمی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
هرچند شهادت هنرِ مردان است
اما خبر رفتنشان سوزان است
هر لحظه عبادتِ تو خدمت بود و
محرابِ شهادتِ تو هم میدان است!
#محمد_احسان_افتخاریپور
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
او رفت و به سرمنزل مقصود رسید
او رفت و به آنچه لایقش بود، رسید
هر کس وسط راه بماند، ماندهست...
آن مرد که یک لحظه نیاسود، رسید
#یوسف_رحیمی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
خبر آمد که بی خبر ماندیم!
آسمان! کو کبوتر رضوی؟!
باز هم قصه ای که تکراریست
باز هم ما و غصه های قوی
جنگل و کوه بود... آتش بود
در گلستان نشست ابراهیم
آتش آنقدر سرد شد بر او
که تنش یخ زده ست ابراهیم...
قهرمان رفت... مرد میدان رفت...
شهر او را به روی شانه گرفت
گردوخاکی که بر عبایش بود
چشم بیگانه را نشانه گرفت
رأی ما سید ضعیفان بود
قلب ها خانه ی امید شدند
و گواهی به انتخاب خداست
«برگه هایی که روسفید شدند...»
در حرم اشک بود... باران بود
عطر اسپند بود و عید و شهید
خبر آمد کبوتری خسته
کنج این صحن تا ابد خوابید
راضیه مظفری
@adabqom
سفر بخیر و سلامت! خدا به همراهت
کشانده ای دل یک شهر را به همراهت
عبای ساده تو سایه سار مردم بود
برو که سایه آل عبا به همراهت
چه کرده ای مگر ای مرد با دل این قوم؟
که هست اینهمه دست دعا به همراهت
به روی شانه تو بار درد مردم بود
بگو که میبری اش تا کجا به همراهت؟!
کبوتر حرمی! رو به آسمان رفتی
دعای حضرت موسی الرضا به همراهت
عاطفه خرّمی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
برخیز ای تبسم جامانده در غبار
ای داغ مانده بر دل امواج بیقرار
برخیز ای غروب غم انگیز آسمان
تنها دلیل گریهی اخبار ناگوار
ای چشمهای که زمزمهات مهربانی است
ای تا ابد زلالترین حس روزگار
آن شب که ابرها به تنت بوسه میزدند
چون خندهای شهید شدی بر لب بهار
در سایهی نگاه بلندت نشستهایم
ای سرو ریشه دار جهان، سرو پایدار
گویا ستارهای به تن خویش کردهای
تا سر به راه تر بشود شب در این دیار
عمری برای خدمت گلها دلت تپید
دریا شدهست سهم تو ای رود رستگار
پرواز بر فراز حرم نوش جان تو
پرواز کردهای به بلندای افتخار
#علی_گلی_حسین_آبادی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
با سرو روی خاکی آمده است
خون و خاکستر است بر مویش
کفشهایش گلیست، مندرس است
عرق خستگیست بر رویش
با عبا و قبای خاک آلود
روی عمامه اش غبار سپید
سر موعد رسیده تا پرواز
راه افتاده کاروان شهید
خادم کیست اینقدر خاکیست؟
به نظر اهل روستا باشد
از کجا آمده شهید شود؟
به گمانم که آشنا باشد...
دست هایش چقدر پر پینه ست
چشم هایش چقدر بی خواب است
بین پرواز، بال وا کرده ست؟
مهلتش نیست بسکه بی تاب است
چهره اش آشناست، لبخندش!
وسط صحن انقلاب انگار...
دیده بودم که پاک میکرد از
روی دیوار صحن گرد و غبار
چهره اش آشناست، باران نیست؟
که به قحطی روستا بارید؟
بیل زد باغ مستمندان را...؟
مثل خورشید روزشان خندید؟
خنده اش آشناست! اما نه
خنده اش بین کارها گم بود
گرچه جامانده در مه و باران
شانه اش خیس اشک مردم بود
سینه اش سوخته است. اما نه
داغ مردم به سینه اش مانده
اشک مستضعفین دو ساعت پیش
جگرش را عمیق سوزانده
زخم طعن و هزار زخم زبان
جای تا جای پیکرش دارد
چقدر وعده ی عمل کرده
بر ورق های دفترش دارد
چقدر میشناسمش انگار
هرچه او سوخته ست پر نور است
بنویسید در دل تاریخ
این تن یک رییس جمهور است...
به زمین خورده تا بلند شود
پرچم اقتدار محرومان
رفتی و سوز استخوان آمد...
سفرت خوش بهار محرومان
ریحانه ابوترابی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
بعد از آن روز و شب دویدن ها
عاقبت پای او به خیر رسید
عاقبت مه کنار رفت و جهان
لاله ای را میان دشتی دید
عاقبت از میان آتش و خون
لاله ای سر کشید و پیدا شد
سوخت دلها بدون ابراهیم
عاقبت رفت و سهم گلها شد!
یادمان نه ، نمی رود هرگز
نیش های زبان عقرب را !
در نگاهش ؛ گذشت و خاموشی
در دل اما طنین یا ربّ را !
روز و شب را نمی شناخت که او
نیت خدمتی شباشب داشت
هر چه در وسع و در توانش بود
در طبق های مخلصانه گذاشت!
یار مظلوم و یاور حق بود
هم نفس با کلام رهبر بود
گوش یک عده جاهل اما باز
در شنیدن برابرش کر بود
زخم زد رفتنش به این خانه
قدر او را چه دیر فهمیدند !
رفت و هم سفره با رضاجان شد
عزتش را جهانیان دیدند !
چه از این بهتر و طلایی تر،
که شب پر فروغ میلادش
_هشتمین آفتاب_دعوت کرد
خادمش را به خانه آبادش !
حق همین بوده از ازل آری!
هر که با اوست رستگار شده
جز چنین رفتنی سزاش نبود
با رضا بود و ماندگار شده !
#مریم_فردی
@adabqom
#پویش_شعر_شهید_جمهور
#شاعران_قم
تقدیم به سیدالشهدای خدمت ...
پیِ خورشید ، شب تا صبح ، در سوزِ مِه و باران
به گریه تاخیم از غرب تا شرق ارسباران
به گریه رد شدیم از کوه و جنگل ، برف میبارید
سکوت شب به هم میخورد ،نم نم حرف میبارید
در آن کوه و کمر ، پژواک ایمان سخت دیدن داشت
صدای یا رضای مردم ایران شنیدن داشت
صدا ، همراه بوران ، در سکوت دشت میپیچید
دعا ، با نام پیچک ، بر قنوت دشت میپیچید
نمی آمد به چشم هیچکس از بی قراری ،خواب
کجا چیره شده یکبار بر چشم انتظاری ،خواب
به ظلمت تاختیم و صفحه تقویم فردا شد
گذشتیم از شبِ ناباور و خورشید پیدا شد
چه خورشیدی که صبحش در شفق انگار مقتل بود
طلوعش از ته یک دره در اعماق جنگل بود
چه خورشیدی که رمز ذکر یا قدوس میدانست
که خود را خادم شمس الشموسِ توس میدانست
شهادت آرزویش بود و شد تعبیر رویایش
پس از یک عمر خدمت ، رفت در آغوش مولایش
#میثم_داودی
@adabqom
📣آفرینشهای ادبی حوزه هنری قم برگزار می کند:
پویش شعر #شهید_جمهور
🔹ویژه شاعران قم
🔺به مناسبت شهادت رییس جمهوری مردمی و خستگی نا پذیر و همراهانشان
اشعار برگزیده در مراسمی که به زودی برگزار می شود قرائت می شوند و از آثار برتر تجلیل به عمل خواهد آمد.
🔸لطفا آثار خود را در پیام رسان ایتا برای ادمین کانال ادبیات قم به نشانی
🆔@adabqom
ارسال بفرمایید.
🔗لینک خبر در وبسایت
🔗 کانال ایتای آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان قم
🔺🔺🔺