_چه بسا کسی برای رسیدن به چیزی شتاب میکند،اما وقتی به آن رسید دوست دارد که ای کاش آن را نمیدید.
_امیرالمومنینمرتضیعلی(ع)،نهجالبلاغه،خطبهی۱۵۰.
_گفتی شکیبا باش! و
جز چشم نشنیدی از
دهانم و من در میان
شعله های برافروختهی
تن نحیفم با خود کلامت
را نجوا میکنم که صبر
بخشی از هویت ماست:).
اَدنا؛
_
_با خنده گوشیو گرفتم دستم،هنوزم داشت به حرفی که زده بودم میخندید...
.
نه تنها صدای خنده،بلکه حالا هیچ رد خنده ای رو صورتمون پیدا نبود،یاعلی گفت و از کنارم بلند شد و چند قدمی رفت جلو و دوباره برگشت،هنوزم رو عکس آسیدعلی شهید زوم بودم،سرشو گذاشت کنار سرم و گفت"شنیدم که میگن موی ابرو سریع و به آسونی سفید نمیشه،اگه تار ابروی کسی سفید شد حتما سختی زیادی کشیده"
.
"آقا ۱۶ ام میان قم"،هنوزم به دهنم نمیچرخه که بگم پیکر آقا رو میارن...
نگاهم کرد و گفت تصویب شد؟!
_آره،رسانهی رسمی منتشرش کرد
+گفتی چندم؟!
بدون اینکه نگاهش کنم ناخودآگاه شروع کردم به توضیح دادن،
اینکه ۱۳ و ۱۴ ام مراسم وداع با آقاست،
۱۵ ام مراسم تشییع پیکر آقا تو تهران و
۱۶ ام پیکر و میارن قم و ۱۷ ام مراسم تدفین شون تو مشهدآقاامامرضاست...
گفتم!
گفتم پیکر آقا...