ء
انعکاسِ تصویرِ من و جهان،
در حلقهی طلاییرنگِ ارزان قیمتم که از یک دستفروش خریده بودم، افتاده.
من تمام جهان را، دورِ انگشتِ اشارهام دیدم.
رقیه برومند
@afson_lail 🌙
یک سوال دارم!
برای حفظ امنیت، فقط اینترنت من و یکی دو نفر دیگه که زور جیبمون نمیرسه گیگی یه تومن بدیم برای کانفینگ، قطعه؟
همه که وصلن اینجا که من هستم :)
به هر روشی شده وصل میشن.
آیا غیر از اینه که دارید جیب مردم رو میزنید؟
غیر از اینه که یک مافیای کانفینگ تو کشور راه انداختید؟
خیلی خستهم. خیلی.
هر بلایی بود فقط به سر مردمِ عادی و کمتوان از لحاظ اقتصادی اومد. ککی از دیگران گزیده نمیشه.
ما مردمِ عادی که روز به روز جیبمون کوچیکتر میشه، که جون میدیم اما ایران رو نه، که نون رو به خونمون میزنیم و کشور نمیدیم، صدای ما کی شنیده شد؟ مشکلات مایی که صورتمون رو با سیلی سرخ نگه داشتیم رو کجا قایم کردن؟ ما کجایِ برنامههای مردان سیاستیم؟
اَفسون لَیل
یک سوال دارم! برای حفظ امنیت، فقط اینترنت من و یکی دو نفر دیگه که زور جیبمون نمیرسه گیگی یه تومن بد
حاضرم تا ابد بدون اینترنت بمونم اما یک ثانیه امنیت ایران به خطر نیفته.
اما دارم میبینم همه وصلن جز منی که به خون وطنفروشها تشنهم. به خون هر کسی که بخواد یک تار مو از سر مردمم کم کنه تشنهم.
حالا اینترنت من قطعه چون قراره جاسوسی کنم؟ :)
دیروز برایِ نجات ایمیلها و اطلاعاتم، مجبور شدم برای حق طبیعی خودم هزینهی گزافی بدم تا یک گیگ اینترنت بین الملل تهیه کنم.
عین زهر میمونه. تلخی رو بیشتر میکوبه تو صورتم.
تلگرام همه آخرین بازدیدشون شده برای خیلی وقت پیشها. چقدر دلگیر بود نبودن آدمها :)
انگار گَرد خاموشی پاشیدن رو سر و روی اینستا و تلگرام.
دلم میسوزه چون اونایی که دارا هستن، کافیه اراده کنن تا وصل بشن! اما خیلیها زندگیاشون معلق مونده وسط زمین و آسمون. خیلیهامون نمیتونیم برای رسیدن به یک قطره از حق طبیعی خودمون، میلیونی هزینه کنیم.
میرم سرمو بکوبم به دیوار. میرم غصهی این ناعدالتی رو به جای وعدههای غذاییم، میل کنم.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
؛
آبی آسمانِ انساٰنها باش.
بگذار پرندهها رویِ انگشتهایت اوج بگیرند و اَبرها از گوشوارههایت آویزان شوند.
ماه به سیاهیِ بلندِ موهایت برسد، ستارهها روی مژههایت آب شوند و باران از گونههایِ سرخت جاری!
آسمان باش عزیزم. من زورم به آسمان شدن نرسید و در زمین ماندم.
من درخت شدم.
نخلی شدم بلندبالا! چرا که میخواستم به آسمان، به تو، نزدیکتر شوم...
رقیه برومند
/که من ریشه دارم در نخلهایِ جنوب.
@afson_lail 🤎
هیچ انساٰنی لایق این نیست که کسی را در زندگیاش داشته باشد که با یاد و خاطرهی خودش و زخمهای به جا مانده از او، برقِ چشمهایش خاموش شود و قلبش سیاه! نگاهش یَخ بزند، از بلندی بیفتد و هیچ وقت رویِ هیچ سطحی فرود نیاید.
اما احتمالا اکثر انساٰنها
لیاقت این را دارند که کسی را داشته باشند که با یادش، لبخندی بزنند پر از داٰنههای اَنار. که دور لب و چین و چروکِ کنارِ چشمهایشان، بوی نرگس و رُز بگیرد. انگشتهایشان از ذوق در هم بپیچد و نیششاٰن لحظهای بسته نشود!
اما آیا ما به همهی چیزهایی که لیاقتش را داشتیم، رسیدیم؟ فکر نمیکنم...
ما در تمام زندگی، خودماٰن را با پرندهای، آسماٰنی، تکهی ابری، سایهی درختی، کتابی چیزی، به زندگی گره زدیم.
/چشمهایش همیشه میدوید دنبال کتاٰبها، شب و جاٰدو.
خودش را در شبها و تنهاییهایش، اَفسونگر صدا میکرد. میخواست به هر طریقی شده در جای دیگری زندگی کند، حتی اگر آنجا چیزی جز خیال و رویاٰیِ پیچیده شده در موهایش نباشد.