eitaa logo
اَفسون لَیل
131 دنبال‌کننده
72 عکس
11 ویدیو
0 فایل
• اَفسونگری که کتاب می‌خوانْد و نویسَنده بود. ☁ • تلگراٰم: afson_lail • آیدی بهخواٰن: Roghayebromand • اینستاگِرام: Roghaye.bromand - تنها با اسم نویسنده منتشر کنید و یا فوروارد بفرمایید.
مشاهده در ایتا
دانلود
اَفسون لَیل
هَم‌وطن یعنی: برای همه‌شان به یک شکل مُردم. هم‌وطنم بود. و هم‌تَنم. هم‌جاٰنم. هم‌سرشتم. گِل تن ما را از خاٰک همین سرزمین خداوند سرشته بود. ما استخوان و گوشت و قلبمان از ذرات ایراٰن‌زمین آفریده شد. او کشته شود و من هماٰن آدم قبل بمانم؟ آوار رویِ سرش خراٰب شود و من گمان نکنم که خاٰنه خراب شده‌ام؟ غم‌هایشان را از هم سَوا کنم؟ نامِ خونشان را بگذارم بهاٰیِ آزادی؟ تلفاٰتِ کمک‌های بشر دوستانه صدایشان کنم؟ اسم دی و اسفند و فروردین بیاید و استخواٰنم خرد نشود؟ نباید گردن آن مردکِ خود‌شاه‌بین را خُرد کنم وقتی گفت کشتگاٰن دی ماه تلفات بودند؟ وقتی روی موجِ خونشاٰن سوار شد و گفت حاضر نیستم برایِ آزادی از جان خودم بگذرم؟ که خودش را کرد امیدِ جوان‌های کشورم و درست در همان زماٰنی که خوب می‌دانست حکومتِ نظامی اعلام شده از آن‌ها خواست با تمام قوا به خیابان بیایند؟ با کدام قوا می‌رفتند بی‌شرف؟ تو خونِ مردمم را می‌خواستی. حالا غلط می‌کنی بگویی هجده و نوزدهم دی از مردم ایران خواستم در خاٰنه بمانند. عهدِ بوق نیست، ویدئو فراخوان‌هایت موجود است. بمیرم برایت ایرانی. که یک هفته بدون اینکه خون از دماغِ کسی بیاید در خیابان بودی تا زماٰنی که این خون‌خوار اعتراضِ تو برای گرانی و فلاکت‌های اقتصادی را گره زد به انقلاب و رویاٰی پادشاهیِ خودش. کدام انقلاب؟ سیرِ چند انقلاب را در تاریخ مطالعه کردید که بدانید با نشستن در آن سرِ دنیا و ویدئو بیرون دادن، هیچ الدنگی نتوانسته انقلاب کند؟ آن هم این اَحمق. این بی‌سیاستی که حتی زباٰن بدن درستی ندارد، چه برسد به سوادِ سیاسی و رهبری کردن یک انقلاب! از او متنفرم چون حاضر نیست وسط تهراٰن بایستد و کشته شود برای آزادی‌ای که از آن دم می‌زند. که برایِ کودکان هفت ساله‌ی میناب حتی ادایِ غصه خوردن در نیاورد! کودکانی که هنوز به شمارشِ صد نرسیده بودند که بتوانند تعدادِ پرکشیدگانِ مدرسه‌شان را بنویسند...
اَفسون لَیل
کف اتاٰق دراز کشیده بود. ذهنی داشت خالی، به وسعت جهاٰن. خیره‌ی سقف بود و خودش را در اعماق اقیانوس ت
؛ رویاٰها کم کم می‌رسند. یواٰش دستگیره‌ی در اتاقَت را پایین می‌دهند، از لایِ شکاٰف در گذشته و پایین تختت کِز می‌کنند. تو نگاٰهت را در سرت جا گذاشته و پخش شده‌ای در سقف. حواست نیست که کنار شانه‌ات نشسته و موهاٰیت را می‌پیچند دور انگشت‌هایشان. نمی‌فهمی کی پوستِ گردنت را لمس می‌کنند و در گوشتت حَل می‌شوند. شبیه پولک‌های نقره‌ای می‌چسبند به مژه‌ها و خالِ پایینِ چشمت. یواش یواش آب از گُل‌هایِ سن و سال‌دارِ قالی‌ات بالا می‌زند. می‌پیچد دورت، کمی از زمین بلندت می‌کند و می‌چرخد میاٰن ریشه‌ی موهایَت. کمی گذشته و حالا موجِ آب انگشت‌هایت را به سقف می‌رساند. موج‌ها می‌خورند به دیواٰر‌های اتاق. صدایش را فقط تو می‌شنوی. تنها تو خیسِ رویاٰیی. تنها تو ماٰهی می‌شوی. اتاق پر است از اقیانوس تا زماٰنی که کسی برسد، بی‌هوا در را باز کند و همه‌ی آب‌ها پخش و محو شوند در واقعیتی اَحمقانه و تو با شدت و ضرب، سقوط کنی میانِ گل‌های خیسِ قاٰلی. «مامان داره نعنا آسیاٰب می‌کنه. امشب اقیاٰنوسم بویِ نعنا می‌ده.» @afson_lail 🌊
؛ [ می‌گوید ناساٰزگاری. راست می‌گوید. سازت با واقعیت یکی نیست. شبیه دریاٰیی. من را غرق می‌کنی در خودت! در تویی که حقیقت نداری پاٰیین و پاٰیین‌تر می‌روم و بعد از چند ساعت، جناٰزه‌ام را با موجی محکم و سرخ، به ساحلِ واقعیت می‌اندازی. پَس می‌زنی‌ام. دوستت نداٰرم اما تنها چیزی که این روزها می‌خواهم، دریاٰست. آدمم و با سَر می‌دوم سمت چیزهایی که دوست داٰشتنی نیستند. غریب‌اَند و بعد از تجربه کردنشاٰن تا ساعت‌ها می‌نشینم یک گوشه و هواٰی اتاق را با نفس‌هایم که دارند از بُهت و سیلیِ برگشت به واقعیت خفه می‌شوند، آلوده می‌کنم. ] رقیه برومند /خالو، مو دِریا می‌خوام. @afson_lail 🌊
کاٰشکی یک دونه کفشدوزکِ تپل بودم که با آهنرباٰ چسبیده به درِ یخچال. یا یک دونه توت‌ فرنگیِ گنده‌بک می‌شدم که تهِ بازار زیرِ ساٰیه لم داده رو یک عالمه توت فرنگیِ دیگه و تهش تو لپاٰی سرخ و سفیدِ یه شازده پسرِ چهارساله آب می‌شم. آدمی‌زاد بودن بووایِ آدمو می‌سوزونه.