این پنجمین باریه که دارم همهچیز و از اول مرور میکنم. و نمیتونم بفهمم چی کم بود. نمیتونم بفهمم کجاشو اشتباه رفتم. کمکم کن پیداش کنم، دارم عقلمو از دست میدم، نمیتونم پیداش کنم. من همهی فضاهای خالی رو پر کرده بودم، تنهایی تو همهی تاریکیها شمع روشن کرده بودم، هیچی کم نبود، هیچجا خالی نمونده بود، کافی نبود. کافی نبود. نمیتونم اشتباهمو پیدا کنم.
بجز تیکهی دریا و طبیعتِ خیلی بکر و سبز هیچجای زمین با آسمون ست نمیشه و درحدش نیست. چی هستی آدمیزاد، تر زدی تو کرهی زمین.