City of stαrs
حتی وقتی خالی بودم معلومه که هیچی کم نذاشتم، هیچوقت نمیذارم
وقتی که گفتم کنارت وایسادم ، ببین منو . آسمون که تیره میشه من اونجام . بارون که میباره اونجام. خورشید که میوفته توی چشمات من اونجام. اگه شمع رنگی روشن کردی من اونجام ، هستم .
خورشید هم یه روز خاموش میشه ، ولی نه الان ، نه فردا . یه روزی که مطمئن بشه هیچ قولی نمونده که بخاطرش بمونه . یه روزی که هیچ تاریکیای نیاز به نور نداشته باشه.
_ بگو بعدش به چی فکر میکنی؟
+ بعدِ چی؟
_ بعد گریه تا وقتی رگه های روشنایی خورشید و ببینی
+ به گرفتن دستش تا نور ، به ول نکردنش وسط تاریکی .
_ ولی تو اونجا رها شده بودی
+ من فقط سعی میکردم راه و پیدا کنم.
برای نور بودن باید رها شد توی تاریکی .
City of stαrs
02:34 منو مثل همون روزا ، با آغوشت بپوشونم
یه جایی توی قلبت هست ،
که روزی خونهی من بود
به این زودی نگو دیره ،
به این زودی نگو بدرود