قبل امتحان همه داشتن از استرس زمینو چنگ میزدن بعد ما داشتیم به درز دیوار هر هر میخندیدیم
کتابای جنایی_معمایی اینطوری ان که یه شخصیت هست که داره داستانو تعریف میکنه و تو باهاش دوست میشی و اینجوری میشی که منم همینطور آدمِ مظلوم ، منم همینطور
بعد یهو میفهمی تا الان داشتی داستانو از دید یه مریض روانی میخوندی و همه ی مدت رکب خوردی کیومرث.