eitaa logo
دانلود
خسته
شدم
نمی‌دونم از کی ولی از یه موقعی اولین چیزی که صبحا بعد از بیدار شدن به ذهنم میرسه اینه که اه. این اسمش ناشکریه ؟ اسمش اینه که برو بابا تو که درست خوبه چرا غر میزنی؟ اسمش اینه که حساب کن و ببین چند روز تا کنکور مونده ؟ اسمش اینه که اَه. اسمش اینه که من انگار قراره همون آدمی باشم که معلم شیمیمون می‌گفت روز کنکور قراره بهش بخنده. اسمش اینه که من از ۳۷ میرسم به ۲۲ و از ۲۲ به ۱۰ . اسمش اینه که هر چیزی توی دنیا فان تر از کاریه که مجبور باشی انجامش بدی . آه نیست. اگر که آه بود انگار با تمام غصه ای که دارم پذیرفتمش و دارم انجامش میدم تا موقعی که تموم بشه. ولی آه نیست. یک اَه بزرگه. و من باید هر روز خودم رو مجبور کنم که انجامش بدم و بعضی روزا هم، زورم نمی‌رسه.
حالا من احساس میکنم که یک امیدِ واهیِ انسان گونه هستم . امید واهیِ خودش به خودش . امید واهی مامان و باباش (هر چقدر هم که بگن براشون مهم نیست). یا امیدِ واهی آدم های رندوم که فکر میکنن همه چیز خیلی آسون تر از چیزیه که شلوغش میکنیم. ترجیح میدادم که صرفاً یک ناامید واقع بین می‌بودم.
دلیل خوشحال بودنم توی این خراـ .. مدرسه ، تولدت مبارک~
خواستم بگم با 18 سال سن و رشته تجربی الان فهمیدم جیرجیرک و ملخ با هم فرق میکن-
عجب .
خواستم بگم با 18 سال سن و رشته تجربی الان فهمیدم جیرجیرک و ملخ با هم فرق میکن-
هیجده سالت نیست بنده خدا ادای هیجده ساله ها رو در نیار
تنها بزرگسالتون منم هه