حالا من احساس میکنم که یک امیدِ واهیِ انسان گونه هستم .
امید واهیِ خودش به خودش .
امید واهی مامان و باباش (هر چقدر هم که بگن براشون مهم نیست). یا امیدِ واهی آدم های رندوم که فکر میکنن همه چیز خیلی آسون تر از چیزیه که شلوغش میکنیم.
ترجیح میدادم که صرفاً یک ناامید واقع بین میبودم.
عجب .
خواستم بگم با 18 سال سن و رشته تجربی الان فهمیدم جیرجیرک و ملخ با هم فرق میکن-
هیجده سالت نیست بنده خدا ادای هیجده ساله ها رو در نیار