دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
می دونید همیشه به این فکر میکنم که همه ما یکروزی التماس دعای سلامتی میکنیم از بقیه برای عزیزانمون و
یادتون هست؟
الان یِ مادری که قرار نسل شیعههای اقا امیرالمؤمنین علیهالسلام رو پرورش و تربیت بده به دعای شما نیازمندِ،
یِ مادر که حامل نوزادی ۷ ماه بوده و اون نوزاد از عجلهی زیادش برای اومدن به این دنیا جانش در خطره دکترا مادر جواب کردن گفتند تا فردا شب اگر زنده موند که موند اگر نه که...
اره خلاصه بیاید دست به دعا بشیم توسل کنیم به خود آقا امیرالمؤمنین علیه السلام به حق این ماهی که بنام ایشون هست
اگر به صلاح و خیر این شیعه کوچک مولا ما هم نوری بشیم که واسطه خیر بشیم به موندن این کوچولوی شیعه مرتضی علی
یاعلی بگید
هر چی در توانتون هست صلوات بفرستید و راهی کنید به خاندان محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که رحمت العالمين پیامبرمون و رحمتی بده به این خانواده و امیدشون ناامید نشه و نور بشه به حیات یِ بچه مسلمون
بسمالله...
هدایت شده از حَــنینُالمَشاعِر | 𝘏𝘢𝘯𝘪𝘯
خوشحال نباش بابت گرون شدن ماشینو اموالت، تویِ کوچه بغلی یه بابایی داره واسه گرون شدن قرص بَچَش گریه میکنه ..
اما اعتقادات و ایمانش سر جاشه چون چیزی تو قبلش داره که فقط خیلیا اسمشو میدونن ، الله !
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
یادتون هست؟ الان یِ مادری که قرار نسل شیعههای اقا امیرالمؤمنین علیهالسلام رو پرورش و تربیت بده به
دعا کردید دیگه؟ حتی شده یکی یک صلوات فرستاید دیگه نه؟
این روزا احساس میکنم جوهر قلمم مثل جوهر افکارم دارم به ته کشیده میشه؛
میدونید انگاری که میگه خب بسه دیگه رفيق بیا بقیهاش برای خودمون باشه، یِ حسی انگاری که این دفتر و قلم داره به انتهای خودش میرسه همون حکایت به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی . .
نمیدونم شاید این نوشتن انتهاش باشه یا اینجوری نوشتن دیگه به تهش رسید و هر چی بعد این نوشته بشه ارزشی نداره مگر اینکه موضوعیت فرق کنه یک رنگ و لعاب تازهای بگیره، یک سبک جدید، حرفهای جدید، چیزهای جدید و کلا یک چیز جدید،
انگاری که پلاسیده شده این یا که رنگ باخته یا که از دهن افتاده، یک چنین چیزهایی ولی خب برای بعد هم نظری ندارم . .
اُ کو تا بعد بندهی خدا، خدا کریمِ تا بعد، خرا رحیمِ تا بعد، خدا غفورِ تا بعد، خدا رحمانِ تا بعد، خدا کبیره تا بعد، آره خدا خیلی خیلی خیلی در وصف من وتو نمیگنجه ولی دقیقا میاد در عیب تو می گنجه!
⁰⁴.¹⁰.⁰⁹ | الف.سین.رآ | #جوهر_رو_به_خشکی
صدم غم هست،اما همدمی نيست
و گر يك همدمم باشد غمی نيست
-اخوانثالث
گاهی احساس میکنم عقل آدمی در هیبت مردیست کت و شلواری که سر تا پا پرستیژ را فریاد میزند که عینک دودی منطق به چشم دارد و دود سیگارش بوی سوختن احساس میدهد؛
و اما قلب در هیبت دخترکی بازیگوش با موهایی خرگوشی ست و لباس چهارخانه قرمز سرهمی که با تخسی تمام آبنبات توت فرنگی در کنج لپش دارد و در حیاط خلوت خانهی احساس لِیلِی بازی میکند؛
⁰⁴.¹⁰.⁰⁹ | الف.سین.رآ | #کتوشلواریِموخرگوشی