دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
امام علی هیچگاه راحتی را در گرو گناه نمیدانند بلکه برعکس گناه را مایه رنج و سختی در دنیا و آخرت مع
همین
آفرین
گناه یعنی من دلم هنوز توی دنیا گیره
یعنی یه زنجیری هنوز منو نگه داشته
ولی
آدمی که گناه نکنه
آدمی که از نفسش مطمئن باشه
یه طوری به آزادی میرسه
یه طوری به خدا میرسه
که با حرفش سنگ رو آب میکنه
بنده از سایرین عذرخواهم شخصی فرمودند ایجاد مزاحمت کردیم
از همین باب اندکی محدود شدید ببخشید🙏🏻
.بنده به شخصه از سایرین بابت مزاحمتی اگر ایجاد شد عذرخواهی میکنم، حلال کنید
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
همین آفرین گناه یعنی من دلم هنوز توی دنیا گیره یعنی یه زنجیری هنوز منو نگه داشته ولی آدمی که گناه ن
پس وابستگیهای ما از روح سنگین ما میاد!
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
پس وابستگیهای ما از روح سنگین ما میاد!
وابستگی های ما از نبود معرفت میاد
وقتی آدم ندونه تا کجا میتونه قدم بذاره
طبیعتاً به پلهی اول قانع میشه
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
وابستگی های ما از نبود معرفت میاد وقتی آدم ندونه تا کجا میتونه قدم بذاره طبیعتاً به پلهی اول قانع
پلهی اول برای هرکس یه چیزه
برای یکی صرفا نمازه
برای یکی نماز و روزه و قرآنه
برای یکی کل واجباته
حتی برای یکی خود بهشته
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
پلهی اول برای هرکس یه چیزه برای یکی صرفا نمازه برای یکی نماز و روزه و قرآنه برای یکی کل واجباته حتی
بله
بهشت تازه پلهی اوله
به قول عین صاد
بهشت مقصد نیست، منزل است
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
پس وابستگیهای ما از روح سنگین ما میاد!
وابستگیها از سنگینی روح شروع نمیشن
سنگینی روح از جایی میاد که ما یاد میگیریم به وابستگیهامون تکیه کنیم
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
بله بهشت تازه پلهی اوله به قول عین صاد بهشت مقصد نیست، منزل است
وقتی معرفت آدم درست بشه
میفهمه که تا کجا باید قدم برداره
اونوقت یک لحظه هم به بطالت نمیگذرونه
مدام خودش رو رشد میده و آماده میکنه که تا قدم آخر پیش بره
همین میشه که امیرالمومنین
میگه آه من قله الزاد و طول الطریق
علی فهمیده بود تا کجا باید راه بریم
برای همین از کمبود توشه و طول مسیر گله میکرد
مگه بهشت برای علی زیاد بود؟
عبادت های علی از صدتا بهشت هم بالاتر بود
برای همین میگیم بهشت هم مقصد نیست
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
پلهی اول برای هرکس یه چیزه برای یکی صرفا نمازه برای یکی نماز و روزه و قرآنه برای یکی کل واجباته حتی
فکر کنم همون داستان معروفه که می گفت:
قطاری بود که مسافرانی داشت،
ایستگاه اول توقف کرد، جهنم بود، عدهای پیاده شدند،
به مسیر ادامه داد تا به ایستگاه دوم رسید، بهشت بود،
عدهای کثیر پیاده شدند،
آنانی که پیاده شده بودند با تعحب رو به انهایی که هنوز در قطار نشسته بودند پرسیدند پس چرا پیاده نمی شوید؟
قطار رفت و در ایستگاه اخر توقف کرد،
خدا بود،
عدهی قلیل مانده مقصدشان خدا بود!
روح سبک دوست میداره ولی اسیر نمیشه
روح سنگین میترسه رها کنه
چون فکر میکنه بدون اون وابستگی
دیگه خودش نیست
شاید آزادی نه بریدنه
نه چسبیدنه
بلکه اینه که بفهمیم
چی رو داریم حمل میکنیم که مال ما نیست