eitaa logo
کانال رسمی شعر آل یاسین
6.3هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
1.3هزار ویدیو
133 فایل
خادم کانال: @sajjad_a110
مشاهده در ایتا
دانلود
4_6026112289092931474.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🎧 تویی جان و جانان تویی شاه ایران | 👤 🔸 (علیه‌السلام) @aleyasein
4_6026112289092931475.mp3
زمان: حجم: 4.9M
🎧 آواره صحرا و بیابان شده ام | (جشن) 👤 🔸 (علیه‌السلام) @aleyasein
🌷یا علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه‌السلام)🍃 وقتی از معجونِ خاک و اشک، انسان خلق شد مثل احوالِ دلِ تنگش پریشان خلق شد روزهای دور، بر انسان و دلتنگی گذشت تا برای گریه‌هایش شامِ هجران خلق شد آسمان از تشنگی‌های بیابان بغض کرد اشک‌هایش ریخت روی خاک، باران خلق شد عشق آمد تا بسوزاند دلِ عشاق را عشق در انسان نه، آتش در نیستان خلق شد نقطه‌ی پرگارِ عالم، کعبه‌ی بیت‌الحرام فاش شد، تا باء بسم‌الله قرآن خلق شد هیچ خلقی هدیه‌ای شایسته‌ی مولا نداشت تا به قربانِ امیرالمومنین، جان خلق شد در ازل وقتی خدا تصویرِ سلمان را کشید از غبار پای حیدر خاکِ ایران خلق شد خونِ حیدر در رگِ خشکِ بیابان‌ها دوید قلبِ ایران زنده شد وقتی خراسان خلق شد تا حدیثی از طلا دور خراسان حلقه زد مأمنی از نور، دور از چنگِ شیطان خلق شد خاک نیشابور وقتی شد قدمگاهِ بهشت باغی از فیروزه در قلبِ بیابان خلق شد پادشاهانِ کذایی را گدایی پیشه شد تا که با شاهِ خراسان، نامِ سلطان خلق شد تا بیفتد از سرِ شاهان کلاهِ اعتبار زیر چترِ گنبد و گلدسته، ایوان خلق شد دردها بیراهه می‌بستند بر دارو دخیل عاقبت در پنجره‌فولاد، درمان خلق شد دعبل و شعر و عبا راه غزل را باز کرد با امامِ شاعران دیوان به دیوان خلق شد @aleyasein
ای عزیز فاطمه، شانِ شما والاست آقا پرچمت تا صبحِ محشر، یکسره بالاست آقا روزِ اقدامِ به هنگامم، اگر حالاست آقا جانِ نوکرهات، ناقابل ترین کالاست آقا تا شود چشمانِ بدخواهانتان، کور ای رضاجان دَم زنم از عشقِ زیبای تو، ای شاه خراسان جایگاهِ حرمتت را، هیچکس ویرانه نتوان کشته ی شمعِ وجودِ تو، بجز پروانه نتوان غیرِ عاشق را دفاعی از حرم، جانانه نتوان منکرِ نورِ ولای تو، بجز بیگانه نتوان کیست سلطانِ سریرِ اِرتضا را خصم و منکر یا حرامی، یا یهودی، یا منافق، یا که کافر لحظه ها را می شمارم، تا بگویم مدحِ دلبر واژه ها را می نِشانم، پیشِ یکدیگر مکرر چون سُرایم قطره ای، از هشتمین دریای کوثر نقش گردد؛ عالمِ آل محمد، روی دفتر پاره ی قلبِ پیمبر! روشنای چشمِ حیدر! عشقِ زهرا، یا رضا، در باز کن بر روی نوکر باز شد در، از فرازِ پنجره نوری رسید و ناگهان هم در دلم، هم بر قلم، روحی دمید و یک به یک الفاظ را، القاب را، در سینه چید و بهرِ وصفش، با تمامِ عجز ما را برگزید و چیدم از نطق و کلامش، شرحی از شان و مقامش خود ز اوصاف امامت، گفت با عشقِ تمامش گفت در وصفِ امامت: آنچه را مقصودِ دین است پیشوای امتِ قرآن، که خود عین الیقین است ریشه های صُلبِ پاکش، از نژادِ مرسلین است عزّ و جاهِ مومنین است و نظام مسلمین است شاخه ی پر برکت دینِ مبینِ حی سبحان حاکمِ پر حکمتِ مخلوق در اعصار و دوران با امامت، وحی را ذات و صفات اِنشاء گردد با امامت، واژه ی صوم و صلات احیاء گردد با امامت، جاریِ خمس و زکات اجراء گردد با امامت، چشمه ی آب حیات افشاء گردد با امامت، بندگی بهرِ عباد آید مهیا با امامت، فرصت حج و جهاد آید مهیا مظهرِ اسماءِ حسنی، خَلق را بابا امام است معنی و تفسیرِ قرآن، در حقیقت با امام است آنکه احکامِ خدا را میکند برپا امام است حافظِ اَمن و اَمانِ مرزها، تنها امام است هم مدیر و هم مدبر، در زمانِ صلح و جنگ است بی حضورِ او کمیتِ مکتبِ اسلام، لَنگ است گفت: من شمس الشموسم، ماه تابنده امامم چون ستاره در شبِ تیره فروزنده، امامم رهنمای مردمان، مولای هر بنده امامم در دلِ هر ناامیدی، نور رخشنده امامم ناجیِ افتاده در گرداب غمها نیز مائیم چلچراغِ روشنِ تاریکِ شبها نیز مائیم تشنگانِ معرفت را، هر امام آبِ گوارا خود امامِ منتصب، شد برترین رهبر شما را اوست از رئفت کند، با دشمنان حتی مدارا پس بخوانید ای محبان، در هلاکت نامِ ما را هر امام ابری است بارنده، میان خشکسالی سیل آسا بارشِ رحمت ببارد بر موالی حجتِ حق مردمان را، در همه دوران امین است چون برادر، چون پدر، چون مادری، بر مومنین است آفتابِ هر زمان و سایه بخشِ هر زمین است چشمه ای جوشنده مانند امیرالمومنین است هم پناه بی پناهان، هم امید ناامیدان پیشتازِ جانثاران، پیش آهنگِ شهیدان گفت آن عاشق: اگر کوهِ گناه آورده ام من بر امامِ مهربانِ خود، پناه آورده ام من همرهِ دل، یک غلامِ روسیاه آورده ام من چشمِ دل را در حرم، غرقِ نگاه آورده ام من خاک بوسم، بینوایم، بی کس، اما آشنایم من یکی از روضه خوانان شهید کربلایم هست عمری رِزقِ ما، از صحبتِ اِبنِ شبیبت روضه های جانگدازِ حضرتِ جدِ غریبت روضه ی موی خضاب و آن شهِ شیب الخضیبت روضه ی در آفتاب و آن مهِ خدّالتریبت پیکری افتاد و دَه مرکب شدند آنجا سواری گیسویی در باد و راسی بر فرازِ نیزه قاری گرچه خود در حجره ی دربسته افتادی به زحمت هیچکس از روی جسمت رد نشد وقتِ شهادت حمله بر اهل و عیالِ تو نشد در پیشِ چشمت خنده ی دشمن نشد، داغی روی داغِ یتیمت اهل بیتِ تو نرفتند از کنارت در اسارت گوشوارِ طفل و انگشتت نشد در بدجور غارت میرسد آقا! بزودی منتقم از راه، والله میزند سیلی بروی آن دوتا گمراه، والله می ستاند حقِ مولا را از آن اَشباه، والله می نشیند بر فرازِ مسندِ الله، والله خطبه خوان ما را بخواند، در طوافِ روی ماهش یالثاراتُ الحسینِ او، فراخوانِ سپاهش @aleyasein
دیدی چقدر دربه‌درم، ایها الرئوف دیدی که سوخته جگرم، ایها الرئوف خواندی مرا به سوی حرم، ایها الرئوف منت گذاشتی به سرم ایها الرئوف آلوده را روانه‌ی دربار کرده‌ای بر خود، مرا دوباره بدهکار کرده‌ای ای نور لم یَزالِ دلم، شمع انجمن ای نظم در صدای تپش‌های قلب من جمع وجود آل عبا، جمع پنج تن هستی همیشه صاحب من، یا ابالحسن عشقت نجات داده مرا از مسیر کج مهمان خانه‌ات شده‌ام ثامن الحجج هستند انبیا همه در طوف مرقدت کل ملک، فقیر عنایات بی حدت جنت کجاست؟! گوشه‌ای از شهر مشهدت با چشم خیس خیره شدم سوی گنبدت تا که دل سیاه مرا شست‌وشو کنی با یک نگاه، قلب مرا زیر و رو کنی من عاجزم به گفتن و وصف صفات تو محتاجم ای کریم، به حبل نجات تو زر می‌کند وجود مرا التفات تو عُمرم تمام، پرشده از معجزات تو یادم نمی‌رود جلواتِ خدایی‌ات الطاف بی‌نهایتِ موسی الرضایی‌ات ذکری نداشتیم به جز یا رضا و بس افتاده‌ایم در طلبت بر نفس نفس چشم امید ماست فقط بر شما و پس... "لطفی کن ای کریم به فریاد ما برس" حالم بد است، حال مرا روبراه کن وجه خدا، به بی سروپا یک نگاه کن دلگرمی‌ام به مرحمتِ بی بهانه‌ات احساس کردنِ نظر عاشقانه‌ات بوسه زدن به تربت بر آستانه‌ات مجنون شدن به نغمه‌ی نقاره‌خانه‌ات دل را خراب لطف رئوفانه می‌کند بی‌تاب یک نگاه عطوفانه می‌کند بیمارم از گناه، شفای مرا بده لطفی نما، جواب صدای مرا بده پاسخ به التماس دعای مرا بده برگ برات کرب‌وبلای مرا بده چندی‌ست دورم از حرم و درد می‌کشم از سینه، آهِ غمزده و سرد می‌کشم فهمیدم از سفارشِ "إن کُنتُ باکیاً..." باید فقط گریست بر آن شاه بی‌کفن بر آن غریب تشنه‌لبِ دورِ از وطن یک کوه تیر و نیزه و شمشیر و یک بدن؟! گفتی حسین با لبِ تشنه شهید شد با ضربه‌ی مکرر دشنه شهید شد کار غریبِ فاطمه بالا گرفته بود نیزه میان پهلوی او جا گرفته بود قاتل به پنجه، گیسوی او را گرفته بود خیلی صدای زینب کبری گرفته بود تنها نه اینکه بر روی جسمش قدم زدند با نعل تازه، نظم تنش را بهم زدند @aleyasein
نیمه شبها تا سحر ذکر رضا باید گرفت اینچنین حاجات خود را از خدا باید گرفت در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو چونکه از مشهـد بـرات کربلا باید گرفت دست خالی آمدم امشب به درگاه شما هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط یک ضمـانت از تو در روز جزا باید گرفت می شود امشب دل من عازم باب الجواد اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟ در شب میلادتان دل غرق رحمت میشود تکه نانی امشب از دست شما باید گرفت @aleyasein