🌷 امشب شهادتنامه عشاق امضاء میشود.
🔸 عملیات فتح المبین
نام عمليات : فتح المبين
زمان اجرا : 2فروردین1361
مدت اجرا : 10 روز
مكان اجرا : محور شوش ، رودخانه كرخه ، جاده اهواز – انديمشك و غرب دزفول
رمز عمليات : يا زهرا ( سلام الله عليها )
تلفات دشمن : بيش از 4000 كشته و 15000 اسير
ارگان هاي عمل كننده : سپاه و ارتش
اهداف عمليات : آزاد سازي بخش وسيعي از خاك ايران و خارج ساختن شهر هاي دزفول ، انديمشك و جاده انديمشك – اهواز از برد توپخانه و سايت موشكي دشمن در چهار مرحله.
🍀🍃☘🌷
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🍃🌺
#مدد_الهی_در_فتح_المبین
به روایت
#سردار_شهید_حاج_عبدالله_نوریان
فرمانده تخریب و مهندسی رزمی لشگر10
ساعت ده ونیم شب تا یازدهصبح به همراه نيروها راه رفتم، به جایی رسیدیم و دستور توقف دادند. از خستگی با تجهیزات خوابم برد؛ اما یکدفعه با صدای انفجار از خواب پریدم: دیدم هواپیماها دارند بمباران میکنند. از آن طرف هم بچهها داد میزدند که تانکها دارند میآیند. در آن موقع ما سی ـ چهل نفر بیشتر نبودیم و تنها سلاحمان دو ـ سه قبضه آر.پی.جی7 و چندتايي هم اسلحه کلاشینکف و نارنجک بود.
تانکها جلو میآمدند كه من دیدم یک تانک در فاصله سی ـ چهل متری من است و دارد نزدیک و نزدیکتر میآید. هر چه داد زدم، بچهها نشنیدند. انگاری کسی توی آن گیرودار، متوجه من و تانک نشد. اگرنزدیک تر ميآمد، بيشتر بچهها را شهيد ميكرد. خودم را آماده مرگ کردم: دو ـ سهتا نارنجک برداشتم و شهادتین را زیر لب خواندم و به طرف تانک خيز برداشتم. ناگهان از سمتي دیگر، متوجه شدم که تانکهاي دشمن دارند فرار میکنند! باور کنید که اگر آن موقع این مزدورها را میگرفتی و ازشان میپرسیدی که برای چه دارید فرار ميکنید؟ خودشان هم نمیدانستند چرا؟!
در مصاف با آن امكانات و تجهيزات دشمن، ما تقريباً دستخالي به حساب ميآمديم؛ اما به واسطه عنايت خداوندي و #امدادهای_غیبیاش و خوفی که خداوند تبارك و تعالي به وسيله فرشتههايش توی دل دشمن انداخته بود، تانکها فرار کردند.
🍃🌺
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@alvaresinchannel
🍀🍀🍀🍀شهدای بهاری گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع)
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
☘
☘☘
☘☘☘
☘☘☘☘
☘☘☘☘☘
☘☘☘☘☘☘
☘☘☘☘☘
☘☘☘☘
☘☘☘
☘☘
☘
☘☘☘☘☘☘☘☘☘
بهار هرسال ما با یاد و خاطره بیش از 40 شهید عجین است که در فروردین ماه سالهای دفاع مقدس از همسنگران تخریبچی به آسمان پرکشیدند ...شهدای عملیات والفجر یک ، شهدای عملیات طلائیه ،شهدای هفت تن آل صفا ،شهدای عملیات کربلای 8 و شهدای عملیات بیت المقدس 4
🌹گردان تخریب لشگر سیدالشهداء(ع) بهار 62 را با 6 شهید عملیات والفجریک آغاز کرد..
🌹🌹بهار سال 63 و در روز اول عید بیش از 5 شهید از همسنگران ما از طلائیه به سعادت ابدی رسیدند.
🌹🌹🌹بهار سال 65 با ماه رجب و شعبان شروع شد و در شب ولادت قمربنی هاشم(ع) از مدینه الزهرای فاو هفت آل صفا با بدنهای قطعه قطعه شده پرکشیدند.
🌹🌹🌹🌹سال 66 با زمزمه عملیات جدید در شلمچه آغاز شد و در 19 فروردین و در عملیات کربلای 8 نام 8 تن از یاران ما در لیست شهدا ثبت گردید.
🌹🌹🌹🌹🌹و سهمیه شهدای ما در بهار 67 در عملیات بیت المفدس 4 و در حلبچه بود که در این عملیات 14 تن از دوستان ما دفتر شهادت را امضاء کردند و به مقام قرب حق رسیدند.
شهدای بهاری را یاد کنیم با طلوات بر محمد و آل محمد🌷🌷
@alvaresinchannel
🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌿🍃🌷
یاد روزهای خوب جبهه بخیر
#امشب_شب_مبعث
✍🏿✍🏿 راوی : #جعفر_طهماسبی
فروردین سال 65 از نیمه گذشته بود
اعیاد آخر #ماه_رجب و #شعبان در پیش بود #مقر_الوارثین رنگ و بوی بهارگرفته بود. تقریبا دشت های اطراف مقر الوارثین پر بود از لاله های وحشی و سبزی زمین هم مناظر زیبایی خلق کرده بود.
#شب_عید_مبعث بود. به مسوول #تدارکات گردان حاج آقا عباسی گفتیم به خاطر مبعث پیغمبر درب گونی های آجیل رو بازکن وبچه ها رو شاد و خوشحال کن. ایشون با خنده گفت:آجیل برای عید نوروزه نه برای عید مبعث.
معمولا مسوولین تدارکات یک مقدار خسیس بودن و برای همین هم بچه ها بجای #تدارکات بهشون #ندارکات میگفتند.
با قاسم غلامرضایی مشورت کردیم و قرار شد بچه های گردان روکه 150 نفری میشدند جمع کنیم و به سمت سنگر تدارکات که پشت دستشویی های مقر بود راهپیمایی کنیم.
یکی دوساعت به غروب مانده بود که همه بچه ها رو جمع کردیم و قضیه رو بهشون گفتیم و همه راغب شدند برای اعتراض مقابل سنگر تدارکات.
البته قبلا گفته باشم که #شهید_آقا_سید_محمد_زینال_حسینی که چند روزی بود فرمانده #تخریب_لشگر10 شده بود برای سرکشی بچه ها به #فاو رفته بود.
بچه ها مقابل حسینیه جمع شدند و قاسم غلامرضایی هم یه کاغذ از جیبش درآورد که چند خطی روش نوشته بود و روی بلندی مقابل #حسینیه_الوارثین ایستاد و گفت:برادرها این چند خط رو حفظ کنید و با هم میخونیم و به سمت تدارکات میریم.
اون سروده قاسم این بود.
#امشب_شب_مبعث
#کمپوت_میخوایم_دربست
#آجیل_میخوام_سر_بست
#تدارکاات_یالا..#تدارکات_یالا
این چند بیت رو سریع بچه ها حفظ کردند و راه افتادیم سمت تدارکات.
صدای قهقهه بچه ها وقتی سمت تدارکات میرفتیم مقر رو برداشته بود.
مثل اینکه به حاج عباسی مسوول تدارکات خبر داده بودند که بچه ها دارن میان.
وقتی مقابل سنگر تدارکات رسیدیم دیدیم گونی ها آجیل و کمپوت آماده بودند برای پذیرایی ازبچه ها.
اون شب ترفند ما جواب داد و بچه ها به سور و ساتی رسیدند
یادش بخیر
البته فرمانده ما در یک فرصت مقتضی به خاطر این کاری که کردیم ما رو سینه خیز برد.
🌿🍃🌷
🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌿🍃🌷🌷🌷🌷
@alvaresinchannel