eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.2هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
982 ویدیو
74 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
18.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قاری بین المللی 🔷استاد محمدرضا پورزرگری 🔶برادر شهید حمیدرضا پورزرگری گلزار شهدای بهشت زهراء (س) چقدر این قاب زیباست حق نمک را باید ادا کرد شهدا عند ربهم یرزقونند @alvaresinchannel
✅ طاهره نیکوییان مادر سه ، شهناز، حسین و ناصر به فرزندان شهیدش پیوست پیکراین مادر شهید روز جمعه ۹ شهریور ساعت ۱۰.۳۰ در قطعه ۱۹ بهشت زهرا تهران به خاک سپرده می‌شود.. @alvaresinchannel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حمید رضا علی پور دیروز جمعی از همسنگران در مجلس یادبود والده تخریبچی شهید حمید علی پور در محمد شهر کرج حضور پیدا نمودند .. شهید حمید رضا علی پور در عملیات کربلای 1 ، فتح و در روز10 تیرماه 1365 در حال بازگشایی معبر در با آتش دشمن ، پیکر مطهرش سوخت و در مظلومیت به قافله شهدا ملحق شد. @alvaresinchannel
مداح اهل بیت علیهم السلام ✅ رزمنده به یاران شهیدش ملحق شد مراسم تشییع و ختم متعاقبا اعلام خواهد شد. 🔷 عروج ملکوتی همسنگر تخریبچی را به دوستان عزیزمان در تسلیت عرض مینماییم. @alvaresinchannel
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷 ✔️ تا دقایقی دیگه بچه ها درگیر میشند 🔻 منطقه ی حاج عمران مسیری که بچه های لشگر10 باید ستون کشی کنند و به دشمن برسند سراشیبی تند است چند ساعت طول میکشه تا به انتهای دره برسی گردان حضرت علی اصغر(ع) نیم ساعت زودتر حرکت کرد و بعد گردان حضرت قاسم(ع) گردان علی اصغر(ع) باید خط رو بشکنه و بعد گردان حضرت قاسم از اون ها عبور کنه و ادامه کار. یگان های دیگه هم ماموریت دارند برای فتح ارتفاعات. لشگر ما دره رو سرازیر شده و بعد در دشت ماموریت ادامه عملیات رو داره. مثل اینکه دشمن هوشیار شده. و بعد ادامه اتفاقات.. یاد شب های حمله می افتم وقتی آدم شتاب رفتن داشت از نگاهش چقدر گل میریخت حرف هایش چقدر گل میکاشت -ی_اون_هایی_که_شهید_شدند_بخیر @alvaresinchannel
محدوده عملیاتی منطقه عمومی پیرانشهر- حاج عمران تاریخ 10 شهریورماه 1365 @alvaresinchannel
🌺🥀🌺🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺 🍃🥀 روز یکشنبه 9 شهریور 65 از صبح تا ظهر اجازه دادند که در اختیار خودمون باشیم و اجازه دادند هر کس میخواهد داخل برود آزاد است. من هم با حسن راه افتادیم که چرخی توی شهر بزنیم . هم وطنان آذری زبان شهر نقده داشتند رو برپا میکردند. بوی به مشام میرسید و حسن بی تاب بود. نهار رو که خوردیم اسم یک تعداد رو خوندند که سریع تجهیزات بگیرند و آماده شوند برای عملیات. اسم من و حسن رو هم خوندند.. من بسیجی بودم و حسن پاسدار بود. حسن لباس سبز پاسداریش رو که تازه جیره گرفته بود پوشید و بند حمایل بست و نارنجکها رو بهش آویزون کرد و من هم لباس خاکی پوشیدم. ✍️✍️ راوی: @alvaresinchannel