🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🌺
#روزی_که_جانشین_لشگر_10_بی_تابی_کرد
✍🏿✍🏿✍🏿✍🏿 به روایت: #سردار_فضلی
#شهید_میررضی_فرمانده عملیات لشگر ده سیدالشهداء(ع) بود و در کنار کانال ماهی به شهادت رسید. در آن زمان بنده و حاج یدالله کلهر در 5 ضلعی شلمچه داخل یک نفربر نشسته بودیم که خبر شهادت میررضی را برای ما آوردند.
شهید کلهر خیلی بیتابی میکرد. اما بیتابی ایشان در سکوت و کمحرفی خلاصه میشد.
اصلاً اشک نمیریخت و خودش را کنترل میکرد. تا اینکه #شهید_میثمی آمد.
شهید میثمی نماینده حضرت امام (ره) در قرارگاه خاتمالانبیاء (ص) بود. این بزرگوار، بنده و شهید کلهر را به اسم کوچک صدا میزد.
وقتی ایشان به ما رسیدند، من از نفربر پیاده شدم و بعد از سلام و احوالپرسی ایشان را به داخل نفربر بردم. حاجیدالله کلهر به احترام شهید میثمی برخاست و شهید میثمی و حاجیدالله با هم روبوسی کردند.
شهید میثمی رو به حاجیدالله کلهر کرد و گفت: چی شده حاج یدالله؟ چرا گرفتهای!؟
حاجیدالله هیچ چیز نگفت و سکوت اختیار کرد. بنده گفتم که حاج یدالله بهخاطر شهادت میررضی ناراحت است.دیدم شهید میثمی دستهایش را روی شانههای شهید کلهر گذاشت و گفت:
چرا ناراحتی؟ آنان فقط مزد خودشان را گرفتند. آنها ثواب کارشان را دریافت کردند. ما باید غبطه بخوریم که چرا جا ماندهایم. فقط همین.
بعد صورتش را نزدیک صورت حاج یدالله کرد و در گوش ایشان چیزی گفت. البته من نفهمیدم که شهید میثمی به شهید کلهر چه گفت. اما یک ضربالمثل معروف است که میگویند: شهیدان، شهیدان را میشناسند. و چون آنها در نوبت شهادت قرار داشتند، بنده نفهمیدم.
از نفس گرم شهید میثمی، حاجیدالله بسیار خوشحال شد و چهرهاش برگشت و یک تبسم کوچک کنار لبش پدیدار شد. #مرحله_سوم_عملیات_کربلای_5 بود و ما ماموریت داشتیم که از#نهر_جاسم به طرف دژی که به #جزیره_صالحیه منتهی میشد عملیات کنیم. دشمن فشار زیادی می آورد و گردانهای ما هم جانانه در خط میجنگیدند. شهید کلهر برای تقویت روحیه بچه ها و هدایت عملیات از ما جدا شد. من خیلی نگران حاج کلهر بودم تا اینکه دو یا سه ساعت بعد تماس گرفتند که حاج یدالله هم به سختی مجروح شده.
حاج یدالله به کما رفت و دیگر برنگشت و او رو به معراج بردند.
🌹
🍃🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🍃🌺
@alvaresinchannel