💢 سکوت
🔰 حکیم در بازار مشغول خرید بود، مردی عصبانی رو به او کرد و بی هیچ مقدمه ای با صدایی بلند شروع به فریاد زدن و ناسزا گفتن نمود.
🔸مردم جمع شدند تا ببینند چه خبر است. حکیم، آرام و بیهیچ واکنشی، به مرد نگاه میکرد و هیچ نمیگفت.
🔹مرد عصبانی، با سکوت حکیم صدایش را بالاتر برد، اما او همچنان سکوت کرده بود، انگار که صدای مرد را نمیشنود.
🔸یکی از شاگردان از بین جمعیت جلو آمد و با نگرانی پرسید: چرا پاسخی به این مرد نمیدهید؟ اگر سکوت کنید، ممکن است مردم فکر کنند حق با اوست.
🔹حکیم لبخندی زد و با آرامش گفت: فرزندم، در نبردی که حتی برنده آن از بازنده بدتر است، وارد شدن بیحکمتی است.
❇️حکیم چند قدمی دور شد و گفت: بگذار دیگران ببینند چه کسی صبور و بردبار است و چه کسی گرفتار خشم.
📎 #کودک_نوجوان
📎 #داستانک
📎 #حکایت
📎 #پند_قند
@amerejavan313
🌺 دعوت فقرا
🔶 روزى امام حسين علیهالسلام از كنار فقرا عبور مىكردند كه ديدند گلیمی پهن كرده و مشغول خوردن تكه نانى هستند. امام به آنها سلام كرد و آنها هم جواب سلامشان را دادند. فقرا امام را دعوت کردند تا با آنها غذا بخورند.
✅ امام علیهالسلام هم كنار آنها نشستند و فرمودند: اگر غذاى شما صدقه نبود با شما هم غذا مىشدم و بعد فرمودند: به منزل من بيايد. فقرا هم به منزل آن حضرت رفتند و امام عليه السلام به آنها غذا و لباس داد و دستور داد مبلغى پول هم به آنها داده شد.
🌐 منبع: تفسير عياشى 257/2؛ تفسير برهان 363/2؛ البحار 189/44؛ اعيان الشيعة 580/1؛ العوالم 17
📎 #کودک_نوجوان
📎 #داستانک
📎 #امام_حسین
📎 #پند_قند
@amerejavan313
💢اولین لبخند
💠من اولین خبرنگاری بودم که توانستم از آیتالله خمینی عکسی در حال لبخند بگیرم.
🔸آن روز، فضای مصاحبه پر از هیجان و کنجکاوی بود. خبرنگار فرانسوی آمده بود تا سؤالهایش را از مهمان کشورشان بپرسد.
🔹من در گوشهای ایستاده و انگشت روی شاتر دوربینم منتظر بودم.
🔸همه میدانستند که آیتالله خمینی شخصیتی جدی و مصمم دارد، اما چیزی در چهرهاش بود که مرا کنجکاو میکرد: آرامشی عمیق، پشت آن نگاه نافذ.
🔹در میان مصاحبه، خبرنگار فرانسوی با لهجهای خاص، پرسشی کرد که همه را برای لحظهای در سکوت فرو برد.
🔸او با جسارت گفت: شایعه شده که آیتالله خمینی ثروتی بیشتر از شاه دارند، آیا این حقیقت دارد؟
🔹همه منتظر جواب امام بودند. سکوت اتاق را پر کرده بود. چشمانم پشت لنز دوربین خیره به چهره امام شده بود.
🔸آیتالله خمینی لبخند زد. لبخندی آرام، اما عمیق و دلنشین.
🔹سپس با لحنی محکم و در عین حال ساده گفت: من هیچ ندارم و آنچه را هم که دارم، متعلق به مردم ایران است.
📚مهر و قهر، ص 224.
📎 #کودک_نوجوان
📎 #داستانک
📎 #سیره_علما
📎 #پند_قند