eitaa logo
بچه های‌ بهشت(سیدمانی)_ (مربی طرح امین مدارس )
441 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4.5هزار ویدیو
2.9هزار فایل
﷽ این کانال جهت استفاده کودکان و نوجوان و همچنین مربیان و معلمان محترم ایجاد شده است. ❊══ ✼ ⊰᯽✨ بَچـه هـٰای بِهــشْت✨ ᯽⊰✼══❊ ارتباط با بنده: 👇 @Seeid313
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 543.4K
⚫️ شعر گل بابا بعد هر مصرع بچه ها گل بابا را تکرار می کنند شام غریبان در آن بیابان میگفت رقیه بابا حسین جان پشت پناهم راز نگاهم من دختر تو نیلوفر تو دردانه ی تو یکدانه ی تو چشمم به راهت یادِ نگاهت نام تو بابا تنهای تنها بر قفل بسته قلب شکسته باشد کلیدی نور سپیدی بابای خوبم امشب کجایی؟ از دختر خود آخر جدایی بابا به جان زهرای اطهر من را بغل گیر یک بار دیگر https://eitaa.com/amoorohani313
🔸شعری که بچه ها قسمت میگیم همه رقیه جان رو بصورت جواب تکرار میکنند : دست میبریم به آسمان - میگیم همه رقیه جان تو شام اومد یه کاروان - میگیم همه رقیه جان جای همه پیمبران - میگیم همه رقیه جان عزت کل شیعیان - میگیم همه رقیه جان نابودی یزیدیان - میگیم همه رقیه جان دست خدا برسرمان - میگیم همه رقیه جان پیروزی کشورمان - میگیم همه رقیه جان فدایی رهبرمان میگیم همه رقیه جان کوری چشم دشمنان - میگیم همه رقیه جان به یاری اماممان - میگیم همه رقیه جان امید صاحب الزمان - میگیم همه رقیه جان 🔹 از این شعر می توان برای دعا آخر جلسه نیز استفاده کرد https://eitaa.com/amoorohani313
📙 شعر داستانی حضرت رقیه قسمت اول 🌟 آی بچه های قشنگ 🌟 نوگلای رنگارنگ 🌟 می خوام براتون بگم 🌟 از جنگ و دلهای تنگ 🌟 من حضرت رقیه ام 🌟 یه دختر سه ساله‌ ام 🌟 همه میگن شبیهِ 🌟 گلهای سرخ و لاله‌ ام 🌟 هر کسی مشکل داره 🌟 میاد تو حرم من 🌟 مشکلش آسون میشه 🌟 با گفتن نامِ من 🌟 بابام امام حسینه 🌟 ماهِ روی زمینه 🌟 پدربزرگ خوبم 🌟 امیر المومنینه 🌟 یه روزی از مدینه 🌟 سواره و پیاده 🌟 رفتیم به سمت مکه 🌟 همراه خانواده 🌟 یه چند روزی تو مکه 🌟 کنار کعبه موندیم 🌟 نماز ، دعا و قرآن 🌟 با عشق و حال می خوندیم 🌟 اما یهو ناگهان 🌟 حمله کردن دشمنان 🌟 اون آدمای بدجنس 🌟 اومدن مثل شیطان 🌟 مردمو کشتن تویِ 🌟 خونه اَمنِ خدا 🌟 ما هم فرار کردیم و 🌟 رفتیم سمتِ کربلا 🌟 بازم توی کربلا 🌟 اومدن دنبال ما 🌟 وحشیانه می زدن 🌟 ما رو اون آدم بدا 🌟 مردای ما مردونه 🌟 رو در رو می جنگیدن 🌟 اما اونا از هر جا 🌟 سمت ما تیر می زدن 🌟 اونا خیلی نامردن 🌟 به هیچکی رحم نکردن 🌟 حتی به داداش اصغر 🌟 یه قطره آب ندادن 🌟 لبهای کوچک من 🌟 از تشنگی می سوخته 🌟 تحمل تشنگی 🌟 راس راسی خیلی سخته ✍ ادامه دارد ... 👌🏻 لطفا نشر دهید ...
📗 داستان حضرت رقیه سلام الله علیها 🌸 حضرت رقیه ( یا فاطمه صغری ) 🌸 دختر امام حسین علیه السلام است 🌸 مادرش ، امّ اسحاق است 🌸 که قبلا ، 🌸 همسر امام حسن مجتبی بوده 🌸 و پس از شهادت ایشان ، 🌸 به وصیت امام حسن علیه‏ السلام 🌸 به عقد امام حسین درآمد . 🌸 رقیه خانم در واقعه عاشورا ، 🌸 سه سال سن داشتند 🌸 که بعد از شهادت پدر و یارانش ، 🌸 در عصر عاشورا ، 🌸 به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم ، 🌸 توسط سپاه یزید ، به اسیری رفتند 🌸 و به شهر شام برده شدند . 🌸 عصر روز سه شنبه ، 🌸 در خرابه های قصر یزید ، 🌸 در کنار عمه اش حضرت زینب ، 🌸 نشسته بود . 🌸 ناگهان چندتا از کودکان شام را دید 🌸 که در رفت و آمد هستند . 🌸 پرسید : عمه جان ! 🌸 اینها کجا می روند ؟ 🌸 حضرت زینب فرمود : 🌸 عزیزم این ها به خانه هایشان می روند . 🌸 پرسید : عمه ! مگر ما خانه نداریم ؟ 🌸 فرمودند : چرا عزیزم ، 🌸 خانه ما در مدینه است . 🌸 تا نام مدینه را شنید ، 🌸 خاطرات زیبایی که از پدرش ، 🌸 و بازی کردن با او داشت ، 🌸 در ذهن او آمد . 🌸 دوباره پرسید : 🌸 عمه ! پدرم کجاست ؟ 🌸 حضرت زینب فرمود : به سفر رفته . 🌸 رقیه دیگر سخن نگفت ، 🌸 به گوشه خرابه رفت . 🌸 زانوی غم بغل گرفت 🌸 و با غم و اندوه به خواب رفت . 🌸 پاسی از شب گذشت . 🌸 ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید . 🌸 سراسیمه و آشفته از خواب پرید ، 🌸 مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت 🌸 اما ایندفعه بهانه جویی نمود ، 🌸 گریه و زاری می کرد . 🌸 همش بهانه پدر را می گرفت . 🌸 با صدای ناله و گریه او ، 🌸 تمام اهل خرابه به گریه و ناله پرداختند . 🌸 خبر را به یزید رساندند ، 🌸 دستور داد سر بریده پدرش را ، 🌸 برایش ببرند . 🌸 سر مطهر سید الشهدا را ، 🌸 در میان تشت طلا گذاشتند ، 🌸 و به خرابه بردند 🌸 و در مقابل رقیه قرار دادند . 🌸 همه فکر می کردند 🌸 برای او غذا و میوه و اسباب بازی آوردند 🌸 تا او را آرام کنند . 🌸 یکی از سربازان ، 🌸 سرپوش تشت را کنار زد ، 🌸 ناگهان رقیه ، سر مطهر پدرش را ، 🌸 در وسط تشت دید ، 🌸 سر را برداشت و درآغوش کشید . 🌸 بر پیشانی و لبهای پدرش بوسه می زد 🌸 آه و ناله اش بلند تر شد ، 🌸 با پدرش حرف می زد و گریه می کرد 🌸 بقیه هم با گریه های او ، 🌸 گریه می کردند و ضجه می زدند . 🌸 رقیه به پدرش گفت : 🌹 پدر جان ! 🌹 چه کسی صورت شما را ، 🌹 به خونت رنگین کرد ؟ 🌹 پدر جان ! 🌹 چه کسی رگهای گردنت را بریده ؟ 🌹 پدر جان ! 🌹 چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد ؟ 🌹 پدر جان ! 🌹 یتیم به چه کسی پناه ببرد 🌹 تا بزرگ بشود ؟ 🌹 پدر جان ! 🌹 کاش خاک را ، 🌹 بالش زیر سرم قرار می دادم ، 🌹 ولی محاسنت را ، 🌹 خضاب شده به خونت نمی دیدم . 🌸 سه ساله امام حسین علیه السلام ، 🌸 آن قدر شیرین زبانی کرد 🌸 و با سر پدر ، ناله نمود 🌸 تا ناگهان صدایش خاموش شد . 🌸 همه خیال کردند به خواب رفته . 🌸 اما وقتی به سراغ او آمدند ، 🌸 او را دیدند که از دنیا رفته است . 🌸 شبانه غساله آوردند ، 🌸 او را غسل دادند 🌸 و در همان خرابه های شهر شام ، 🌸 او را دفن نمودند .
8.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸سرود 🔆 دویدم و دویدم به کربلا رسیدم سلام الله علیها ویژه مقطع سوّم ابتدایی به پایین👌
🏴 به مناسبت ۵ صفر، سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ✅ صدای حضرت رقیه از خرابه تا کاخ یزید 🔹 موقعی که می‌خواستند کاخ خضرا را بسازند معاویه دستور داد تمام خانه‌های اطراف را بخرند. یک پیرزنی خانه‌اش را نفروخت. معاویه هم گفت: پیرزن را بیرون آورید و خانه را خراب کنید. 🔹 عمروعاص گفت: این کار را نکن. عرب همیشه آرزو داشته یک پادشاه عادلی داشته باشد. تو بیا قصر را بساز و به خانه این پیرزن دست نزن. آن موقع هرکس آمد گفت این وصلۀ ناجور در وسط کاخ چیست، می‌گوییم این عدالت معاویه است؛ پیرزن خانه‌اش را نفروخته و معاویه گفته دست نزنید. 🔺 معاویه خوشش آمد. ❓ هرکس از کشورهای مختلف می‌آمد می‌گفت: این چیست؟ ❌ عدالت معاویه. 🔹 این پیرزن از دنیا رفت، معاویه گفت: به خانه‌اش دست نزنید. به مرور زمان سقف خانه ریخته بود، باز هم می‌گفت: دست نزنید. ♨️ این عوام‌فریبی است. ⁉️ آن داستانی که از کاروان اُسرا شنیدید، ممکن است برایتان سوال شده باشد که مگر نمی‌گویند اسرا را در خرابه گذاشتند، پس چطور صدای حضرت رقیه سلام الله علیها از داخل خرابه به کاخ یزید رسید؟ ♻️ همین خرابه بود؛ خانه پیرزن داخل حیاط قصر. ⭕️ این‌ها عوام‌فریبی است. 📚 منبع: برشی از سخنرانی
5.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺🌸💎🌸🌺 📽 عمه ببخش دیگه نمی تونم راه بیاااام 🔹نوحه سوزناک به زبان دخترانه یا رقیه سلام الله علیها ❣ ایده جالب برای مجالس دختر سه ساله
شعری که بچه ها قسمت میگیم همه رقیه جان رو بصورت جواب تکرار میکنند : دست میبریم به آسمان - میگیم همه رقیه جان تو شام اومد یه کاروان - میگیم همه رقیه جان جای همه پیمبران - میگیم همه رقیه جان عزت کل شیعیان - میگیم همه رقیه جان نابودی یزیدیان - میگیم همه رقیه جان دست خدا برسرمان - میگیم همه رقیه جان پیروزی کشورمان - میگیم همه رقیه جان فدایی رهبرمان میگیم همه رقیه جان کوری چشم دشمنان - میگیم همه رقیه جان به یاری اماممان - میگیم همه رقیه جان امید صاحب الزمان - میگیم همه رقیه جان 🔹 از این شعر می توان برای دعا آخر جلسه نیز استفاده کرد
40.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺🌸💎🌸🌺 📽 کاری زیبا در همایش حضرت رقیه سلام الله علیها 🔹ادبستان بندگی