"نامه های اهل #کوفه به #امام_حسین"
یزید نیز به عبیدالله بند زیاد که فرماندار بصره بود نامه ای نوشت و خبر داد فرمانداری #کوفه را علاوه بر بصره به او واگذار کرده است.
همچنین او را از جریان #مسلم بن عقیل و #حسین علیه السلام آگاه کرد و به شدت او را به دستگیری و کشتن #مسلم واداشت .
عبیدالله صبح فردا برادرش عثمان بن زیاد را به جای خود گمارد و به سوی #کوفه شتافت . هنگامی که به نزدیکی کوفه رسید .
از اسب فرود آمد تا آن که شب شد و شب هنگام وارد کوفه شد.
#کوفیان گمان کردند او #حسین علیه السلام است ، از این رو به پیشواز او رفتنددو نزدیکش شدند ، ولی هنگامی که فهمیدند او ابن زیاد است ، از اطرافش پراکنده شدند، او نیز وارد کاخ فرمانداری شد و آنجا شب را به صبح رساند. سپس بیرون آمده، بر فراز منبر رفت و #خطبه ای خواند و آنان را نسبت به سرپیچی از حاکم #تهدید کرد و در قبال فرمانبرداری وعده احسان داد.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#قسمتششم
#محرم
. @an313nafary
" ڪیفیت #شهادت مسلم و هانے "
چون #مسلم بن عقیل این را شنید، از افصاشدن جایگاهش بر جان خود ترسید،لذا از خانه #مختار بیرون آمد و تصمیم گرفت به خانه هانی بن عروه برود هانی به او پناه داد و رفت آمد شیعیان به مسلم زیاد شد
[از سوی دیگر] عبیدالله بن زیاد نیز جاسوسانی بر او گماشته بود. او هنگامی که فهمیدمسلم در خانه هانی است.
محمد بن اشعث ، اسماء بن خارجه و عمر بن حجاج را فراخواند و گفت: "چه جیز مانع آمدن هانی به حضور ما شده است؟"
گفتند: نمی دانیم می گویند مریض شده است .
گفت: این راشنیده ام ،ولی می گویند بهبود یافته است و بر درخانه اش می نشیند .
اگربدانم مریض است، به عیادتش می رویم . (ص۴۹ )
عبیدالله صبح فردا بردارش عثمان بن زیاد را به جای خود گمارد و به سوی #کوفه شتافت.
هنگامی که به نزد #کوفه رسید، از اسب فرود آمد تا آن که شب شد و شب هنگام وارد کوفه شد.
کوفیان گمان کردند او #حسین علیه السلام است ، از این رو به پیشواز او رفتند و نزدیکترین شدند ، ولی هنگامی که فهمیدند او ابن زیاد است، از اطرافش پراکنده شدند، او نیز وارد کاخ فرمانداری شد و آنجا شب را به صبح رساند.
سپس بیرون آمده ، بر فراز منبر رفت و خطبه ای خواند و آنان ا نسبت به سرپیچی از حاکم تهدید کرد و در قبال فرمانداری وعده احسان داد.
✍برگرفتهازڪتاب #لهوف
#قسمتهفتم
#محرم
. @an313nafary