همه ما انسانها زیر فشار دائمی افکار سرکوبشدهای هستیم که سعی میکنن از ضمیر ناخودآگاه ما فرار کنن. به همین دلیله که اغلب بدون اینکه خودمون بخوایم حرفهایی از دهنمون میپره و کارهایی میکنیم که اصلاً قصد گفتن یا انجام دادنش رو نداشتیم. بنابراین واکنشهای ناخودآگاه، احساسات و رفتارمون رو تحریک میکنن.
فروید روی تعدادی از این مکانیسمهای ناخودآگاه تحقیق و بررسی کرده.
یکی از اونا کنشپریشیه که نوعی لغزش زبانی یا قلمیه؛ یعنی ناگهان چیزی بگیم یا رفتاری انجام بدیم که سعی داشتیم اون رو سرکوب کنیم.
برای مثال این داستان:
یهروز یه اسقف برای صرف چای به خانه کشیش محلی میره که چند دختر کوچک داشته. بینی این اسقف به طرز غیرعادی بزرگ بوده و کشیش به دختراش سفارش کرده بود که مبادا درباره بینی بزرگ اسقف چیزی بگن. همونطور که میدونید مکانیسم سرکوب هنوز در بچههای کوچک خوب جا نیفتاده و نهادینه نشده و اغلب اوقات درباره مردم بیپروا و بیمحابا صحبت میکنن. دخترها مواظب بودن که درباره بینی دراز او حرف نزنن و اظهارنظری نکنن، ولی در تمام مدت به این مسئله فکر میکردن. خلاصه وقتی یکی از دخترها میخواد قهوه بریزه از اسقف میپرسه که "شکر بریزم توی دماغتان؟!"
یه مکانیزم دیگه توجیه یا دلیلتراشیه. یعنی چون دلیل واقعی کاری رو که انجام دادیم مایه سرافکندی و شرمسارگی خودمون میدونیم سعی میکنیم اون رو برای خود یا دیگران توجیه کنیم.
به عنوان مثال من میتونم دوستمو هیپنوتیزم کنم بعد بهش بگم که وقتی شروع به ضربهزدن روی میز کردم بره و پنجره اتاق رو باز کنه. وقتی چنین کاری رو انجام داد، اون رو از حالت هیپنوتیزم خارج میکنم و میپرسم که چرا پنجره رو باز کردی؟ و اون چون نمیخواد قبول کنه که به وسیله من هیپنوتیزم شده و به دستور من این کار رو کرده دلیل تراشی میکنه و میگه: چون هوا گرم بود پنجره رو باز کردم!
یکی دیگه از مکانیزمهایی که انجام میدیم فرافکنیه.
فرافکنی یعنی خصوصیت ناپسند و زشتی رو که سعی میکنیم در خودمون سرکوب کنیم رو به دیگران نسبت میدیم.
مثلاً کسی که خودش خیلی خسیسه سعی میکنه ثابت کنه که دیگران هم خسیس هستن؛ یا کسی که خودش خیلی به مسائل جنسی علاقه داره و اون رو از دیگران مخفی میکنه احتمالاً اولین کسی باشه که از اعمال شهوانی دیگران انتقاد میکنه.
هدایت شده از داخل ذهن کی راه میرویم؟
🕯️ حجاب جهل
(Veil of Ignorance)
فیلسوف آمریکایی «جان رالز» یک آزمایش فکری عجیب درباره عدالت مطرح کرد.
فرض کن قرار است قوانین یک جامعه را
از صفر طراحی کنی اما یک شرط وجود دارد
﴿ قبل از انتخاب قوانین، نمیدانی خودت بعدا در این جامعه چه کسی خواهی بود ﴾
نمیدانی ثروتمندی یا فقیر؟
قدرتمندی یا بیقدرت؟
باهوشی یا کمتوان، مشهور یا گمنام؟
پس مجبور میشوی قوانینی انتخاب کنی که حتی اگر بدترین جای ممکن هم نصیبت شد، باز هم بتوانی بگویی: «این قوانین عادلانهاند.»
𖤐˚.) 𓍼
اگر نمیدانستی قرار است در زندگی چه کسی باشی چه قوانینی را عادلانه میدانستی؟
شاید قضاوت درباره عدالت، وقتی جالبتر شود که ندانیم قرار است خودمان در کدام طرفش باشیم. 🕯️