eitaa logo
🌸 اندکی تامل 🌸
77 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
1.1هزار ویدیو
11 فایل
هدف ازتشکیل کانال بصیرت افزایی و روشنگری و شفافیت سازی در مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و روزجامعه میباشد. ✔ #کپی_مطالب_آزاد_با_ذکر_صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 اندکی تامل 🌸
#پارت_53 بعد از نیم ساعت رسیدم، خواستم پیاده شم که متوجه شدم یه نفر مرسد اس بنزشو پارک کرد و خیلی
_باب....بابات _بابا چی شده؟؟؟؟؟؟ _تصادف کرد...رفت تو کما _(انگار دنیا رو سرم خراب شد،عصبی شدم)جدی میگی _آره گوشی رو قطع کردم سریع بلند شدم همونطور عصبی زهرا رو صدا زدم گفتم سریع آماده شو همین الآن باید بریم خونه _چی شده؟ _بهت میگم آماده شو،زود باش زهرا که حالت منو دید سریع رفت و لباس عوض کرد،مجبور بودم حسین رو هم ببرم،اونم صدا زدم و گفتم زود آماده شو توی ۵ دقیقه همه آماده شدیم و از خونه رفتیم بیرون،خیابون ها رو با سرعت میگذروندم،نگرانی از سر تا پای حسین و زهرا میبارید،تصمیم گرفتم بهشون بگم،همونطور که به جلو نگاه میکردم لب زدم: _ بابا تصادف کرده _زهرا سریع روشو برگردوند و گفت یاصاحب الزمان،جدی میگی؟ _آره _الآن حالش چطوره؟ نمیخواستم بیشتر از این نگرانش کنم _بد نیست _بد نیست و اینطور رانندگی میکنی،بگو ببینم چش شده؟ _میگم بد نیست دیگه هم سوال نکن مثل برق و باد به سمت خونه میرفتم و هر نیم ساعت یه بار زنگ به مامان میزدم،خبر میگرفتم ولی هنوز بابا تو کما بود،ضریب هوشیش ۳ بود و بالا نمی اومد بعد از چند ساعت که رسیدیم،کل خانواده و دوستان بابا بودن وقتی زهرا جریان رو فهمید بارون اشک از چشماش سرازیر شد رفتم از دکترا سوال میکردم اما تنها جوابی که میشنیدیم: _ما تلاشمونو میکنیم و همه چیزم دست خداست اما فکر نکنم برگرده عصبی شده بودم،روشون داد میزدم: _پس شما اینجا چه کار میکنید،به چه درد میخورید؟بلد نیستید بگید یکی دیگه بیاد ادامه دارد.... ✍ط، تقوی @andaki_tamol