eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
12.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 قدس را هم آزاد شده بدانید از دفاع مقدس تا فلسطین با حاج قاسم ‌‌‍‌‎‌┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ ✅« انجمن راویان فتح البرز » @anjoman_raviyan_fath_alborz
دومین مراسم سالگرد شهادت فرمانده شهید خدمت حاج اصغر پرده دار گلزار شهدای امامزاده محمد علیه السلام جمعه ۲۵ فروردین ساعت ۱۶ 🌐 @basijalborz_irankochak
برگرد اِی توسّل شب زنده‌دارها پایان بده به گریه‌ی چشم انتظارها ... 💠 @bank_aks
🔷 واکاوی یک واقعه پس از گذشت ۴۱ سال! ماجرای جمله معروف «راه قدس از کربلا می گذرد» و همچنین حضور ایرانی ها در سوریه چه بود؟ ✍ «علی جهانبخش» ♦️در تاریخ ۱۳۶۱/۳/۱۶ اسرائیل به بهانه بیرون راندن سران سازمان آزادی بخش فلسطین از خاک لبنان و دور کردن آنها از مرزهای فلسطین اشغالی، از زمین، دریا و هوا به لبنان حمله کرد. در آن زمان در بین اغلب مسئولان ایرانی روحیه ضدصهیونیستی حاکم بود و آرزوی بسیاری از آنها برای نبرد با این رژیم محقق شده بود و در همان روز اول حمله، سران قوا درباره کمک به فلسطینی ها و لبنانی ها به تبادل نظر پرداختند و نتیجه این شد که وزیر دفاع به منظور ارزیابی اولیه به سوریه اعزام شود (هاشمی فاطمه، پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، ۱۳۶۱، دفتر نشر معارف انقلاب، چاپ سوم، ۱۳۸۶، ص ۹۷) ♦️با این تصمیم، نهایتاً فردای روز حمله (۱۳۶۱/۳/۱۷) هیاتی مرکب از وزیر دفاع (محمد سلیمی)، فرمانده کل سپاه (محسن رضایی)، فرمانده تدارکات سپاه (محسن رفیق دوست)، فرمانده نیروی زمینی ارتش (شهید صیاد شیرازی) و فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله (احمد متوسلیان) به منظور بررسی چگونگی کمک به مردم لبنان عازم سوریه شدند (رفیق دوست محسن، برای تاریخ می گویم، به کوشش سعید غلامیان، جلد اول، سوره مهر، ۱۳۹۲،ص ۲۱۷). ♦️آنها در بدو ورود با رئیس جمهور سوریه جناب حافظ اسد جلسه ای برپا نمودند و پس از آن پادگانی زبدانی دمشق به منظور استقرار نیروهای ایرانی در اختیار آنان قرار گرفت. در آنجا فرماندهان تصمیم گرفتند تا واحدهایی از رزمندگان اسلام را به کمک مردم لبنان اعزام نماید و به این منظور یک گردان از لشکر ۵۸ ذوالفقار ارتش و دو گردان از لشکر ۲۷ محمد رسول الله تهران به آنها پیوست (دهقان احمد، ناگفته های جنگ، خاطرات سپهبد علی صیاد شیرازی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۳۱۷). ♦️اقدامات فرماندهان سپاه مبنی بر اعزام نیروی چریکی از تهران به لبنان با هماهنگی شورای عالی دفاع و بدون اطلاع صریح امام صورت گرفت. محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی پس از بازگشت برای ارائه گزارش فعالیت‌های خود خدمت ایشان رفتند که وی خطاب به آنها فرمودند: «نیروهایی که بردید آنجا اگر خون از دماغ شان بیاید من مسئولیتش را قبول نمی کنم! بگویید سریع برگردند» (علایی حسین، تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق، جلد اول، تهران: مرز و بوم، ۱۴۰۱، ص ۵۵۱). ♦️این دستور قاطع امام موجب شد تا نیروهای اعزامی ظرف ۴۸ ساعت از کشور سوریه به جبهه های نبرد با دشمن بعثی بازگردند (دهقان احمد، خاطرات شهید صیاد شیرازی، سوره مهر، چاپ ششم، ۱۳۸۲، ص ۳۱۷). در این اثنا و بعد از آن بود که سردار احمد متوسلیان و دیگر دیپلمات‌های کشورمان به اسارت نیروهای نیابتی اسرائیل (فالانژها) درآمدند. نکته ای مهم اینکه ظاهراً یک ناهماهنگی‌ جزئی پیش آمده بود و قرار نبود که نیروهای ایرانی با آن شدت در سوریه حضور یابند. یعنی نه اینکه اساساً حضور آنها بدون هماهنگی امام خمینی باشد نه، حتی حکم مأموریت حاج احمد متوسلیان که به امضای امام خمینی رسیده بود توسط آیت الله خامنه ای به ایشان تحویل داده شد اما در میزان نیروها و وسعت عمل آنها توجیه دقیقی صورت نگرفته بود که در آن بحبوحه کشتار وحشیانه مردم مظلوم لبنان امری طبیعی بود و سه ماه بعد از این واقعه یکی از بزرگترین جنایات تاریخ بشر رقم خورد و رژیم کودک کش در حدود ۴۰۰۰ نفر از مردم شهرهای صبرا و شتیلا را وحشیانه به شهادت رساند! ♦️با مشخص شدن نظر امام خمینی، محمد ابراهیم همت در تاریخ ۱۳۶۱/۳/۲۶ به ایران بازگشت و گزارشی از وضعیت سفر خود به لبنان را به رئیس مجلس ارائه کرد و از این تاریخ به بعد مسئولان کشور قویاً بر اولویت مساله جنگ با عراق تاکید نمودند (هاشمی فاطمه، همان، صص ۱۹۳ و ۱۰۵) ♦️پنج روز پس از بازگشت نیروهای ایرانی از سوریه، امام خمینی در دیدار با روحانیون بر ضرورت تمرکز قوای نظامی در مبارزه با دشمن بعثی در آن برهه حساس تاکید نمود و در نهایتاً در تاریخ ۱۳۶۱/۶/۹ در سخنرانی خود فرمودند: «ما را مبتلا کردند به جنگ عراق، توطئه تدارک دیدند که ما برویم سراغ اسرائیل تا عراق تقویت شود، آن وقت عراق و اسرائیل بیایند سراغ ما اما ما این توطئه را فهمیدیم و آقایانی که متصدیان امورند توجه کردند و گفتند راه ما این است که از این راه (عراق) برویم. اگر ما از آن راه رفته بودیم، امروز عراق وضعش با ما غیر از این بود و اسرائیل هم به دنبال او، با ما طور دیگری بود (صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی جلد ۱۶، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۸، ص ۴۶۱). ♦️البته همان موقع استارت تشکیل حزب الله لبنان از طریق امام خمینی زده شد و سپاهیان بدون مرز اسلام نیز از این طریق به نبرد با رژیم موقت پرداختند. 🔸راستی، شما بگویید! راه قدس از کربلا گذشت یا نه؟ سلام بر ابومهدی و یارانش... @anjoman_raviyan_fath_alborz
43.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸️ بسیاربسیار عجیب، تکان دهنده ، عالی و درس آموز ✅« انجمن راویان فتح البرز » @anjoman_raviyan_fath_alborz
أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ..! جمعه موعود نزدیک است و سربازان طریق‌القدس آماده‌اند از کربلا راهی قدس شوند ... ✅« انجمن راویان فتح البرز » @anjoman_raviyan_fath_alborz
🍂 کودتای نوژه ۶ 🔻 داود علی بابایی ┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ 🔹 نحوه افشا و لو رفتن کودتای نقاب سه روز مانده به موعد کودتا یکی از خلبانانی که برای همکاری انتخاب شده بود در تهران با سروان حمید نعمتی ملاقات می‌کند. حمید نعمتی به او می‌گوید ماموریت تو بمباران بیت امام خمینی است و ما می‌توانیم تا ۵ میلیون نفر را بکشیم. این خلبان در ادامه می‌گوید: به وی گفتم که شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می‌خواهید بکنید؟ گفت: ما با حکومت مخالفیم؛ ولی هر کس هم که بخواهد مانع کار ما بشود، چاره‌ای نداریم جز اینکه بکشیم. این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها، به ویژه در منزل نعمتی هراس داشتم، گفتم که من بیت امام خمینی (ره) را نمی‌توانم بزنم؛ ولی تلویزیون را می‌زنم. وی ادامه می‌دهد: «او پس از خروج از خانه حمید نعمتی دچار تشویش و نگرانی شده و  می‌خواست موضوع را با کسی در میان بگذارد. آن شب در خانه موضوع کودتا را با برادر و مادرش در میان می‌گذارد و مادرش که به شدت ناراحت شده بود، پاسخ داد: نه تنها نباید این کار را انجام دهی باید به انقلابیون خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری که اگر غیر از این باشد، شیرم حلالت نیست.» این سخن مادر موجب شد تا در نخستین دقایق بامداد چهارشنبه خلبان تصمیم خود را بگیرد و با پذیرش احتمال کشته شدن توسط سران کودتا ماجرای کودتا را افشا کند. 🔹 سخنان آیت الله خامنه‌ای درباره نحوه افشای کودتای نقاب «... یک شبى من حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را مى‌‌زنند... مى‌‌گویند که یک ارتشى آمده و می‌گوید با شما کار واجب دارد... دیدم یک نفر همان دم در تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود... گفتم: شما با من کار دارید؟ بلند شد و گفت: بله. گفتم: چکار دارید؟ گفت: کار واجبى‌ دارم و فقط به خودتان مى‌‌گویم... یک جایى گوشه حیاط نشستیم... آثار بی‌خوابى و خیابان‌گردى و خستگى و... ضمنا هم سراسیمگی و هیجان در او پیدا بود... خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعى تشکیل شده و تصمیم بر کودتایى‌ گرفته شده... و پول‌هایى به افراد زیادى داده‌‌اند، به خود من هم پول داده‌‌اند... جماران و چند جاى دیگر را بمباران می‌کنند... پرسیدم: «کى قرار است انجام بگیرد این کودتا ؟» گفت: امشب... من دیدم مسئله خیلى جدى است و باید آن‌ را پیگیرى کنیم...» ┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ ادامه دارد ✅« انجمن راویان فتح البرز » @anjoman_raviyan_fath_alborz
✅« انجمن راویان فتح البرز » @anjoman_raviyan_fath_alborz
38.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 مناجات شهید حجت‌الاسلام مصطفی ردانی‌پور در شب قدر در جبهه‌های جنگ😭 💠 حضرت علامه محمدتقی مصباح یزدی رضوان‌الله‌علیه فرمود: 🔸اگر در قیامت من را به‌عنوان نوکر آقای ردانی‌پور در محشر حاضر کنند و بگویند به صدقه سر آقای ردانی‌پور تو را آمرزیده‌ایم، افتخار می‌کنم.
🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌿🌹🌹🌹 🌿🌹🌹 🌿🌹 ✍️✍️✍️ راوی: روز 19 ماه رمضون سال 64 بود که با (فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهداءعلیه السلام) از جنوب حرکت کردیم برای سرزدن به که در و "ارتفاعات لری" مشغول پاکسازی میدان های مین بودند. مریوان که رسیدیم ، قبل از رفتن به خط خبر دادند بچه ها برای احیاء اومدند پادگان . رفتیم پادگان شهید عبادت مریوان . پادگان وضع خوبی نداشت و ماشین های آمبولانس در حرکت بودند رفتیم سمت ساختمانی که بچه های تخریب مستقر بودند هنوز ماشین متوقف نشده بود که رو دیدیم. ازرضا وضعیت رو پرسیدیم. اون گفت نیم ساعت قبل هواپیماهای دشمن پادگان رو بمباران کردند. لباس های رضا خونی بود و از ظاهرش برمی اومد که برای کمک رسانی رفته. داخل ساختمون شد و من کنجکاو شدم و با رضا رفتیم سمت محل بمباران. راکت هواپیما خیلی زمین رو گود کرده بود و رضا با دست بالای درخت ها رو نشون میداد که قسمت هایی از بدنهای شهدا پرتاب شده بود. رضا میگفت چند باری هست ظرف این چند روز هواپیماها برای بمباران اومدند... شهید نوریان گفت اگر اینجوری خواسته باشه هواپیماها بیان و بمبارون کنند تلفات بالا میره وتصمیم گرفت بچه ها مجددا به خط مقدم برگردند. چون بیست_و_یکم_ماه_رمضون بود از شهید نوریان خواستیم که احیاء در پادگان باشیم وفردا صبح حرکت کنیم وایشان هم قبول کرد. حدود ساعت 11 شب بود که رفتیم طبقه چهارم یکی از ساختمونهای پادگان برای مراسم احیاء. ابتدا قرار شد روحانی صحبت کنه و بعد من بخونم و مجددا ایشون قرآن سر بگیره. روحانی که اهل مازندرون بود شروع به صحبت کرد و من و کنار هم نشسته بودیم و رضا من رو به حرف میگرفت و باز داشت شرح بمباران دیروز رو میداد که شیخ به ما دوتا تذکر داد که صحبت نکنید .یادمه اون شب مثل اینکه شیخ موقع افطار زیاد خورده بود و وقت صحبت کردن سکسکه میکرد و من و رضا موقع سکسکه اش میخندیدیم .صحبت های شیخ طولانی هم شد و بعد وارد روضه شد و چراغ ها رو خاموش کردند و من شروع کردم به خوندن. با شروع کردم . توی جبهه سنت بود که وقت خوندن این دعا همه به سجده میرفتند. همه در حال سجده و مشغول گریه بودن که صدای شلیک پدافندهای پادگان بلند شد و هنوز به ذکر آخر دعا نرسیده بودیم که من دیدم هیچکس داخل ساختمون نیست و صدای شیرجه هواپیما اومد و با شهید صمدیان نفهمیدیم چهار طبقه ساختمون رو چه طوری پایین اومدیم. وقتی پایین رسیدیم همه روی زمین دراز کشیده بودند و صدای رگبار پدافندها قطع نمیشدوحدود 20 دقیقه ای گذشت و هواپیماها بدون اینکه بمباران کنند منطقه رو ترک کردند. با شهید رضا رفتیم سراغ شیخ که ادامه احیاء رو در ساختمون برگزار کنیم که شیخ با عتاب به ما گفت: نه.حفظ جون واجبه. برادرها به ساختمون های خودشون برند و خدا همینجوری قبول میکنه. اون شب ما برگشتیم به ساختمون خودمون و با جمع بچه های تخریب و درکنار فرمانده مون قرآن به سرگرفتیم . 🌿🌹 🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel