eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
3.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 نهم ذی الحجه سالروز شهادت پیام آور آزادی و عشق، حضرت مسلم بن عقیل گرامی باد. ♦️برشی از مستند «روایت فتح» و ذکر نام مسلم بن عقیل از سوی شهید آوینی که شاید بتوان آن را یکی از مصادیق پیوند حماسه و تاریخ اسلام در این مجموعه دانست. 🔸تقریبا از ده روز پیش تا الان در جستجوی این کلیپ و برش آن بودم. مربوط به زمان بمباران شیمیایی حلبچه عراق از سوی صدام است. لطفاً منتشر کنید. 👇 @ravayatefathavin
🍂 🍂 خورشید مجنون ۵ حاج عباس هواشمی                •┈••✾❀🔹❀✾••┈• 🔸 در قسمت غرب هور دشمن کمتر دیده می‌شد اما تردد خودروها تا حدودی مشخص بود شکاف‌هایی که در لجمنه دشمن در جزیره مجنون مشاهده کردم همه چیز را برای شروع عملیات عراقی‌ها آماده دیدم از بچه‌ها پرسیدم این شکاف را قبلاً دیده‌اید برایشان تازگی داشت! مشخص بود. با شکاف‌هایی که در لجمن دشمن در جزیره جنوبی مشاهده کردم، همه چیز را برای شروع عملیات عراقی‌ها آماده دیدم. از بچه ها پرسیدم این شکاف ها را قبلاً دیده اید؟ برایشان تازگی داشت! یعنی دشمن با مهارت در سیل بند اول خود شکاف ایجاد کرده و پشت شکاف‌ها را با فاصله ای از سیل بند خاکریز زده بود تا شکاف ها از مقابل معلوم نباشند و دیده نشوند؛ البته از رنگ خاکریزهای پشت شکاف‌ها می‌شد فهمید تازه اند. یک ساعت بالای دکل ماندم. برایم کاملاً آشکار شد که دشمن آماده عملیات است. با حسرت به جزایر خیبر و غرب هور و همین طور جاده های سیدالشهدا، بدر، امام حسن، همت، قمربنی هاشم و جاده جديدالاحداث شهيد شفیع زاده معروف به جاده توپخانه که جاده شهید همت را به جاده سیدالشهدا وصل می‌کرد نگاه کردم. در این چند سال ما در منطقه کارهای زیادی انجام داده و برای حفظ منطقه تلاش بسیاری کرده بودیم و از همه مهم تر شهید و مجروح داده بودیم. با تهاجم دشمن به منطقه همه زحمات این سال‌ها از دست می‌رفت. از ناراحتی قلبم به درد آمد. منطقه عقبه نداشت و همه چیز متکی به چند جاده بود که این جاده ها هم با یک بمباران سنگین بسته می شدند. در آن ساعت مانند تاجری بودم که همه سرمایه خود را در حال غرق شدن می‌دید. خون بسیاری از شهدا در اینجا ریخته شده بود که هر یک از آنها به همۀ کشور عراق می ارزید. شش هفت سال از عمرم را در این منطقه گذرانده بودم. از دکل که پایین آمدم با تلفن به نیروهای مستقر در منطقه آماده باش صد درصد دادم. به قرارگاه برگشتم. حدود ساعت دوی بعد از ظهر یا کمی بیشتر بود که تلفنی با علی هاشمی و احمد غلام پور صحبت کردم. به هردوی آنها گفتم: «دشمن تا چهل و هشت ساعت آینده عملیات خود را شروع خواهد کرد!» برادر غلام پور گفت: «تا الان هر وقت سؤال می‌شد، شما جواب می‌دادی که هنوز زمان عملیات دشمن معلوم نیست! الان چه شده؟» چیزی که از آن بالا دیدم نشان دهنده همین است که گفتم. دشمن طی چهل و هشت ساعت آینده اقدام می‌کند! فرمانده توپخانه را خواستم به او گفتم: «می‌خواهم نیم ساعت مانده به غروب، آتش خوبی روی مواضع دشمن اجرا کنید.» به ادوات نیز دستور داده شد همزمان با توپخانه مواضع در دسترس دشمن به خصوص در پشت خط اول و روی سه ضلع جزیره جنوبی و مقابل در خندق و چپ و راست آن را زیر آتش بگیرند غروب آن روز آتش خوبی روی دشمن که انتظارش را نداشت اجرا شد. بچه های دیده بان خبر دادند که آتش ما تلفات خوبی به دشمن وارد کرده است و آتش سوزی‌های زیادی پشت خطوط اول و دوم دشمن و در عمق دیده می شود. این تلفات بیشتر به خاطر تجمع نیروی دشمن شامل خودرو و نفرات بود.             •┈••✾❀🏵❀✾••┈• ادامه دارد از کتاب قرارگاه سری نصرت     
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 بازنشر مداحی فوق العاده نوستالوژیک «کربلا کربلا ما داریم میاییم» به مناسبت ۷ تیر و سالروز شهادت دکتر بهشتی و یارانش ♦️شهید آوینی: «کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهر‌ها و نامی است در میان نام‌ها. نه، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.» 👇 @ravayatefathavini
📸‏امروز ۷ تیر ، سالگرد بمباران شیمیایی منطقه سردشت توسط صدام دست نشانده غربی ها 🔹اولین شهری که در جهان بمباران شیمیایی شد. 🔹۸ هزار نفر مجروح و بیش از ۱۱۰ تن از هموطنان به شهادت رسیدند. ☫به جمع سربازان گمنام بپیوندید👇 https://eitaa.com/joinchat/3617980416C11748e2114
۱۸ سال پیش در چنین روزی فاتح خرمشهر به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید. «نشر حداکثری » کانال خبری در ایتا‌بپیوندید👇. https://eitaa.com/joinchat/4073259207Cd2916ef4d3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوشا آنان که با حق آشنایند مطیع محض فرمان خدایند چو ابراهیم اسماعیل خود را فدای امر الله می نمایند 🔹عید سعید قربان مبارک باد
🌸وقتی_فهمیدم_دستم_قطع_شده خندیدم!! 🌷لحظه‌ای که جانباز شدم، به دلیل این‌که چند ترکش به صورتم خورده بود، حس نمی‌کردم که جانباز شده‌ام. خیلی با آرامش بودم اما بعد از حدود پنج دقیقه حس کردم خیلی درد دارم. وقتی امدادگر پاهایم را می‌بست، در ضمیر ناخودآگاهم احساس کردم پاهایم قطع شده است، اما دستم را نمی‌دانستم. بعد با آمبولانس من را به اورژانس مهران بردند، چون بدن بسیار قوی‌ای داشتم وقتی دکتر آستین‌های لباسم را قیچی می‌کرد، هم‌چنان به هوش بودم ولی نمی‌دانستم اعضای بدنم قطع شده است. بعد از حدود دو روز که در فرودگاه باختران به هوش آمدم، به سختی اندازه یکی _ دو سانت، سرم را از روی برانکارد بالا آوردم و دیدم.... 🌷و دیدم پاهایم قطع شده است، اما اصلاً ناراحت و نگران نشدم. چون زمان عملیات آماده‌باش بودیم موهایم بلند و سر و صورتم خونی و خاکی شده بود. با دست راستم خون‌های بین موهایم را پاک می‌کردم. تا آمدم با دست چپم این کار را انجام دهم، دیدم قطع شده است. خنده‌ام گرفت. پیرمردی که بالای سرم بود و داشت با گاز استریل لب‌هایم را نمناک می‌کرد، گفت: «به من می‌خندی؟» گفتم: «نه، به تو فکر نمی‌کنم.» گفت: «‌پس به چی می‌خندی؟» گفتم: «والا من نمی‌دانستم که دست چپم هم قطع شده، حالا که فهمیده‌ام، خنده‌ام گرفته است.» : جانباز سرافراز ۷۰ درصد قطع دو پا و یک دست علی عباس‌پور، برادر شهید حیدرعلی عباس‌پور