9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 بازنشر مداحی فوق العاده نوستالوژیک «کربلا کربلا ما داریم میاییم» به مناسبت ۷ تیر و سالروز شهادت دکتر بهشتی و یارانش
♦️شهید آوینی: «کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها. نه، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.»
#روایت_فتح_آوینی_عضو_شوید👇
@ravayatefathavini
📸امروز ۷ تیر ، سالگرد بمباران شیمیایی منطقه سردشت توسط صدام دست نشانده غربی ها
🔹اولین شهری که در جهان بمباران شیمیایی شد.
🔹۸ هزار نفر مجروح و بیش از ۱۱۰ تن از هموطنان به شهادت رسیدند.
☫به جمع سربازان گمنام بپیوندید👇
https://eitaa.com/joinchat/3617980416C11748e2114
#شهدای_عرفه
۱۸ سال پیش در چنین روزی فاتح خرمشهر به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.
#شهید_احمد_کاظمی
#حاج_احمد_نوشت
«نشر حداکثری »
#به_ویژه_ترین کانال خبری در ایتابپیوندید👇.
https://eitaa.com/joinchat/4073259207Cd2916ef4d3
🌸وقتی_فهمیدم_دستم_قطع_شده
خندیدم!!
🌷لحظهای که جانباز شدم، به دلیل اینکه چند ترکش به صورتم خورده بود، حس نمیکردم که جانباز شدهام. خیلی با آرامش بودم اما بعد از حدود پنج دقیقه حس کردم خیلی درد دارم. وقتی امدادگر پاهایم را میبست، در ضمیر ناخودآگاهم احساس کردم پاهایم قطع شده است، اما دستم را نمیدانستم. بعد با آمبولانس من را به اورژانس مهران بردند، چون بدن بسیار قویای داشتم وقتی دکتر آستینهای لباسم را قیچی میکرد، همچنان به هوش بودم ولی نمیدانستم اعضای بدنم قطع شده است. بعد از حدود دو روز که در فرودگاه باختران به هوش آمدم، به سختی اندازه یکی _ دو سانت، سرم را از روی برانکارد بالا آوردم و دیدم....
🌷و دیدم پاهایم قطع شده است، اما اصلاً ناراحت و نگران نشدم. چون زمان عملیات آمادهباش بودیم موهایم بلند و سر و صورتم خونی و خاکی شده بود. با دست راستم خونهای بین موهایم را پاک میکردم. تا آمدم با دست چپم این کار را انجام دهم، دیدم قطع شده است. خندهام گرفت. پیرمردی که بالای سرم بود و داشت با گاز استریل لبهایم را نمناک میکرد، گفت: «به من میخندی؟» گفتم: «نه، به تو فکر نمیکنم.» گفت: «پس به چی میخندی؟» گفتم: «والا من نمیدانستم که دست چپم هم قطع شده، حالا که فهمیدهام، خندهام گرفته است.»
#راوی: جانباز سرافراز ۷۰ درصد قطع دو پا و یک دست علی عباسپور، برادر شهید حیدرعلی عباسپور
هدایت شده از آلبوم خاطرات
🔷 و سلام بر آن که خود را قربانی کرد تا ما قربانی نشویم...
#خادم_مثل_قاسم
@khademin_alborz
هدایت شده از آلبوم خاطرات
🔷 تصویری از اولین و آخرین حضور مقام معظم رهبری در مراسم معنوی حج در سال ۱۳۵۸، جالب اینکه حضور ایشان در مقابل خانه خدا با حضور انقلابیون در مقابل خانه شیطان در تهران (سفارت آمریکا) و تصرف آن همزمان شد و خبر این اقدام انقلابیون در آن لحظه به ایشان و جناب هاشمی رفسنجانی داده شد.
🔸رهبر معظم انقلاب: «تا به ياد دارم از سال های دور جوانی هرگز دل خود را از آتش اين اشتياق رها نيافتهام. هيچ رئيس كاروانی از ترس ساواک شاه، نمی توانست و جرأت نمی كرد نام مرا در فهرست حاجی های خود، چه رسد به عنوان روحانی كاروان بگذارد.
🔸بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از اميد زيارت كعبه و بوسه زدن بر جای پای پيامبر (ص) در مكه و مدينه خالی نمانده بود و اين اميد، اگرچه با حج ده روزه سال ۵۸ كه به فضل شهيد محلاتی قسمتم شد برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزندهتر و مشتعلتر شد.
🔸در سال های رياست جمهوری چشم اميد به پس از آن دوران دوخته بودم اما امروز...؟ شور و اشتياقی بی سكون و اميدی تقريبا فرو مرده تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامهها يا شنيدن آنها است كه خود بازافزاينده شوق نيز هست.»
#روایت_فتح_آوینی_عضو_شوید👇
@ravayatefathavini
هدایت شده از آلبوم خاطرات
🔷 قربانیان راه حق، شهیدان حاج احمد متوسلیان و حاج همت در مراسم معنوی حج
🔸در دل این کاخ های شیشه ای، همچو همت کو شهادت پیشه ای؟
🔸ما اسیر بورس بازی گشته ایم، مَسخِ دنیایِ مجازی گشته ایم!
🔸ما شبی در وادی تَن گُم شدیم، مَحو و ماتِ فتنه گندم شدیم.
#روایت_فتح_آوینی_عضو_شوید👇
@ravayatefathavini
هدایت شده از آلبوم خاطرات
🔷 دلم نیامد که این تصویر قربانی جبهه مقاومت در مراسم حج، شهید حاج «عماد مغنیه» فرمانده شاخه نظامی حزب الله لبنان را برای شما ارسال نکنم.
♦️رهبر معظم انقلاب: «صهیونیست های خونخوار و جنایتکار بدانند که خون مطهر شهیدانی همچون عماد مغنیه، صدها عماد مغنیه می آفریند و مقاومت در برابر ظلم و فساد و طغیان را دو چندان می کند. مردانی چون این شهید بزرگوار زندگی و آسایش و بهره مندی های مادی خود را در راه دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم و استکبار فدا کردند. رضوان خدا بر او و بر همه مجاهدان راه حق باد.»
♦️شهید حاج قاسم سلیمانی: «حاج رضوان مثل شمشیر فرود میآمد و مثل شبح ناپدید میشد.»
♦️سید حسن نصرالله: «خون حاج عماد مغنیه موجودیت اسرائیل را نابود می کند.»
🔸نقل است که این چریک استثنایی خاورمیانه، هیچ گاه از دری که وارد میشد، بیرون نمی رفت و به طور مرتب اتومبیل شخصیاش را تغییر داده و هیچ گاه قراری را با تلفن یا موبایل هماهنگ نمی کرد.
🔸دستگاههای اطلاعاتی بیش از 40 کشور عربی و غربی در پی به دست آوردن نشانی از وی بودند و در این راه دهها میلیون دلار هزینه کردند. وی علاوه بر عربی و فارسی به زبان فرانسه نیز تسلط داشت.
🔸دشمنانش او را روباه، ساحر، معما، شبح، استراتژیست، مغز متفکر نظامی و شخصیت شماره دو حزبالله لقب داده بودند.
🔸سرانجام حاج عماد پس از ۳۰ سال زندگی فوق سری و مخفیانه در ۲۳ بهمن سال ۱۳۸۶ و در حالی که دو دقیقه قبل، از حاج قاسم سلیمانی در خانه امن خود در دمشق جدا شده بود، توسط جاسوس های موساد شناسایی و به کاروان عاشورا پیوست.
#روایت_فتح_آوینی_عضو_شوید👇
@ravayatefathavini
🍂
🍂 خورشید مجنون ۶
حاج عباس هواشمی
•┈••✾❀🔹❀✾••┈•
🔸 شب علی هاشمی نزد من آمد و چند ساعتی ماند. علی پرسید: - حاجی، واقعاً
قضیه جدی است؟
- متأسفانه بله! علی قدری با من شوخی کرد گفت: «نمی خواهی به خانه سربزنی؟»
با این وضع نمی توانم. روز بعد تقریباً از حدود ظهر تحرک دشمن در پشت خطوط اول و دوم در جزیره جنوبی و در عمق زیاد شد. این اخبار را برادران اطلاعات قرارگاه و یگانهای مستقر در خط به ما دادند. تحرک دشمن، ترددهایی در پشت خطوط و سیل بندها بود که شامل کل منطقه میشد؛ یعنی از کساره و الصخره در شمال خندق تا خندق به طرف جنوب و کلاً غرب و جنوب جزاير خيبر. من آن روز هم که روز جمعه و سوم تیرماه بود به توپخانه و ادوات دستور دادم آتشباری جانانه ای همزمان با غروب آفتاب علیه دشمن داشته باشند. هوا هنوز روشن بود. قبل از اجرای آتش علی هاشمی به قرارگاه آمد. با برادران اطلاعات - عملیات جلسه ای داشتیم. علی از اجرای آتش ما در روز گذشته راضی بود و گفت: «دشمن انتظار این آتش را نداشت و قطعاً تلفات خوبی به او وارد شده است.»
به علی گفتم: «امروز هم نزدیک غروب آتش باری داریم و علی تایید کرد. آن روز هم آتش نسبتاً خوبی روی دشمن اجرا شد. آن شب علی با بسیاری از برادران مسئول تماس تلفنی برقرار کرد و گفت: «ما منتظر تک دشمن هستیم!»
احمد غلام پور اعلام کرد: «خودم به منطقه می آیم.»
در آن چند ساعت از جمعه شب همه بچه های قرارگاه تاکتیکی در سنگر فرماندهی و سنگر عملیات دور هم جمع شدند. بعضی ها با هم شوخی میکردند. جلسه ای با مسئولان محورها داشتیم. نیمه شب همه به مناطق و قرارگاه های خود رفتند علی هاشمی ماند.
آن شب خوابمان نمی برد. علی هرچه به ذهنش خطور میکرد تلفنی به فرماندهان یگانهای در خط میگفت و توصیه های لازم را به همه میکرد. به پدافند هوایی چندین بار تذکر داده شد که مواظب هلی کوپترهای دشمن باشند. من حتی این تذکر را به پدافند دادم که احتمال دارد دشمن در قرارگاه هلی برن داشته باشد.
•┈••✾❀🏵❀✾••┈•
ادامه دارد
از کتاب قرارگاه سری نصرت
#قرارگاه_نصرت
#شهید_هاشمی