eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
47.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | مستند «وعده های موازی» 🔸 روایتی از ظهر عاشورا در منطقه عملیاتی فکه است. کارگردان: محمد بابایی نویسنده :میلاد کیارستمی تهیه کننده :حسین طاهری تهیه شده :سازمان هنری رسانه‌ای اوج ⬇️دریافت نسخه باکیفیت 🎞 مرکز چندرسانه ستاد مرکزی راهیان نور کشور
🍂 جسمی که ذوب شد.... کوله پشتی اش پر از گلوله بود که آتیش گرفت. نتونستند کوله رو ازش جدا کنند. از بچه هاخواست به راه خودشون ادامه دهند. نمیدانم! شاید در اون لحظات، خود را به کمر بر زمین زده تا نور انفجار کمتر شود و دشمن مکان دوستانش را شناسایی نکند و... تنها کف پوتین‌هاش که نسوز بود باقی ماند و دیگر هیچ ... استاد شهید مرتضی مطهری: چه معنی کنم شهید را؟! اگر شور یک عارفِ عاشقِ پروردگار را با منطق یک نفر مصلح با همدیگر ترکیب کنید از آنها "منطق شهید" در می آید.... ◇ نشر همگانی در راستای جهاد تبیین◇ ┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
سوم مرداد سالگرد عملیات مرصاد و یادآور حماسه رزمندگانی است که در کمتر از ۴۸ساعت کمر لشکر نفاق را که قصد سرنگونی جمهوری اسلامی در دو روز را داشت شکستند. ِ إِنَّ رَبَّكَــ لَبِـالمِرصــادِ عمليـات: مرصـاد تاريخ: ۳مــرداد ماه ١٣٦٧ منطقـه عمومى: كرمـانشـاه محـل عملیات: سـر پـل ذهـاب . اسـلام آبــاد سازمان عمل كننده: سپاه،ارتش مرصاد باب المرادی بود برای آنها که از قافله شهداجامانده بودند مرصاد اتمام حجت دلیرمردان ما بود در برابر دشمنان در یک کلام مرصاد افتخار 8 سال دفاع مقدس بود... ِ ِیادمان نرود اگر امروز کسی هستیم برای خودمان، این حال را مدیون خون شهدا و حضرت روح الله(ره) هستیم یاد دلاور مردان عملیات مرصاد بخیر .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 خورشید مجنون ۳۲ حاج عباس هواشمی                •┈••✾❀🔹❀✾••┈• 🔸 فصل پنجاه و دوم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تهاجم مجدد ارتش بعث در نیمه دوم مردادماه ۱۳۶۷ یک روز از منطقه به ستاد سپاه ششم در اهواز رفته بودم و از آنجا قرار شد به مقرتیپ زرهی ۷۲ محرم واقع در جنوب محله کوت عبدالله در جنوب اهواز بروم. یگان زرهی ۷۲ محرم آسیب جدی دیده و در حال بازسازی بود. قصد ما از رفتن به آنجا پشتیبانی و دیدار با فرمانده آن یگان بود. دو یا سه نفر همراهم بودند؛ از جمله برادر عباس صمدی که جانشین سپاه ششم در شهر بود. سپاه ششم دو جانشین داشت عباس صمدی که همیشه در ستاد بود و کارهای اداری را به عهده داشت و من که جانشین رزمی سپاه ششم بودم و همیشه در قرارگاه تاکتیکی و منطقه عملیات حاضر بودم. این تدبیر شخص علی هاشمی بود که دو جانشین یا معاون در سپاه داشته باشد. به اتفاق برادر صمدی به طرف کوت عبدالله می‌رفتم. در بین راه اخبار ساعت دوی ظهر را از رادیوی ماشین گوش می‌دادیم. رادیو اعلام کرد جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ را که دو سال پیش به منظور آتش بس بین ایران و عراق از طرف شورای امنیت سازمان ملل تصویب و صادر شده بود پذیرفته و . امروز طی نامه ای موافقت خود را به شورای امنیت اعلام کرده است. شنیدن این خبر آن هم در آن اوضاع بحرانی و آشفته، برایم بسیار دردناک و باورنکردنی بود. دوست داشتم خودم را از ماشین بیرون بیندازم. دیگر برادران از جمله صمدی هم مثل من در بهت بودند. خبر نامنتظره بود. گریه امانمان را گرفت. می‌خواستم از رفتن به یگان زرهی منصرف شوم و برگردم، اما به فرمانده تیپ برادر عباس سرخیلی قول داده بودیم که می‌رویم و خُلف وعده درست نبود. این یگان خیلی آسیب دیده و لازم بود به آن سر می زدیم تا با برادران شورای فرماندهی تیپ صحبتی داشته باشیم. به مقر تیپ رسیدیم. برادران تیپ هم از پذیرش قطعنامه مطلع شده بودند. جلسه ای سرد و بی روح برگزار شد. زمان بازگشت، برای رفع و رجوع پاره ای از کارها مقداری پول در اختیار برادر سرخیلی قرار دادم. پول زیادی نبود؛ فکر می‌کنم دو یا سه میلیون تومانی می‌شد. از همان پول‌هایی بود که امام جمعه و استاندار خوزستان در اختیارمان قرار داده بودند. از مقر تیپ زرهی برگشتیم. به اتفاق عباس صمدی به گلف نزد احمد غلام پور رفتم. بعد از ظهر بود عده ای از فرماندهان در آنجا حضور داشتند. حال همه گرفته بود. هیچ کس حوصله حرف زدن نداشت. به منطقه برگشتم. در منطقه نیز همه از شنیدن خبر پذیرش آتش بس غمگین بودند. صبح روز بعد برادر صمدی با من تماس گرفت و گفت: «به جلسه ای دعوت شده ایم. خودت را به گلف برسان.             •┈••✾❀🏵❀✾••┈•
🌷🍃 شهادت عملیات نصر4 : 1346/4/1 : 1366/4/14 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 وقتی دعا میکرد اشاره به میکرد و میفرمود: خدایا این رو از تن ما بیرون نکن. آخرش هم به آرزوش رسید و با به خاک رفت راوی : 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 اشبه الناس به پیغمبر(ص) حضرت علی اکبر علیه السلام یاد همه ی علی اکبرهای علی اکبرهای تخریبجی لشگر10 @alvaresinchannel
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 🌺 به یاد همه دوستان شهید که مردادماه و در گرما و با لب تشنه به معراج رفتند شهدای ✅ ماه مرداد بود و گرما بود چقدر تشنگی اذیت کرد خوش بحال کسی که خون آلود شاه لب تشنه را زیارت کرد ................................... کربلا شاه بالبی تشنه مادر خویش را صدا میزد ته گودال باتنی مجروح زیر هرضربه دست و پا میزد .................................... خواهرآمد ولی چه دیر رسید قاتل از قتلگاه بر میگشت بین شمشیر و نیزه دور بدن داشت زینب،به دور سر میگشت (قاسم نعمتی) @alvaresinchannel
2.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | 🌹 پنجم مرداد سالروز عملیات مرصاد گرامی باد🌹 🔸آمده بودند بمانند اما فروغ جاویدان به غروب مبدل شد. تدوین: محمدحسین طرفی گوینده: احمدرضا هوشمندی تهیه شده در مرکز رسانه نور و رادیو پلاک ⬇️ دریافت نسخه باکیفیت 🎞 مرکز چندرسانه ستاد مرکزی راهیان نور کشور
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 نصرت الهی حسن تقی زاده °°°°°°° فرمانده گفت: نزنید، بابا نزنید، بذارین بیاد ببینیم چی برامون آورده. این رو به بچه‌هایی که داشتند به کامیونی که از سمت عراقی‌ها به طرف ما می‌ومد آرپی‌جی شلیک می‌کردند، می‌گفت. حدوداً ساعت ده یازده روز اول مرحله اول عملیات بیت‌المقدس یعنی یازدهم اردیبهشت ماه بود. حدود ۲۵ کیلومتر راه را به همراه گردان انشراح آغاجاری به فرماندهی سردار حاج اسماعیل بهمئی از دارخوین بعداز گذشتن از رودخانه کارون تا جاده اهواز خرمشهر طی کرده بودیم. حسابی تشنه بودیم و لب‌هامان از سوز عطش خشک شده بود و پوست انداخته بود. توی فیلم‌های دفاع مقدس، لب‌های خشکیده رزمندگان را خوب گریم می‌کنند. اما من آن را به خوبی حس کرده بودم. لب‌هایم آنقدر خشک شده بود و پوست انداخته بود که جای جای آن ترک خورده بود و از بعضی از جاهایش خون جاری شده بود. در آنجا بود که روضه تشنگی حضرت اباعبدالله (ع) و یاران باوفایش را با تمام وجود حس کردم و فهمیدم. یک قمقمه آب که بیشتر همراه نداشتیم. اگه کیلومتری یک قُلُپ هم خورده بودیم تمام شده بود. مگر یک قمقمه چند قُلُپ آب دارد. در پیاده‌روی اربعین اگر همین مسافت را در گرما بخواهیم طی کنیم، شاید کیلومتری یک بطری آب معدنی بنوشیم. حالا حالاها هم مانده بود تا اوضاع عادی شود و تدارکات بخواهد آب رسانی کند. دمدمای ظهر بود. بالای خاکریز بلند کنار جاده اهواز خرمشهر نشسته بودیم و مراقب پاتک‌های عراق بودیم. هوا گرم و آتشین و آفتاب سوزان بود. بهترین چیزی که می‌توانست دل سوخته و تشنه ما را جلا دهد، آب سرد و تگری بود. کامیونی که گمان نمی‌کرد بسیجی‌ها توانسته باشند این همه راه را طی کنند و جاده را تصرف کنند و انگاری شلیک آرپی‌جی‌ها رو ندیده بود، بی‌خیال به سمت جاده می‌آمد. بالاخره به جاده رسید و موقعی فهمید چه اشتباهی کرده که کار از کار گذشته بود و راننده و شاگردش اسیر ما شده بودند. بار کامیون همان بود که انتظارش را داشتیم. «نصرت الهی». وعده خدا محقق شده بود. إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ یک کامیون پر از قالبهای یخ تازه. شاید از آب فرات. همان که بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یارانش دریغ کردند. یخ‌ها کفاف چند لشکر را می‌داد. کامیون را به این سمت جاده منتقل کردیم. با سرنیزه یخ‌ خورد کردیم و درون قمقمه ریختیم. یخمکی دلپذیر شد. یخ در بهشتی جان‌فزا. جلا دهنده قلبِ آتش گرفته ما. سرد و گوارا. آبی بود بر روی آتش. لب‌های خشکیده‌مان به آب رسید. جانی تازه گرفتیم. کاش در دشت نینوا هم مَشک سقا به خیام حرم می‌رسید و اطفال و اهل حرم سیراب می‌شدند. خدا را به خاطر نصرتش حمد و سپاس گفتیم. ‌‌‍‌‎‌┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄
3.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥سینه‌زنی غواصان رزمنده بوشهری ساعاتی قبل از عملیات کربلای ۴ در دوران جنگ تحمیلی 🆔@Isaar_Mag