🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
2️⃣ قسمت دوم
#ماموریت_شناسایی_پل_جزیره_شلحه
و شهادت سردار شهید اطلاعات عملیات لشگر10
#شهید_مهدی_خسرونژاد
به روایت
✍️✍️✍️ برادر تخریبچی
سلیمان آقایی
خسرو نژاد که یکی از پاهاش مصنوعی بود بلند شد و شروع کرد به دویدن. به سرعت دوید و خودش را انداخت داخل یک چاله بعد سرش را کمی بیرون آورد و با دست علامت داد و گفت بیا بیا ..
گفتم نمیشه..
گفت بیا ...
گفتم کجا بیام ما که دوتایی تو چاله جا نمیشیم. یه کم جا به جا شد و جایی رو برای من خالی کرد و از اون چاله خیز برداشت به سمت سنگر کوچکی که کنار یه پی ام پی بود .
همین که بلند شد ، رو به من گفت بیا و خودش حرکت کرد که در همین لحظه از روبرو با تیر زدنش ...
من با سرعت دویدم به سمت او و خودم را داخل چاله ای که خسرونژاد داخلش افتاده بود انداختم
خسرونژاد رو بلند کردم گفتم چی شده؟
اون نمی توانست حرف بزند به سختی نفس می کشید.
گفتم بهش بگو یا زهرا (س).
دستش را گرفتم و اون هم سرش را گذاشت روی خاک و یک نفس کشید و شهید شد.
به پشت خواباندمش. سینه اش تیر خورده بود.
جیبش را گشتم فقط یک قطب نما داشت .
بابی سیم که همراهم بود با عقبه تماس گرفتم.
یکی از بچه ها پشت خط بود.
گفتم آقا سید اونجاست؟؟؟
گفت بله .. گفتم گوشی را بده به سید .
سید گفت چی شده ؟ گفتم سید خسرو خوابش میاد.
گفت حالا چه وقت خوابه؟ گفتم نمی دونم . والا دلش هوای حاج عبدالله (شهید عبدالله نوریان) کرده.
سید مکث کرد و گفت تو چیکار می کنی برمیگردی؟؟؟؟ گفتم نه راه رو بلدم .
گفت تنها میری؟ گفتم بله فقط میخواستم اطلاع بدم که خسرو خوابیده .
خسرونژاد را زیر پی ام پی خواباندم و بلند شدم و رفتم سمت مسیری که قرار بود بروم .
نزدیکی های پل داخل یک سنگرنشستم و اطراف پل را بررسی کردم . اول پل یک کیوسک نگهبانی بود
با خودم گفتم در قدم اول می رم پشت این کیوسک و در قدم دوم می رم روی پل.
داشتم به این نقشه فکر می کردم که یک گلوله توپ خورد به کیوسک و همه ی نقشه های من دود شد .
گفتم این که هیچی .
قرار شده بود پل رو کامل شناسایی کنم و سید گفته بود وارسی کنم که پل زیرش لوله است یا سازه دیگری داره.
یک نگاه دقیق انداختم و دیدم آب اطراف پل خزه سبز بسته و انگار گردشی نداره.
معلوم بود که با خاک پرش کردند .و روی خاک پل رو نصب کردند.
مسیر را به سرعت دویدم به سمت شانه پل .
ساعت 10 صبح بود وآستین ها را بالا زدم و به سرعت رفتم توی گل ها تا جایی که دست و پام می رسید دیدم هیچ لوله ای زیر پل نیست و زدن این پل راحت است . خیالم که راحت شد برگشتم.
موقع برگشتن دو تا بی سیم کرم رنگ عراقی روی زمین افتاده بود آنها را هم برداشتم و سه تا بی سیم را با یک بند پوتین بستم پشت موتور.
اما هرچی هندل زدم موتور روشن نشد.
یه جیپ از بچه های خودمون سر رسید گفتم میشه هول بدید شاید موتور روشن بشه..
هول دادند و موتور روشن نشد .
پرسیدند چکار می کنی؟؟؟؟
گفتم چاره ای ندارم موتور را میذارم اینجا بمونه.
سوار ماشین آنها شدم و خودم را عقبه رساندم .
آقا سید محمد گفت چه خبر؟
ماجرا رو شرح دادم.
گفت اینا چیه . گفتم بی سیم های عراقی.
گفت خسرو نژاد چی شد ؟؟؟
گفتم همونجا گذاشتمش
گفت: جاشو بلدی شب با بچه های تعاون برید بیاریدش؟ گفتم بله گفت پس من هماهنگ می کنم .
شب برگشتیم منطقه. همه چیز فرق کرده بود. تا چشم کار می کرد بولدوزر و لودر کار می کرد. پیکر شهید خسرونژآد را به عقب منتقل کردیم اما از موتور خبری نبود.
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
58.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔞 مستندی تکاندهنده درباره این موضوع که "چگونه پهلویها فرهنگ و هنر و سینمای ایران را به لجن کشیدند"
چه شد که مردم در زمان رضاخان به خون هنرپیشه های فاسد تشنه بودند به طوری که هنر پیشهها محافظ داشتند؟
چگونه در آن زمان به وسیله سینما ارزشهای اسلامی مثل بهشت و جهنم مورد تمسخر قرار میگرفت؟
چگونه رئسای کاباره ها صاحبان فیلمهای مستهجن در سینما شدند؟
چگونه شاه به یهودی ها مجوز کار در سینما ایران و تولید فیلم های مستهجن را داد؟
چگونه فرح فرهنگ و هنر ایرانی رو با واردات فرهنگ غرب نابود کرد؟
چگونه سینمای پهلوی مروج فرهنگ همجنسبازی در ایران شد؟
چگونه شاه به رقاصی و برهنگی زننده زنان مشروعیت بخشید؟
🔞 دیدن این مستند برای افراد زیر ۱۶ سال توصیه نمیشود
@Afsaran_ir
اینم به عشق فرمانده لشکر!
میگفت: داشتم تو جاده میرفتم ، دیدم یه بسیجی کنارِ جاده داره میره زدم کنار سوار شد، سلام وعلیک و راه افتادیم، داشتم میرفتم با دنده ۳ و سرعت ۸۰ تا ، بهم گفت: اخوی شنیدی فرمانده لشکرت گفته ماشینها حق ندارن از ۸۰ تا بیشتر بِرن؟! یه نگاه بهش کردم و زدم دنده چهار و گفتم اینم به عشق فرمانده لشکر :)
تو راه که میرفتیم دیدم خیلی تحویلش میگیرن!! میخواست پیاده بشه بهش گفتم : اخوی خیلی برات درِ نوشابه باز میکنن لااقل یه اسم و آدرس بهم بده شاید یه جایی بدردت خوردم ؛ یه لبخندی زد و گفت: همونکه به عشقش دنده چهار رفتی😂
#لبخندهای_خاکی
#شهید_مهدی_باکری
#فرمانده_لشکر۳۱عاشورا
💠 @bank_aks
#یادباد_آن_روزگاران_یادباد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹#13ماه_رجب_در_جبهه
روز ولادت مولا
در سال 65 روز 4 فروردین بود
من و سلیمان آقایی برای این جشن شله زرد درست کردیم
شب تا صبح نخوابیدیم و بالای سر دیگ بودیم
این هم نوبر بود
فکر کنم در تاریخ سابقه نداره روز 13 رجب کسی شله زرد درست کنه
اما عقل من وسلیمون بیش از این نرسید
خدایی عجب شله زرد خوبی شد
اعجازش این بود که با حداقل امکانات برای 300 نفر شله زرد درست کنی
اون روز بچه های گردان تازه تاسیس حضرت زینب سلام الله علیها هم میمان تخریب در مقر الوارثین بودند
اون روز چقدر شاد بودیم
بودن با اولیاء خدا و شهدا شادی بود که ما داشتیم
خدایی امروز الکی شادیم
به این عکس ها خوب نگاه کنید
با همه ی وجود شاد بودند.
یاد اون روزهای خوب بخیر
این هم سند شله زرد خوردن بچه ها
و سلیمان آقایی مجری شله زرد به دوربین خیره شده و شهید اکبر عزیز زاده داره قاشون شعله زرد توی دهان میگذاره..
#جعفر_طهماسبی
@alvaresinchannel
✅✅✅✅✅✅✅
✅
#جشن_ولادت_مولودکعبه
#مقر_شهید_پوررازقی
اسفندماه سال 1365
سال 65 اولین سالی بود که دو عید ولادت مولا امیرالمومنین داشت
عید اول روز 4 وروردین بود و عید دوم 23 اسفند ماه سال 65 بود
اوایل سال 65 برای جشن 13 رجب تازه بچه های تخریب بعد از یکماه کار سخت از شهر فاو اومده بودند و شهادت فرمانده تخریب شهیدحاج عبدالله نوریان در فاو همه رو دمق کرده بود و نیاز به یک جشن داشتند که مجلس جشن ولادت مولا در روز ولادت 13 رجب با میزبانی از بچه های گردان حضرت زینب سلام الله در فضای باز مقر الوارثین برگزار شد.
🔶 عید دوم ولادت مولا در آخرین روزهای اسفند همان سال بود
مقر گردان در موقعیت شهید پوررازقی در سه راه صاحب الزمان(ع) جاده اهواز به خرمشهر بود
یک هفته از عملیات تکمیلی کربلای 5 میگذشت و گردان تخریب دو تا شهید داده بود که پیکر مطهرشون در منطقه جا مونده بود و بچه ها غصه دار بودن و شب ولادت مولا علی (ع) که جمعه شب بود جشنی بر پا شد و در اون شب فرمانده لشگر10 حاج آقا فضلی و #شهید_حاج_داوود_آجرلو میهمان بچه های تخریب بودند.
برادر محمد فرد مداحی کرد و اون شب شادی بود
#شهید_حاج_رسول_فیروزبخت عهد دار پذیرایی بود و با لیوان های قرمز پلاستیکی به بچه ها شربت میداد
یاد همه ی اون روزهای خوب بخیر.
@alvaresinchannel
31.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
مداحی مرحوم حاج محمد فرد
در شب 13 رجب 23 اسفند سال 1365
در جمع بچه های تخریب لشگر10
#مقر_شهید_پوررازقی
@alvaresinchannel
🥀🌷🥀🌷🥀🌷🥀🌷
🥀🌷
#شهید_تابش_مداح جلسه بود و من هم میونداری میکردم. اون روز مراسم ساعت 9 صبح و در فضای اطراف مزار #شهدای_الوارثین برگزار شد.. #شهید سید مهدی اعتصامی همه کاره تبلیغات بود و با کمک #شهید مجید رضایی جایگاه مراسم رو با تصاویر شهدای گردان آذین بندی کرد
@alvaresinchannel
🍃🍀🌲🌴🍃🍀🌲🌴🍃🍀🌲🌴🍃🍀🌴
🍃🍀🌲🌴
🍃🍀
#روزهای_شادمانی_در_جمع_بهترین_های_دفاع_مقدس
#تخریب_چی_ها
لشگر10 سیدالشهداء(ع)
✍🏿✍🏿 راوی : #جعفر_طهماسبی
روزهای اول بهار 65 مصادف با #ولادت_مولا_امیر_المومنین_علیه_السلام بود و برای جشن ولادت مولا توی گردان مهمون داشتیم . این بار رزمندگان گردان تازه تاسیس #حضرت_زینب_سلام_الله_علیها مهمان بچه های تخریب بودند و ما هم برای پذیرایی از مهمونهامون #شله_زرد پخته بودیم...
شاید بعضی ها بگند شعله زرد چه ربطی به ولادت مولا داره.. حوب این به عقل ما رسید..
#شهید_تابش_مداح جلسه بود و من هم میونداری میکردم. اون روز مراسم ساعت 9 صبح و در فضای اطراف مزار #شهدای_الوارثین برگزار شد.. #شهید سید مهدی اعتصامی همه کاره تبلیغات بود و با کمک #شهید مجید رضایی جایگاه مراسم رو با تصاویر شهدای گردان آذین بندی کرد گلهای شقایق و زمین سبز اطراف مقر هم که فروردین ما مثل مخمل سبز خودنمایی میکرد در طراوت مجلس ولادت مولود کعبه موثر بود. قبل از مراسم بعضی ها تذکر میدادند که اولا دست نزنید و ثانیا هم دو انگشتی بزنید و من هم این رو به شهید تابش تاکید کردم ... اما نشد که نشد و این بار هم مجلس از دست در رفت و کف زدن های دو انگشتی تبدیل به کوبیدن دست ها به هم شد.
#شهید دهقان، #شهید الهی، #شهید زند، #شهید خوش سیر، #شهید مرادی سعی میکردند مجلس رو به دست بگیرند و شهید مراتی هم رو سر بقیه سوار میشد تا خودش رو به این جمع برسونه..
#شهید سید محمد زینال حسینی که بعد از #شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده گردان شد هم با اونها همراه میشد و گاها هم به من که سعی میکردم جلسه رو کنترل کنم متذکر میشد که بگذار بچه ها راحت باشند.اداره مجلس جشن دو تا گردان واقعا سخت بود.
روز ولادت مولا حسابی بچه ها شادی کردند.. وبعد هم چند تا مسابقه و چند تا جایزه پایان بخش این جلسه بزم وشادی بود..
واقعا شادی و شادمانی در فضای معنوی گردان ما جایگاه خودش رو داشت و تمام سعی براین بود که فضای شادابی برای جوانها باشه.
🍃🌲
🍃🍀🌲🌴🍃🍀🌲🌴🍃🌲🌴🍃🍀🌲🌴
@alvaresinchannel
#شادی_شب_ولادت_علی_علیه_السلام
#بچه_های_تخریب_لشگر_10
#مقر_شهید_پوررازقی
شب 13 رجب سال 1365
7 شهید در این تصویر به معراج رفتند
#شهید_کاظمی
#شهید_نصرت_خواه
#شهید_بابالو
#شهید_رحیمی
#شهید_دادو
#شهید_بیگدلی
#شهید_آجرلو
@alvaresinchannel
🍃🍂🍃🍂🍃🍂💐
💐
عکسی که شب ولادت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام در مراسم جشن #بچه_های_تخریب_لشگر_10 در اسفند ماه سال 1365 به ثبت رسید
همه شاد و مسرورند
#شهید_حمید_رضا_دادو به وجد اومده
#شهید_کاظم_بیگدلی هم صورتش گل انداخته.
یاد شون بخیر
@alvaresinchannel
💐🥀🌷💐🥀🌷💐🥀🌷💐🥀🌷
🌷💐🥀
#شادی_شب_ولادت_علی_علیه_السلام
#بچه_های_تخریب_لشگر_10
#مقر_شهید_پوررازقی
شب 13 رجب سال 1365
✍️✍️✍️ : راوی #جعفر_طهماسبی
جمعه شب بود و حاج آقای فضلی فرمانده لشگر10 و شهید حاج احمد آجرلو میهمان #بچه_های_تخریب بودند.
بعد از نماز مغرب و عشاء اول حاج آقای فضلی در مورد #عملیات_کربلای_5 و رشادت بچه های تخریب بیاناتی داشتند و بعد از اون تصمیم براین شد که من میونداری کنم و بچه ها رو کنترل کنم و حاج محمد فرد مداحی کنه.
بعضی ها موافق نبودند بچه ها حین سرود خوندن دست بزن. چون بالاخره حاج آقای فضلی یه جور دیگه به بچه های تخریب نگاه میکرد.
هرچه تلاش کردیم نشد و بچه ها شروع کردند به دست زدن.
غوغایی شد.. همه هجوم آورده بودن به سمت جایی که من بودم. #شهید_حاج_احمد_آجرلو هم بین ما گیر افتاده بود.
چندین بار حین دست زدن دستم خورد توی صورتش و اون هم با بزرگواری عذر ما رو قبول کرد.
شهید حاج سید محمد زینال حسینی فرمانده ما از دور به من چشم قره میرفت و خط ونشون میکشید اما بچه ها ول کن نبودند. از بعضی بچه ها مثل #شهید_حمید_دادو و #شهید_بیگدلی توقع این همه شیطنت نبود اما هرچه بود به خوبی و خوشی تموم شد و اون شب بچه ها بعد از چند ماه غصه نفس گیر شهادت همسنگرانشون یه جشن مفصل برپا کردند..
یاد همشون بخیر
🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
@alvaresinchannel