نمیدانم چگونه رخ داد
زمانش را حس نکردم
ندانستم چگونه شد که من دیگر من نبودم
من مالامال شده بودم از تُ
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تهمت میزنند مردمان این شهر
میگویند او که رفت
خودش را به آغوش مرگ دعوت کرد
مرگ چه برایش داشت جز بی نامی ؟
ارزشش را داشت ؟
اما افسوس ...
افسوس که نمیدانند او که رفت من را در وجودش غرق کرد
و حال من از اعماق قلب او می نویسم !
- ازم میخوای واسَت نجنگم؟
- آخر این جنگ قرار نیست به هدفت برسی ژنرال...برو دنبال کسی که آرزوی خیلیا باشه ، من آرزوی کسی نیستم.
- تو آرزوی منی
- نوامبر ۱۹۹۱ ، دزیره