بال هاش رو بالاخره گشود ، همان زمان که ستاره ها آسمان شب را آرام کرده بودند همان زمان که وجودشان در تاریکی آسمان همانند هزاران اکلیل بر روی لباس حریرش بود؛ بال هایش را گشود و چشم دوخت به آسمان انگار کلمات این بار تمام شده بودند ، نه اینکه تمام شوند فقط خاموش گوشه ای بخواب رفته بودند و انگار اینبار زمانش رسیده بود از چشم هاش استفاده کنه ،همون چشم هایی که انعکاسِ کهکشان درونش بودند.
Francoise HardyFrançoise Hardy-Mon Amie La Rose(1).mp3
زمان:
حجم:
5.5M
نوازش وار
موهای زیبای او را لمس میکرد
نگاه خیره اش را به چشم های بسته معشوقش داد
چقدر زیبا بود
لمس پلک لطیف او
با دست دیگر اش موج کوچک رادیو را چرخاند
صدای خش خش تعویض موج
روحش را جلا میداد
نفس عمیقی کشید و به صدایی که از رادیو پخش میشد
نگاهش را به پرده حریر سفید رنگ پنجره اتاق داد
لبخندی زد و
چشم هایش را بست