هدایت شده از رومینا !'
پارت هفتم
از میان جمعیت چشم چرخاند تا اوژنی را بیابد
ولی همه شبیه به هم بودند
تشخیص اوژنی بین اینهمه آدم ،مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود
مجری مراسم از میکروفون اعلام کرد
_قسمتی که منتظرش بودین فرارسیده.
آماده بشید برای مراسم رقص
باید همین حالا او را پیدا میکرد
زمین رقص خالی بود و هنوز کسی آماده ی رقص نبود که از گوشه ی سالن، کشمکش دو نفر توجه هارا به خود جلب کرد
دختر مدیر مدرسه به زور اوژنی را به سمت زمین رقص میکشاند
اوژنی که دید نگاه حاضران روی آن دو است، برای حفظ آبرو با دختر مدیر همکاری کرد و آن دو وارد زمین رقص شدند
رومینا حس میکرد سرش داغ کرده
انگار سطل آب یخ را روی سرش خالی کرده بودند
_(نه...این همونه؟؟ همونی که اصرار داشت بامن برقصه ؟؟همونی که اصرار داشت متقابل دوسش داشته باشم؟؟ آره من اشتباه فکر میکردم.هیچ علاقه ای درکار نبوده و نیست.)
پشت سر اولین زوج، بقیه حاضران ،یکی یکی وارد زمین رقص شدند و موزیک شروع به نواختن کرد
سالن با نورو موسیقی عجین شده بود و تمام همراهان هماهنگ میرقصیدند
رومینا تنها کسی بود که بهت زده ،آن صحنه را تماشا میکرد
برگشت تا از سالن خارج شود ،که تام بروکن جلویش را گرفت
_رومی داری اشتباه برداشت میکنی...اوژنی همچین آدمی نیست بذار بزات تعریف کنم که..
_نیازی به شنیدن حرفای هیچکدومتون ندارم...برو کنار میخوام برم
و از پشت تام دور زد تا خارج شود
تام گفت
_نمیذارم
دستش را کشید و با یک حرکت به زمین رقص برد
_انقدر حرف نزن رومی..فقط به من اعتماد کن
و دستش را یه نشانه دعوت به رقص جلو آورد
رومینا ،مردد دست تام را گرفت و به او اعتماد کرد
رقص شروع شد
اوژنی که با حالتی منزجر داشت با دختر مدیر میرقصیر چشمش به رومینا افتاد..
جا خورد و دلش فرو ریخت
تام با اشاره سر خیال اوژنی را راحت کرد
و در حال رقصیدن رومینا را یه سمت اوژنی کشاند
و در یک حرکت ،دست رومینا را رها کرد و دختر مدیر را گرفت و از آنجا دور کرد
دختر مدیر به نشانه اعتراض فریاد زد
_هی چیشددد؟؟
اوژنی ،رومینای گیج شده را گرفت و خیالش راحت شد
رومینا با اخم گفت
_دست من و ول کن ...
_خودت میدونی که این کار رو نمیکنم عزیزم
_بهتره بری پیش دختر مدیر..
اوژنی دست رومینا را بالا برد تا بچرخد
صحبت را در حال رقص ادامه دادند
_اوژنی همین الان برات روشن میکنم که امشب آخرین باریه که بامن صحبت میکنی.متوجهی؟؟
اوژنی با چرخاندن رومینا اورا ساکت کرد
رومینا حرص میخورد
_میشنوی چی میگم ؟؟
_خودتم خوب میدونی که دوست دارم. پس بهم زمان بده تا برات همچیز رو تعریف کنم خوب؟؟
حرف های اوژنی آرام و قانع کننده بود..
به رقصیدن ادامه دادند
انگار تمام اتفاقات آن دوره در چرخیدن و حالت دستاتشان خلاصه میشد
همه چیز گویا بود
تمام حرف ها ، در نگاه هایشان تزریق شده بود
آخرین چرخش رقص باعث شد سر رومینا گیج برود
در حال رقص بودند که دور و برش داشت تار میشد
لوستر ها فرو میرفت
کاغذ دیواری ها در هم میپیچید
آدم ها تار شده بودند
حتی اوژنی در برابرش داشت تغییر میکرد
نوت آخر موزیک به گوش رسید
کل دنیا در نظرش عوض شد و در آنی ،با پایان موزیک زمین افتاد
دستی به کمکش آمد
ولی او اوژنی نبود
دور و برش فضای رقص بود
ولی سالن مدرسه نبود
آدم ها در هیاهو ی میمهانی بودند
ولی هیچکدام بچهای مدرسه نبودند
هیچ چیز مثل قبل نبود
گویی از دنیای خود بیرون افتاده بود
افتاده بود در دنیایی پر از لباس های پفی و لوسر های شمعی و بدتر از آن، همراهانی غریبه..
چیزی که اوضاع را وخیم تر میکرد این بود
رومینا ترسیده بود
🏛@Rominachanell
🏛@anotherlove
Toygar Işıklı ANOTHERLOVE (3).mp3
زمان:
حجم:
1.1M
درمیان هیاهوی آن زمان
میگردم به دنبال یک نشان
نگاهش سرگردان و بی هوا
می افتد بر من این میان
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
درمیان هیاهوی آن زمان میگردم به دنبال یک نشان نگاهش سرگردان و بی هوا می افتد بر من این میان
غرق شدن در بیکلامی این نوا ...!
هدایت شده از رومینا !'
پارت هشتم
از جا بلند شد و گیج و منگ به فرد مقابلش خیره شد
به جای اوژنی،روبرویش مرد جوانی با چهره ای زیبا و الباسی شاهانه ایستاده بود و انگار اوهم جا خورده بود
به جای سالن مدرسه سالنی، باشکوه .مخصوص رقص با ستون هایی طلایی و مبلمانی ابریشمی،پرده های مزین شده با رگه های طلا آمده بود
حاضران با استایل هایی کلاسیک و پفی و موهایی شنیون شده با همراهانشان میگفتند و میخندیدند
اینجا کجا بود؟؟
مرد مقابلش را هل داد و با اخم گفت
_تو دیگه کدوم احمقی هستی ؟؟؟
_فکر کنم این سوالو من باید از تو بپرسم
رومینا جوش آورد
_هی مردک!جای تو الان من داشتم با ی مرد خوش چهره و جذاب میرقصیدم
_منم الان داشتم با دختر رویاهام میرقصیدم که جاش با تو ی افاده ای عوض شد...
رومینا که این تعریف هارا نسبت به خود شنید مرد روبرو را هل داد و به سمت در خروجی دوید
لباسش به طرز عجیبی سنگین تر شده بود و برای دویدن باید آن را کنترل میکرد
بیرون آن فضای عجیب، جنگل بود
رومینا با دیدن جنگل مطمئن شد کارش ساخته است
به به ،دردسر جدید.
اینجا کجا بود؟
کجا باید میرفت؟
بقیه کجا بودند؟
اینها سوالاتی بی جواب بودند که در مغزش میپیچید
قدری پیاده روی بی هدف باعث شد دریاچه ای نقره گون را پیدا کند
ماه کامل بر روی دریاچه به زیبایی تمام خود نشان میداد و امواج آب آن را میرقصاند.
دریاچه میدرخشید و خیره کننده بود
نزدیک دریاچه شد تا انعکاس خود را در آب ببیند ،تا با دیدن زنی لاغر اندام در آب،وحشت زده به سمت عقب افتاد
_این دیگه کدوم خریه؟!
چشمش به لباسش که رنگش از صورتی ،به طلایی تغییر کرده بود، افتاده
به دستانش که ظریف تر شده بود
و سنگینی ای که روی سرش و موهایش احساس میکرد
جرئت کرد و باز نزدیک دریاچه شد
به جای انعکاس خود بانویی جوان و لاغر اندام و خوش چهره ،با لباسی طلایی و موهایی خرمایی و شنیون شده دید
این خودش بود!؟
در گیج ترین حالت ممکن بود
روی چمن ها نشست و لحظه ای سعی کرد تا افکارش را جمع کند
باید از خواب میپرید
آبی از دریاچه به صورت خود زد تا از خواب بیدار شود
ولی خواب نبود
این خود واقعیت بود
افکارش را بلند بیان کرد
_اینجا چخبره؟ من کجام؟ اینا کی ان؟ چرا این من،منه واقعی نیست؟
_تقصیر تو نیست...
برگشت و شبحی مو فرفری با لبخندی دلنشین و سبد به دست پشت سرش دید
_تقصیر تو نیست که الان اینجایی رومینا! نترس و تلاشتو بکن
_میشه خودتو معرفی کنی و بگی اینجا کجاست؟؟ من چرا بدنم تغییر کرده؟این آدما کی ان؟ من چجوری اومدم اینجا؟ چجوری میتونم برگردم؟ اصلا تو از کجا اسممن و میدونی ؟؟
شبح مو فرفری لبخندی زد و کنار رومینا نشست
از سبد حصیری اش ،یک کلوچه داغ به او داد و گفت
_طبق طلسم نجوای مرگ،تناسخ رخ داده
در شب ماه کامل، اگه شخصی نوت های طلسم نجوای مرگ رو بزنه
دو گروه از دو دنیای موازی، جاشون باهم عوض میشه
رومینا که کمکم داشت نگران میشد گفت
_ام ... یعنی میگی الان یکی دیگه هم بامن اومده؟؟ و اینکه روح این خانمی که من جاشم تو جلد منه؟؟
_درسته آره.اونی که میبینی الان همکارته
_من میخوام برگردم خونه .من تک و تنها اینجا دووم نمیارم.حتی الانم حس میکنم دارم خواب میبینم..مگه فیلم هندیه من بپرم تو ی دنیای دیگه آخه .هرچی که هست لطفا کمکم کن برگردم خونه . خانمه...
شبح خود را معرفی کرد
_من خاله روحه.. شبح کمک کنندت هستم
_خاله روحه.لطفامن و برگردون خونه
_ برای برگشت خودت باید اقدام کنی..برای برگشت.باید کتاب طلسم اصلی رو پیدا کنی و در شبی که ماه کامل میشه یکی برات اون نوت های مرگ رو با ویالون بنوازه
تو و همکارت با موسیقی میرقصین و برمیگردین خونه هاتون
فقط قبلش ی ماموریتی دارین
_ماموریت؟ من تو برگشتن به خونه اش موندم.چه برسه به ماموریت
_ماموریت شما نجات این دنیاس،احتمال میره الان کتاب دست ساحره باشه.اون طلسم و اجرا کرده و شما رو کشونده اینجا .با داشتن اون کتاب معلوم نیست چه کارایی ممکنه از دستش بربیاد.شما باید ساحره روشناسایی کنید و خودش و نقششو نابود کنید
خاله روحه از جا برخواست
_دیگه وقت رفتنه،هروقت بهم نیاز داشتی کافیه تار موی ی فرفری رو بسوزونی .
_نههه نرووو من کلی سوال دارممم
خاله روحه با لبخند به سمت راست جنگل اشاره کرد و محو شد
رومینا باید هرچه سریعتر آن کتاب را پیدا میکرد و خودش را از این مخمصه نجات میداد
به سمتی که خاله روحه اشاره کرد خیره شد
صدایی از بوته ها می آمد
منتظر بود با همکار خود آشنا شود
از میان بوته ها،همان مرد جوانی که در سالن رقص جای اوژنی دیده بود، رخ نشان داد.
گویا قرار بود مدت زیادی را با یکچنین همکاری سپری کند..
🏛@Rominachanell
🏛@anotherlove
Anotherlove@kat.cotae=e0238a_۱۱۰۴۲۰۲۳.mp3
زمان:
حجم:
985K
اینبار چشم ها اسیر خال لبت بود ای عشق !