eitaa logo
انصار الشهدا
86 دنبال‌کننده
950 عکس
313 ویدیو
23 فایل
بالهایم هوس با تو پریدن دارد بوسه بر خاک قدم های تو چیدن دارد من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست و از آن روز سرم میل بریدن دارد ... تاریخ تأسیس ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ کانال انصارالشهدا در پیامرسانهای سروش وایتا sapp.ir/ansarshohadaa Eitaa.com/ansarshohadaa
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 🔹 🔸 ، زیادی می خواهد🔸 شما ببینید اگر انسان عادی بفهمد که مثلاً فردا مسموم خواهد شد و بعد می میرد، چقدر برای او سخت است؟ (ع) به همین صورت مسموم شدند. بعضی سوال می کنند این کار امام با توجه به آیه ی «وَلاَ تُلقُوا بِاَیدِیکم اِلَی التَّهلُکه» (خودتان را بدست خودتان به هلاکت نیاندازید)، چطوری می شود؟ جواب این است که خدای تعالی تکلیف را برای آنها عوض می کند، تکلیف آن ها با تکلیف مردم کاملاً فرق می کند. امام (ع) در مرحله ی اول یک رطب مسموم برایش آوردند، حضرت آن را جلوی سگ تربیت شده ی آنها انداخت؛ سگ خورد و مرد. این سگ پیش آنها خیلی عزیز بود. دوباره آوردند و حضرت وقتی خرما را برمی داشت گفت: خدایا تا حال برای من حلال نبود؛ یعنی امر نرسیده بود، اما الآن تکلیف دیگری دارم. در ، آنهایی که خیلی بودند، در سفر آخر خداحافظی می کردند که من از سفر بر نمی گردم. آنهایی هم که خالص تر بودند، هفته را پیش بینی می کردند. بعضی که از اینها خالص تر بودند، روز را می دانستند! آقای تعریف کرد که ای که به جبهه رفته بود گفت: رزمنده ای سئوال کرد: آدم تشنه اگر یک ظرف آب داشته باشد، با آن وضو بگیرد بهتر است یا از آن بخورد؟ گفتم حفظ بدن واجب تر است. بهتر است آب را برای خوردن بگذارد. بعد از چند دقیقه دیدم با این آب دارد وضو می گیرد. گفتم مؤمن! تو مگر مسئله اش را از من نپرسیدی؟ مگر نگفتم که این آب را برای خوردن بگذار، تو که داری آب را صرف وضو می کنی؟! گفت: اگر طرف بداند که نمی ماند چطور؟! گفتم منظورت چیست؟ گفت: مثلاً بداند که ساعت ۱۰:۳۰ می شود و تا آن موقع یک ساعت بیشتر نیست! چون دیدم از این حرف ها می زند دیگر با اوحرف نزدم و منتظر بودم که ساعت ۱۰:۳۰ بیاید و به او بگویم که این چه حرفی بود که زدی؟ همینطور که من به ساعت نگاه می کردم دیدم رأس ده و نیم، خمپاره ای آمد و او شهید شد. بعضی تعجب می کنند که امامان ما از شهادتشان خبر داشتند. کسی که برود، هم می شود. هر چه مرگ تصادفی تر باشد، سبک تر است. هر چه تر باشد، هم سخت تر است. @ansarshohadaa
دل سرگشته من! این همه بیهوده مگرد خانه دوست همین جاست اگر بگذارند و من و تو چه می دانیم؟ شاید همین دو شهید، واسطه فیض عظیمی شدند که شامل حالِ این #طلبه #بسیجی شد. #شهید_سعید_بیاضی_زاده ۲۲ ساله پاک و باتقوی بود ،بی صدا و آرام اشک میریخت وقلب سوخته اش مسیر شهادتش بود. شهادت ۱۱ محرم ۱۳۹۵ سوریه شهید #مدافع_حرم مزار: روستای محمدآباد ساقی شهرستان انار رفسنجان شادی روح پاکش صلوات
یاران به «بسم الله» گفتن رد شدند از رود من ختم قرآن کردم و مغلوبِ گردابم 🌹🌷🍁 یاد و خاطره ، گرامی باد. بیاد و خاطره ۱۶ ساله اهل شهر کویری کرمان که برای بررسی مواضع دشمن بیش از ۳۰ بار عرض خروشان را در زمستان طی کرد، و دقیقترین شناسایی ها را انجام داد. فاتح اروند و قهرمان ۸ شادی روح پاکش اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
انصار الشهدا
سید مجتبی #نواب_صفوی روحانی شیعه، بنیان‌گذار و رهبر جمعیت فدائیان اسلام. نواب صفوی دروس حوزوی مانند 
سالها قبل شخصی به نام سید مهدی هاشمی در جلسات شرکت می کرد. زمانی که نواب حال او را جویا شد به او اطلاع دادند که هاشمی در زندان منتظر صدور حکم اعدام است. نواب برای نجات او از زندان به دیدار شاه رفت. روز ملاقات نواب با شاه فرا رسید. محمود جم به نواب گفت: «ملاقات اعلیحضرت تشریفاتی دارد، زمانی که به نزد ایشان رفتید، تعظیم کنید و با سربازهایی که به شما سلام نظامی می‌دهند به گونه‌ای برخورد کنید که افسرهای ما دلسرد نشوند... ساعت ملاقات شما هم یک ربع است.» نواب به او پاسخ داد: «لازم نیست شما بگویید خودم می‌دانم.» رهبر بی‌توجه به سخنان وزیر دربار ، در پاسخ سلام افسران ، در حالی که دستش را بالا گرفته بود گفت: «سرباز اسلام باشید, در راه اسلام حرکت کنید.» شاه در کناری ایستاده بود و نواب جلو رفت. محمود جم گفت: «تعظیم کن.» نواب خیلی آرام گفت: «خفه شو» پس از سلام نواب، شاه با او دست داد و گفت: «آقای نواب صفوی! ما از فعالیتهای شما در عراق باخبر هستیم.» نواب فوراً پاسخ داد: «برای مسلمان، همه کشورهای اسلامی یکی است؛ «نجف، ایران، ‌مصر و مراکش. همه جای دنیای اسلام خاک مسلمانان است. وظیفه مسلمان این است که کارش را انجام دهد.» دوباره شاه پرسید: «آقای نواب صفوی چه می‌خوانید؟ من شنیده‌ام شما هستید و درس می‌خوانید. ما آمادگی داریم که هزینه تحصیل شما را تأمین کنیم.» نواب دستش را محکم بر روی میز کوبید و گفت: «من درس هستی و سیاه مشق زندگی می‌خوانم و مردم مسلمانان ایران این قدر غیرت دارند که این سرباز کوچک (عج) را خودشان اداره کنند. اما من به شما نصیحت می‌کنم: این دغل دوستان که می‌بینی مگسانند گرد شیرینی شما باید از فلسطین حمایت کنید. شما با مردم مظلوم و فقیر باشید.» در همان دیدار با تقاضای نواب، شاه با یک درجه تخفیف حکم حبس «سید مهدی هاشمی» را صادر نمود.   پس از پایان وقت ملاقات ، شاه به وزیر دربار گفت: «این سید مثل یک افسر که با سرباز صحبت می‌کند با من صحبت کرد و اصلاً انگار نه انگار شاهی وجود دارد. این چه کسی بود که فرستاده بودی این جا؟» ۲۷ دی ۱۳۳۴ سالروز شهادت شادی روح پاک شهدای فداییان اسلام صلوات
تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد در بزم وصالش همه کس طالب دیدار تا یار که را خواهد و میلش به که باشد راوی : حجت الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنور از جبهه آمده بودم قم مرخصی. از قرارگاه تلفنی بهم فهماندن که غرب کشور قرار هست عملیات بشود ( عملیات #میمک) و نیاز به #طلبه دارند. رفتم خیابان صفاییه، اولین مدرسه و اولین حجره را در زدم. محمدمهدی رحیمی صادق در رو باز کرد،( بعد از احوالپرسی) گفت: نکنه عملیات سروکله ت پیدا شده سراغ ما اومدی. گفتم: آره خودت گفتی دیگه. گفت: «من امروز صبح از (جبهه) جنوب برگشتم، تصمیم گرفتم برم کرمان سری به پدرو مادرم بزنم. بی انصاف چند سفر هس نرفتم، بذار بریم.» گفتم : من کاری ندارم می خوای بیا می خوای نیا. می خواستم برم محمد مهدی گفت: وایسا یه استخاره برام بگیر. گفتم: هرکس بهتره خودش برای خودش استخاره کنه. رفت قرآن آورد و باز کرد. آیه ۱۱۱ سوره توبه آمد ... 👇👇
انصار الشهدا
تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد در بزم وصالش همه کس طالب دیدار تا یار که را خواهد و میلش به که باشد راوی : حجت الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنور از جبهه آمده بودم قم مرخصی. از قرارگاه تلفنی بهم فهماندن که غرب کشور قرار هست عملیات بشود ( عملیات ) و نیاز به دارند. رفتم خیابان صفاییه، اولین مدرسه و اولین حجره را در زدم. محمدمهدی رحیمی صادق در رو باز کرد، (بعد از احوالپرسی) گفت: نکنه عملیات سروکله ت پیدا شده سراغ ما اومدی. گفتم: آره خودت گفتی دیگه. گفت: «من امروز صبح از (جبهه) جنوب برگشتم، تصمیم گرفتم برم کرمان سری به پدرو مادرم بزنم. بی انصاف چند سفر هس نرفتم، بذار بریم.» گفتم : من کاری ندارم می خوای بیا می خوای نیا. می خواستم برم محمد مهدی گفت: وایسا یه استخاره برام بگیر. گفتم: هرکس بهتره خودش برای خودش استخاره کنه. رفت قرآن آورد و باز کرد. آیه ۱۱۱ سوره توبه آمد: اعوذبالله من الشیطان الرجیم « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى جنگند و مى كشند و كشته مى شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله اى كه با او كرده ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است» گفت میام، امشب میتونم برم خونه خواهرم (منطقه ای در قم)؟ گفتم ما فردا صبح حرکت می کنیم، امشب هرجا می خوای باشی باش. فردا صبح با یک مینی بوس راه افتادیم به سمت غرب کشور (ایلام). (شهید رحیمی صادق با شروع عملیات سال ۱۳۶۳ در ارتفاعات میمک پیشاپیش نیروهاحرکت می کرد، از ناحیه پا مجروح می شود و بقیه نیروها را مجبور می کند که بروند و بخاطر نجات او تلاش نکنند و در محاصره نیروهای بعثی شهید می شود و پیکرش جا می ماند.) تنها شهید عملیات میمک بود. ۱۶ سال بعد تفحص می شود و چند تکه استخوان در سال ۱۳۷۹ به خانواده اش میرسد. من رفتم کرمان مجلس ختمش. و همین خاطره را تعریف کردم. بعد از مراسم ختم، مادرش گفت: «ما پیش بینی می کردیم محمدمهدی بیاد جبهه و برگرده اما نیاد به ما سربزنه، گفتیم میاییم خونه دخترمان که قم هست و میبینیمش، اگر اومد که با خودمون میاریمش کرمان اگر نه که ما بچه مون رو دیدیم. زمانی که ما رسیدیم، چند ساعتی بود که شما رفته بودید، و دیگه نمی دونستیم که کجا بیاییم و شما رو ببینیم.» ۲۰ ساله متولد : آبان ۱۳۴۳ شهادت : ۲۶ مهر ۱۳۶۳ ارتفاعات میمک مزار شهید : مسجد صاحب الزمان (عج) کرمان مادر شهید هم به پسر شهیدش پیوسته است. شادی روح پاک شهدا و مادران شهدا صلوات اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم