eitaa logo
آرایه های ادبی
1.3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
267 ویدیو
124 فایل
با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد این کانال برای دوستداران ادبیات گردآوری شده با آرزوی توفیق سپاس بابت همراهی‌تون @safieghomanjani @nabzeghalam
مشاهده در ایتا
دانلود
دهم مرداد ماه زادروز «محمود دولت آبادی» نویسنده رمان ده جلدی "کلیدر" مشهورترین اثر اوست @arayehha
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ۱۰ امرداد زادروز محمود دولت‌آبادی (زاده ۱۰ امرداد ۱۳۱۹ سبزوار) نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌‌نویس او نویسنده رمان بلند "۱۰ جلدی" کلیدر، است که مشهورترین و با ارزش‌ترین اثر اوست. کلیدر، او را به‌ کسب جایزه نوبل ادبیات بسیار نزدیک کرد. آثار وی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، نروژی، سوئدی، چینی، کردی، عربی، هلندی، عبری و آلمانی ترجمه شده‌است. وی چندین نمایشنامه و فیلمنامه را به‌ نگارش درآورد و همچنین سابقه بازیگری در تئاتر و سینما را دارد، اقتباس از آثار وی ساخت چند فیلم را به‌ همراه داشته است. فضای اکثر نوشته‌های او در روستاهای خراسان رخ می‌دهد و رنج و مشقت روستاییان شرق ایران را به تصویر می‌کشد. جوایز و افتخارات: نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه ۲۰۱۴ برنده جایزه ادبی یان‌میخالسکی سویس ۲۰۱۳ ترجمه انگلیسی رمان کُلنل، با ترجمه تام پتردیل، نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا ۲۰۱۳ برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲ نامزد دریافت جایزه مَن بوکر آسیا در جشنواره کتاب سنگاپور ۲۰۱۱ نامزد دریافت جایزه ادبی آسیایی، برای رمان زوال کلنل ۲۰۱۱ دریافت جایزهٔ ادبیات بین‌المللی خانه فرهنگ‌های جهان برلین ۲۰۰۹ برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰ دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به‌همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲ برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به‌ همراه امین فقیری ۱۳۷۶ تمبر یادبود: از تمبر یادبود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین تولدش با عنوان "آقای رمان ایران" در زادگاهش سبزوار، رونمایی شد. در این مراسم ضمن چند سخنرانی، برنامه هنری کلیدرخوانی توسط سه نفر از هنرمندان سبزوار برگزار شد. گزیده آثارش به‌ شرح زیر است. • جای خالی سلوچ (رمان) • کلیدر (رمان) • روزگار سپری شده مردم سالخورده • تنگنا (نمایشنامه) • هجرت سلیمان • از خم چنبر • مرد • آهوی بخت من گزل (داستان) • روز و شب یوسف • ما نیز مردمی هستیم (گفت‌و‌گو) • سلوک • لایه‌های بیابانی • عقیل، عقیل • گاواره‌بان • ناگریزی و گزینش هنرمند (مجموعه مقاله) • سفر (رمان) • اتوبوس (رمان) • آن مادیان سرخ‌یال • کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه) • ققنوس • باشبیرو (نمایشنامه) • دیدار بلوچ (سفرنامه) • ته شب (داستان) • آوسنه بابا سبحان (داستان بلند) • موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی • رد، گفت و گزار سپنج • روز و شب یوسف • طریق بسمل شدن • گلدسته‌ها و سایه‌ها • زوال کلنل • نون نوشتن • میم و آن دیگران • وزیری امیر حسنک • تا سر زلف عروسان سخن • بنی‌آدم • این گفت و سخن‌ها • بیرون در • اسب‌ها اسب‌ها از کنار یکدیگر * دودمان * دُرً یتیم @arayehha
دهم مرداد ماه سالروز درگذشت «غلامرضا شکوهی» شاعر پیشکسوت خراسانی                    روحش شاد و یادش گرامی @arayehha
زبان‌شناسیک 🔸یکی از پسوندهای قدمت‌دار در زبان فارسی پسوند صفت‌ساز «ik» است. «تاریک» و «نزدیک» از کلمات مأنوسی هستند که با همین پسوند ساخته شده‌‌اند و برای همۀ ما معانی روشنی دارند. تار+یک و نزد+یک. 🔸کلمۀ نزدیک را امروزه به معنای فاصلۀ کم زمانی یا مکانی در مقابلِ دور می‌شناسیم. اما در متون کهن در معانی دیگری نیز به کار می‌رفته. برای مثال در جملۀ «صوت چنین گفته‌اند که قرع هواست و به‌ نزدیک من آن است که...» (قراضۀ طبیعیات، ص ۶۸) «نزدیک من» یعنی در نزد من، به نظر من. مثال دیگر از ص ۳ همین کتاب: «... و امیر رئیس اجل با این همت همتی از این بزرگ‌تر ضم کرده است و آن آن است که همی‌خواهد که هرچه اندر جهان انواع علوم است نزدیک خویش حصر کند...». در اینجا نیز «نزدیک خویش» یعنی نزد خود، پیش خود. 🔸از همین پسوند می‌توان صفات بسیاری خصوصاً در متون علمی ساخت. زبان‌شناسیک یکی از همان‌ کلمات است که برای نام کانال انتخاب کردم تا بیشتر دیده و شنیده شود، به معنای زبان‌شناختی یا زبان‌شناسانه. به همین قیاس می‌توانیم روان‌شناسیک، زمین‌شناسیک، زیست‌شناسیک و... بسازیم. ✍سجادسرگلی @arayehha
شش و خوش سعدی در دیباچۀ گلستانش بیتی دارد که پای قافیه‌‌ در آن انگار می‌لنگد: گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد 🔸این سؤال به ذهن می‌آید که سعدی چگونه «شِش» را با «خُوش» هم‌قافیه کرده؟ آیا قافیه در این حد به تنگ آمده بوده، آن هم در دیباچۀ گلستان؟ 🔸پاسخ: یکی از تلفظ‌های «شش» در آن زمان «šaš» بوده، همان‌گونه که افغان‌ها امروزه به کارش می‌برند. از همین‌جا می‌توان فهمید که کلمۀ «خوش» نیز در این بیت شبیه تلفظ کهنش آمده، یعنی «xwaš»، که امروز در یزد «xaš» تلفظ می‌شود. 🔸پس قافیه در این بیت «شَش» و «خَوش» است. ✍سجادسرگلی @arayehha
از قلف تا فلاکس 🔸دکتر شفیعی کدکنی در مقدمۀ کتابِ گزیده‌ای از غزلیات شمس مطلبی گفته‌اند که خواندنی است: «توجه عجیب مولانا به زبان گفتار و زبان تودۀ مردم موجب تشخص زبان شعری و گستردگی بیشتر واژگان او شده است. از نظر مولانا زبان وسیلۀ تفهیم و تفاهم است و درست و نادرست آن را کاربرد عامۀ اهل زبان تعیین می‌کند. آنچه مردم می‌گویند ملاک صحت است نه منحصراً آنچه در واژه‌نامه‌ها و در آثار ادیبان ثبت شده است. داستانی که در «مناقب‌العارفین» افلاکی (ج۷۱۹/۲) آمده نمایشگر این نظر مولاناست: 'همچنان منقول است که روزی حضرت مولانا فرمود که آن قلف را بیاورید. و در وقت دیگر فرمود که فلانی مفتلا شده است، بوالفضولی گفته باشد که قفل بایستی گفتن و درست آن است که مبتلا گویند. فرمود که موضوع آن‌چنان است که گفتی، اما جهت رعایت خاطر عزیزی چنان گفتم، که روزی خدمت شیخ صلاح‌الدین زرکوب مفتلا گفته بود و قلف فرمود. درست آن است که او گفت، چه اغلب اسما و لغات موضوعات مردم در هر زمانی است -از مبدأ فطرت'. خود مولانا نیز گاهی در شعرش همان صورت رایج گفتاری را اختیار کرده است: هم فرقی و هم زلفی، مفتاحی و هم قلفی بی‌رنج چه می‌سلفی آواز چه لرزانی؟» 🔸مولوی به دو گونه از این غلط‌ها اشاره می‌کند. یکی حالتی است که دست‌کم جای دو حرف در یک کلمه با یکدیگر عوض می‌شوند، مثل «عسک و عکس» و «کبریت و کربیت». یکی نیز حالتی است که دست‌کم یک حرف در کلمه جای خود را به حرف دیگری می‌دهد، مثل «دیوار و دیفال» و «سوراخ و سولاخ». 🔸جالب است که صورت بسیاری از کلمات با همین قلب و جابه‌جایی‌ها به دست ما رسیده. مثلاً واژۀ «نرم» در ایرانیِ باستان «نَمْر» بوده و با فرایند قلب به‌صورت «نرم» درآمده. یا کلمۀ «برف» در زبان پهلوی «وفْر» تلفظ می‌شده و بعداً به‌ «ورف» و بعدتر به «برف» تغییر یافته و به همین صورت در فارسی تثبیت شده. این جابه‌جایی‌ها در زبان به قدری زیاد است که وقتی کلمۀ «فلاسک» آمد، برخی گمان کردند که در اینجا هم قلب رخ داده و خواستند اصلاحش کنند و گفتند: «فلاکس»، حال آنکه صورت صحیحش همان فلاسک است. 📎غرض از ذکر این مثال‌ها انکار صحیح و غلط در زبان نیست، بلکه توجه‌ به رواداری و تساهل در مصادیقِ صحیح و غلط است. مولوی نیز در آن ماجرا منکر صورت درستِ کلمات نشد، آنجا که گفت «موضوع آن‌چنان است که تو گفتی». ✍شفیعی کدکنی 👈سجاد سرگلی @arayehha
تحلیل وزن و نکته‌ای مهم جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی در نگاه اول وزن این مصراع می‌تواند دو حالت زیر باشد: ۱. زمانی که آن را ملایم و سنگین بخوانیم این وزن به دست می‌آید: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ۲. زمانی که مصراع را سریع و بدون توقف بخوانیم، این وزن به دست می‌آید: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن اما بیت کامل چیست؟ جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم برای مصراع اول می‌شود دو وزن مشخص کرد اما مصراع دوم؟؟؟ در مورد مصراع دوم اینطور نیست و فقط وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» از آن به دست می‌آید‌؛ بنابراین وزن کل بیت همین است چرا که هر دو مصراع باید هم‌وزن باشند. پس در تشخیص وزن یک بیت، به مصراع اول اکتفا نکرده، عجله نمی‌کنیم و به بررسی هر دو مصراع در کنار هم می‌پردازیم. محسن برزوک - دبیر زبان و ادبیات فارسی @arayehha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 | و مرگ در هر لحظه برای من می‌رقصد... سرودخوانی اسماعیل هنیه در یکی از همایش‌های حماس: و مرگ در هر لحظه برای من می رقصد زندگی ما آهنگی است که با لحن مبارزه ساخته شده است و راه ما پر از خار و خون و نیزه است... ای مسیر ما، ای گذرگاه دلاوران، ای راه رستگاری، اگر ما سلاح به زمین بگذاریم؛ به روی ما سلاح کشیده می‌شود و اگر روزی لب هایمان لکنت بگیرد، جراحت‌های ما از طرف ما سخن می‌گویند @arayehha
یازدهم مردادماه زادروز«محمدصادق بن حاجی میرزاحسین فراهانی» ملقب به "ادیب الممالک فراهانی" و "امیر الشعرا" و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه @arayehha
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ۱۱ امرداد زادروز ادیب‌الممالک فراهانی (زاده ۱۱ امرداد ۱۲۳۹ گازران -- درگذشته ۳ اسفند ۱۲۹۶ یزد) ادیب، شاعر و روزنامه‌نگار دوران مشروطیت او که ملقب به امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه بود، در ۱۵ سالگی به‌تهران آمد و به پایمردی حسنعلی‌خان امیرنظام  گروسی، به‌دستگاه طهماسب میرزا مؤیدالدوله راه یافت. ادیب از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۱ق همراه امیرنظام در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان، کرمانشاه به‌سر می‌برد. درسالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ق در تهران بود و  در دارالترجمه دولتی اشتغال داشت. در سال ۱۳۱۴ق بار دیگر همراه امیرنظام به آذربایجان رفت و هنگامی‌که مدرسه لقمانیه تبریز در سال ۱۳۱۶ق افتتاح شد، نیابت ریاست آنجا را عهده‌دار گردید و در همین سال روزنامه ادب را در تبریز منتشر ساخت. او در سال ۱۳۱۸ق راهی خراسان شد و انتشار روزنامه ادب را تا سال ۱۳۲۰ به‌عهده گرفت و در سال ۱۳۲۱ق به تهران آمد و سردبیر روزنامه ایران سلطانی تا سال ۱۳۲۳ بود. در این سال به بادکوبه رفت و انتشار بخش فارسی روزنامه ارشاد را که به‌ترکی منتشر می‌شد، برعهده گرفت. در سال ۱۳۲۴ق بار دیگر به‌تهران بازگشت و این بار سردبیری روزنامه مجلس به او سپرده شد. وی در سال ۱۳۲۵ روزنامه عراق عجم را در همین شهر منتشر ساخت. در دوران استبداد محمدعلیشاه، ادیب به‌صف مشروطه‌خواهان پیوست و در سال ۱۳۲۷ق همراه با مجاهدان فاتح وارد تهران شد. در سال ۱۳۲۹ق وارد عدلیه یا دادگستری امروزی شد و تا پایان زندگی به‌ریاست چندین شعبه عدلیه در شهرهای اراک، سمنان، ساوجبلاغ و یزد منصوب شد. معتبرترین تصحیح دیوان ادیب را موسوی گرمارودی منتشرکرده است. آرامگاه وی در شهر ری است. @arayehha
    مخور جانا فریب از گنج گیتی     مشو اندوهگین از رنج گیتی     پیاده پیل گردد شاه ماتت     همی در بازی شطرنج گیتی     همه دانشوران مستند و شیدا     ز سحر و جادو و نیرنج گیتی     دل و چشم حکیمان خیره ماند     ز افسون و دلال و غنج گیتی     چنان کاین مغزها را تیره دارد     می و افیون و بذر البنج گیتی     نماند تا تو بشماری نفس را     شبانه روز چهار و پنج گیتی     امیری دوش کرد این نکته مشهود     از آن دانای حکمت سنج گیتی     که گیتی را نباید رنج چونان     که دیدی می نیاید گنج گیتی      @arayehha