شش و خوش
سعدی در دیباچۀ گلستانش بیتی دارد که پای قافیه در آن انگار میلنگد:
گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
🔸این سؤال به ذهن میآید که سعدی چگونه «شِش» را با «خُوش» همقافیه کرده؟ آیا قافیه در این حد به تنگ آمده بوده، آن هم در دیباچۀ گلستان؟
🔸پاسخ: یکی از تلفظهای «شش» در آن زمان «šaš» بوده، همانگونه که افغانها امروزه به کارش میبرند.
از همینجا میتوان فهمید که کلمۀ «خوش» نیز در این بیت شبیه تلفظ کهنش آمده، یعنی «xwaš»، که امروز در یزد «xaš» تلفظ میشود.
🔸پس قافیه در این بیت «شَش» و «خَوش» است.
#ادبیات #شعر #تلفظ_کهن
✍سجادسرگلی
@arayehha
از قلف تا فلاکس
🔸دکتر شفیعی کدکنی در مقدمۀ کتابِ گزیدهای از غزلیات شمس مطلبی گفتهاند که خواندنی است:
«توجه عجیب مولانا به زبان گفتار و زبان تودۀ مردم موجب تشخص زبان شعری و گستردگی بیشتر واژگان او شده است. از نظر مولانا زبان وسیلۀ تفهیم و تفاهم است و درست و نادرست آن را کاربرد عامۀ اهل زبان تعیین میکند. آنچه مردم میگویند ملاک صحت است نه منحصراً آنچه در واژهنامهها و در آثار ادیبان ثبت شده است. داستانی که در «مناقبالعارفین» افلاکی (ج۷۱۹/۲) آمده نمایشگر این نظر مولاناست:
'همچنان منقول است که روزی حضرت مولانا فرمود که آن قلف را بیاورید. و در وقت دیگر فرمود که فلانی مفتلا شده است، بوالفضولی گفته باشد که قفل بایستی گفتن و درست آن است که مبتلا گویند. فرمود که موضوع آنچنان است که گفتی، اما جهت رعایت خاطر عزیزی چنان گفتم، که روزی خدمت شیخ صلاحالدین زرکوب مفتلا گفته بود و قلف فرمود. درست آن است که او گفت، چه اغلب اسما و لغات موضوعات مردم در هر زمانی است -از مبدأ فطرت'.
خود مولانا نیز گاهی در شعرش همان صورت رایج گفتاری را اختیار کرده است:
هم فرقی و هم زلفی، مفتاحی و هم قلفی
بیرنج چه میسلفی آواز چه لرزانی؟»
🔸مولوی به دو گونه از این غلطها اشاره میکند. یکی حالتی است که دستکم جای دو حرف در یک کلمه با یکدیگر عوض میشوند، مثل «عسک و عکس» و «کبریت و کربیت». یکی نیز حالتی است که دستکم یک حرف در کلمه جای خود را به حرف دیگری میدهد، مثل «دیوار و دیفال» و «سوراخ و سولاخ».
🔸جالب است که صورت بسیاری از کلمات با همین قلب و جابهجاییها به دست ما رسیده. مثلاً واژۀ «نرم» در ایرانیِ باستان «نَمْر» بوده و با فرایند قلب بهصورت «نرم» درآمده. یا کلمۀ «برف» در زبان پهلوی «وفْر» تلفظ میشده و بعداً به «ورف» و بعدتر به «برف» تغییر یافته و به همین صورت در فارسی تثبیت شده. این جابهجاییها در زبان به قدری زیاد است که وقتی کلمۀ «فلاسک» آمد، برخی گمان کردند که در اینجا هم قلب رخ داده و خواستند اصلاحش کنند و گفتند: «فلاکس»، حال آنکه صورت صحیحش همان فلاسک است.
📎غرض از ذکر این مثالها انکار صحیح و غلط در زبان نیست، بلکه توجه به رواداری و تساهل در مصادیقِ صحیح و غلط است. مولوی نیز در آن ماجرا منکر صورت درستِ کلمات نشد، آنجا که گفت «موضوع آنچنان است که تو گفتی».
#واژگان #ویرایش
✍شفیعی کدکنی
👈سجاد سرگلی
@arayehha
تحلیل وزن و نکتهای مهم
جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی
در نگاه اول وزن این مصراع میتواند دو حالت زیر باشد:
۱. زمانی که آن را ملایم و سنگین بخوانیم این وزن به دست میآید: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
۲. زمانی که مصراع را سریع و بدون توقف بخوانیم، این وزن به دست میآید: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
اما بیت کامل چیست؟
جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
برای مصراع اول میشود دو وزن مشخص کرد اما مصراع دوم؟؟؟
در مورد مصراع دوم اینطور نیست و فقط وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» از آن به دست میآید؛ بنابراین وزن کل بیت همین است چرا که هر دو مصراع باید هموزن باشند.
پس در تشخیص وزن یک بیت، به مصراع اول اکتفا نکرده، عجله نمیکنیم و به بررسی هر دو مصراع در کنار هم میپردازیم.
#عروض
محسن برزوک - دبیر زبان و ادبیات فارسی
@arayehha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 | و مرگ در هر لحظه برای من میرقصد...
سرودخوانی اسماعیل هنیه در یکی از همایشهای حماس:
و مرگ در هر لحظه برای من می رقصد
زندگی ما آهنگی است که با لحن مبارزه ساخته شده است و راه ما پر از خار و خون و نیزه است...
ای مسیر ما، ای گذرگاه دلاوران، ای راه رستگاری، اگر ما سلاح به زمین بگذاریم؛ به روی ما سلاح کشیده میشود و اگر روزی لب هایمان لکنت بگیرد، جراحتهای ما از طرف ما سخن میگویند
#اسماعیل_هنیه
#تسلیت
@arayehha
یازدهم مردادماه
زادروز«محمدصادق بن حاجی میرزاحسین فراهانی» ملقب به "ادیب الممالک فراهانی" و "امیر الشعرا" و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه
@arayehha
۱۱ امرداد زادروز ادیبالممالک فراهانی
(زاده ۱۱ امرداد ۱۲۳۹ گازران -- درگذشته ۳ اسفند ۱۲۹۶ یزد) ادیب، شاعر و روزنامهنگار دوران مشروطیت
او که ملقب به امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه بود، در ۱۵ سالگی بهتهران آمد و به پایمردی حسنعلیخان امیرنظام گروسی، بهدستگاه طهماسب میرزا مؤیدالدوله راه یافت.
ادیب از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۱ق همراه امیرنظام در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان، کرمانشاه بهسر میبرد. درسالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ق در تهران بود و در دارالترجمه دولتی اشتغال داشت. در سال ۱۳۱۴ق بار دیگر همراه امیرنظام به آذربایجان رفت و هنگامیکه مدرسه لقمانیه تبریز در سال ۱۳۱۶ق افتتاح شد، نیابت ریاست آنجا را عهدهدار گردید و در همین سال روزنامه ادب را در تبریز منتشر ساخت. او در سال ۱۳۱۸ق راهی خراسان شد و انتشار روزنامه ادب را تا سال ۱۳۲۰ بهعهده گرفت و در سال ۱۳۲۱ق به تهران آمد و سردبیر روزنامه ایران سلطانی تا سال ۱۳۲۳ بود. در این سال به بادکوبه رفت و انتشار بخش فارسی روزنامه ارشاد را که بهترکی منتشر میشد، برعهده گرفت.
در سال ۱۳۲۴ق بار دیگر بهتهران بازگشت و این بار سردبیری روزنامه مجلس به او سپرده شد. وی در سال ۱۳۲۵ روزنامه عراق عجم را در همین شهر منتشر ساخت.
در دوران استبداد محمدعلیشاه، ادیب بهصف مشروطهخواهان پیوست و در سال ۱۳۲۷ق همراه با مجاهدان فاتح وارد تهران شد. در سال ۱۳۲۹ق وارد عدلیه یا دادگستری امروزی شد و تا پایان زندگی بهریاست چندین شعبه عدلیه در شهرهای اراک، سمنان، ساوجبلاغ و یزد منصوب شد.
معتبرترین تصحیح دیوان ادیب را موسوی گرمارودی منتشرکرده است.
آرامگاه وی در شهر ری است.
@arayehha
مخور جانا فریب از گنج گیتی
مشو اندوهگین از رنج گیتی
پیاده پیل گردد شاه ماتت
همی در بازی شطرنج گیتی
همه دانشوران مستند و شیدا
ز سحر و جادو و نیرنج گیتی
دل و چشم حکیمان خیره ماند
ز افسون و دلال و غنج گیتی
چنان کاین مغزها را تیره دارد
می و افیون و بذر البنج گیتی
نماند تا تو بشماری نفس را
شبانه روز چهار و پنج گیتی
امیری دوش کرد این نکته مشهود
از آن دانای حکمت سنج گیتی
که گیتی را نباید رنج چونان
که دیدی می نیاید گنج گیتی
#ادیب_الممالک_فراهانی
@arayehha
۱۱ امرداد زادروز شیرین بیانی
(زاده ۱۱ امرداد ۱۳۱۷ تهران) نویسنده، تاریخنگار، پژوهشگر و استاد دانشگاه
او پدر و مادرش، ملکه ملکزاده و خانبابا بیانی هردو از استادان ایران بودند و همچنین خواهرزاده مهدی ملکزاده، نویسنده کتاب ۷ جلدی تاریخ انقلاب مشروطیت ایران و نوه ملکالمتکلمین از چهرههای سرشناس انقلاب مشروطیت است. وی در دبیرستانهای ژاندارک و انوشیروان دادگر در رشته ادبی تحصیل کرد و کارشناسی تاریخ از دانشگاه تهران گرفت و دوره دکترا را در دانشگاه سوربن (۱۳۴۱) فرانسه گذرانید. وی در ایران در رشتههای تاریخ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پیش از اسلام و تاریخ سیاسی،
فرهنگی و اقتصادی مغول - ایلخانی باعنوان پروفسور (استاد) در دانشگاه تهران تدریس کرد.
شیرین بیانی با اسلامی ندوشن ازدواج کرد و دو فرزند پسر دارد.
آثار:
«دمساز دوصدکیش: درباره مولانا جلالالدین» شیرین بیانی، تهران، انتشارات جامی ۱۳۸۴
مؤلف در این کتاب سعی کردهاست جنبههای گوناگون زندگی مولانا جلالالدین را «با پیروی از طرز اندیشه خود وی» مورد بررسی قرار دهد. کتاب در دو بخش تدوین شدهاست. نویسنده در بخش اول به «خاندان و سرچشمههای فکری مولاناجلالالدین» میپردازد. تأثیر مکاتب مختلف تصوف و نیز اندیشه عرفانی شمسالدین تبریزی بر مولانا در این بخش مورد بحث قرار میگیرد. بخش دوم کتاب به «اندیشههای عرفانی، علمی و سیاسی مولانا» اختصاص دارد.
۱۳۷۹ - مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، سازمان سمت
۱۳۸۱ - ایران از ورود آریاییها تا سقوط هخامنشیان، سازمان سمت
۱۳۷۷ تیسفون و بغداد در گذر زمان، انتشارات جامی
۱۳۶۷-۷۵ - کتاب سه جلدی «دین و دولت در ایران عهد مغول» انتشارات مرکز نشر دانشگاهی (برنده جایزه کتاب سال ایران در سال ۱۳۷۰)
۱۳۵۵ - شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان، انتشارات دانشگاه تهران
۱۳۵۵ - هشت مقاله در زمینه تاریخ، انتشارات توس
۱۳۵۳ - ایران در برخورد با مغول، انتشارات طهوری
۱۳۵۲ - زن در ایران عصر مغول، انتشارات دانشگاه تهران
۱۳۴۳ - تاریخ آلجلایر، انتشارات دانشگاه تهران
ترجمه تاریخ سری مغولان
@arayehha
۱۱ امرداد زادروز داریوش آشوری
(زاده ۱۱ امرداد ۱۳۱۷ تهران) نویسنده، زبانشناس و مترجم
او که دانشآموخته دبیرستانهای البرز و دارالفنون و همدرسِ نوجوانی بهرام بیضایی و عبدالمجید ارفعی است، در نوجوانی با مطالعه نشریات حزب توده، به آن مکتب گرایش پیدا کرد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی عضو سازمان جوانان حزب توده بود و پس از چندی در سال ۱۳۳۶ بهحزب زحمتکشان ملت ایران "نیروی سوم" پیوست. وی در سال ۱۳۳۷ از دارالفنون دانشآموخته و وارد دانشکده حقوق و علومِ سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۲ لیسانس اقتصاد گرفت. در همان سال در دوره دکترای اقتصاد در همان دانشکده پذیرفته شد ولی آن را نیمهکاره رها کرد. کار تألیف کتاب، ترجمه و نوشتن مقالات را از همین دوران آغاز کرد. او در زمان دانشجویی عضو هیئت اجرایی «جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی ایران» به رهبری خلیل ملکی بود. نخستین کتاب او، بهنام فرهنگ سیاسی، در روزگار دانشجویی از او منتشر شد که هنوز هم، با نام دانشنامه سیاسی، در ایران در زمینه علوم سیاسی کتاب مرجع است و تاکنون بیش از ۳۰ چاپ از آن منتشر شده است. او در همان دوران در مؤسسه انتشارات فرانکلین بهعنوان ویراستار در دائرةالمعارف فارسی و سپس در بخش انتشارات بهکار مشغول بوده است.
فعالیتها و تحقیقات
آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و عضو انتخابشده نخستین هیئت دبیران آن بوده است (۱۳۴۸). در دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، در مؤسسه شرقشناسی دانشگاه آکسفورد در بریتانیا و دانشگاه زبانهای خارجی توکیو تدریس کرده و عضوِ هیئت مؤلفان لغتنامه فارسی در مؤسسه لغتنامه دهخدا "وابسته به دانشگاه تهران" عضو هیئت ویراستاران دانشنامه ایرانیکا "دانشگاه کلمبیا در نیویورک" و از نویسندگان آن بوده است. همچنین سردبیری چند مجله ادبی و نیز نامه علوم اجتماعی را در مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی، "وابسته به دانشگاه تهران" را بهعهده داشته است.
دستاوردها و آثار:
وی در قلمروی علوم اجتماعی و فلسفه مدرن به توسعه زبان فارسی از نظر دامنه واژگان و بهبود سبک نگارش یاری فراوان کرده است. او در آثارش واژگان نوترکیبی چون گفتمان، همهپرسی، آرمانشهر، رهیافت، هرزهنگاری، درسگفتار و مانند آن را بهکار برد که معادلی برای آن در زبان فارسی وجود نداشت. فرهنگ علوم انسانی او شامل صدها ترکیب و واژه اشتقاقی تازه برای گسترش زبانِ فارسی در زمینه علوم انسانی و فلسفه است. از میان آثار او، بازاندیشی زبان فارسی، شعر و اندیشه، تعریفها و مفهوم فرهنگ و فرهنگ علوم انسانی است. ما و مدرنیّت نام مجموعه مقالههایی از اوست که در آن بهتحلیل بحران فرهنگی جامعه ایران در مواجهه با مدرنیّت میپردازد. وی نویسنده عرفان و رندی در شعر حافظ است که تفسیری هرمنوتیکی از بنیادهای اندیشگی دیوان حافظ بر پایه پژوهش متنشناسانه تاریخی است.
وی، عمده آثارش در زمینه علوم سیاسی، علوم اجتماعی، سخنسنجی، فلسفه، و زبانشناسی است. او سالهاست که با خانوادهاش در فرانسه زندگی میکند.
@arayehha
یازدهم مرداد، زادروز داریوش آشوری (تهران ۱۳۱۷)
زبان فارسی در شعر به زندگانی خود ادامه داده است. در شعر، بهویژه در زبان غزلسرایی و مثنویها است که بیشتر به میراث واژگان اصلی و زیبای این زبان و همچنین به ساختمان ترکیبی واژه در آن دست مییابیم. به همین دلیل، برای بازیافتن روح اصلی زبان و میراث اصیل واژگانی آن و بهویژه برای پرهیز و گریز از آثار ویرانگری که ذوقهای کژ و بیمارگونه در قلمرو نثر فارسی به جا نهادهاند و پیراستن زبان نثر و بازگرداندن واژگان اصلی زبان فارسی که بهزور و ضرب از قلمرو نثر بیرون رانده شده است، میراث شعر فارسی میتواند الهامبخش نثرنویسان امروز باشد.
برگرفته از: بازاندیشی زبان فارسی، داریوش آشوری، نشر مرکز، ۱۳۷۲، ص ۱۵۴.
@arayehha