آیه بامداد پنجشنبه :
#قرآن
.
سوره احقاف : قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ؟
أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ
أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ !
ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا
أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ «4»
.
بگو: آيا آنچه را به جاى خداوند مىخوانيد، ديده ايد؟
به من نشان دهيد كه چه چيزى را از زمين آفريده اند،
يا در (آفرينش) آسمانها چه #مشاركتى داشته اند؟
اگر راستگو هستيد، #كتابى پيش از اين (قرآن)
يا نشانه اى علمى (بر ادّعاى خود) براى من بياوريد.
.
نكته ها:
«أَثارَةٍ» به معناى آثار باقيمانده و نشانه هاى وجود چيزى است.
مشركان نيز قبول داشتند كه آفريدگار آسمانها و زمين خداوند است. «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ»
لذا خداوند آنها را توبيخ مىكند كه چرا به سراغ بتها و ديگران مىروند و به جاى خدا، آنها را مىپرستند و از آنان كمك مىخواهند.
منطق توحيد به قدرى قوى و مستدل است كه مىتوان با آن به مجادله با مشركان پرداخت و آنان را محكوم كرد.
امام باقر عليه السلام فرمود: مراد از «كتاب» در اين آيه، تورات و انجيل
و مراد از « #علم»، سخنان جانشينان انبياست.
پيامها:
1- پيامبر در تمام شئون رسالت، حتّى شيوهى مجادله با مخالفان، گوش به فرمان خداوند است. قُلْ ...
2- در تبليغ و ارشاد، مىتوان با سؤال و پرسش، فطرت ديگران را بيدار كرد و آنان را به تفكر و انديشه واداشت. أَ رَأَيْتُمْ ... ما ذا خَلَقُوا
3- استقامت و پايدارى، شرط اساسى تبليغ است،
حتّى پس از اعراض كفار دست از تبليغ برنداريد. مُعْرِضُونَ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ...
4- در پذيرش اعتقادات، به گفته ديگران اكتفا نكنيد،
آنچه را خود ديدهايد و فهميدهايد، قبول كنيد. أَ رَأَيْتُمْ ... أَرُونِي
5- موجودى صلاحيّت استمداد و خوانده شدن دارد كه قدرت آفرينش داشته باشد.
ريشهى توحيد در عبادت، توحيد در خالقيّت است. ما تَدْعُونَ ... ما ذا خَلَقُوا
6- بتها و معبودهاى خيالى، از هر جهت عاجزند؛
نه نقشى در آفرينش زمين دارند، «ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ»
و نه سهمى در برپايى آسمانها. «أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ»
7- در مجادله و گفتگو با مخالفان، بايد روى مشتركات تكيه كرد.
(مشركان، خالقيّت خدا را قبول داشتند.) «أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ»
8- كتابهاى آسمانىِ قبل از قرآن، شايسته احترام و اعتماد مىباشند. «ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا»
9- در مجادله و استدلال، دليل يا بايد فطرى و شهودى باشد، «أَ رَأَيْتُمْ»
يا نقلى، «بِكِتابٍ»
يا عقلى، «أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ»
و شرك هيچ دليلى ندارد.
10- طرح هر ادّعا و پذيرش آن، بايد منطقى و بر اساس علم و استدلال باشد.
ائْتُونِي بِكِتابٍ ... أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ
11- يادها و يادگارها، آثار گذشتگان و ميراث فرهنگى، آنجايى ارزش دارد كه نشانه اى از علم و رشد در آنها باشد. «أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ»
آیات بامداد یکشنبه :
#قرآن
.
سوره «ق» : أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ؟
ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ «3»
آيا هنگامى كه مرديم و خاك شديم (دوباره زنده مىشويم؟)
اين #بازگشتى دور (از عقل و انتظار) است.
سوره «ق» : قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ «4»
.
بدون شك هر چه را زمين از آنان مىكاهد، مىدانيم
و نزد ما #كتابى است كه (همه چيز را در خود) حفظ مىكند.
.
سوره «ق» : بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ
فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ «5»
.
بلكه سخن حق را چون به سراغشان آمد، تكذيب كردند،
پس در كار (نبوّت و معاد) سردرگُم و #آشفته هستند.
.
نكته ها:
مراد كفّار از «رَجْعٌ بَعِيدٌ»، بعيد بودن از نظر عقل و عادت است.
يعنى بازگشت دوباره انسان، از جهت عقل و عادت، امرى بعيد است. بنابراين آنها دليلى بر انكار #معاد ندارند و تنها استبعاد مىكنند.
«مَرِيجٍ» به معناى اختلاط و آشفتگى است.
چنانكه قرآن در مورد اختلاط آبهاى دو دريا مىفرمايد: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ»
كلمه «مَرِيجٍ» در قرآن تنها يكبار بكار رفته آن هم در قالب صفت مشبهه كه حاكى از تداوم تحيّر و سردرگمى كفّار است.
.
پيامها:
1- توجّه به معاد و حيات پس از مرگ، محور هشدار انبيا است. جاءَهُمْ مُنْذِرٌ ...
ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ
2- به سؤالات و شبهات اعتقادى پاسخ دهيد.
تعجّب كفّار، ناشى از متلاشى شدن جسد انسان در زمين است
كه قرآن پاسخ مىدهد: ما اين فرسايش را مىدانيم.
أَ إِذا مِتْنا ... قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ
3- تمام تحوّلات و تغييرات مادّى حساب و كتاب داشته و زير نظر خداست.
«قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ»
4- زمين، خاصيّت فرسايش دهندگى دارد. «تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»
5- علم خداوند به ذرّات هستى، منافاتى با ثبت و ضبط امور ندارد.
عَلِمْنا ... وَ عِنْدَنا كِتابٌ (مثل آن كه شما به كسى بگويى: من خودم مىدانم و در ضمن اسناد و مدارك هم نشان بدهى.)
6- خداوند، نسبت به كفّار نيز اتمام حجت مىكند. «كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ»
7- ريشه اضطراب و سردرگمى، تكذيب حق و كفر است، همانگونه كه ريشه آرامش، توجّه به قرآن و ياد خداست.
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِ ... فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ
8- كسى كه ايمان ثابت و محكمى ندارد، هر لحظه سخنى مىگويد و مضطرب است.
(گاهى پيامبر را ساحر و كاهن و گاهى مجنون و شاگرد ديگران مىخواندند.) «فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ»