آخر «برادر» خواند مولا را، ولی کِی؟
آن دم که از عشقِ برادر خونِ او ریخت
افتاد از مرکب؟ نه، از مرکب نیفتاد
در علقمه عباس از مرکب فرو ریخت...
با بوسه، مولا از بیابان جمع میکرد
آن آیههایی را که لشکر بیوضو ریخت
رفتند کمکم پایکوبان سوی خیمه
پس حرمتِ اهلِ حرم بعد از عمو ریخت
#حضرت_عباس
#مجید_تال
@ArtaGraph
مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و در باره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنی ماه و ستارگان ... در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشمها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را می شنیدم ولی او را نمی دیدم گفت:
«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست بعد از پیامبر گرامی و اینگونه در خبر آمده است.»
هدایت شده از ⚫⚫آرتاگراف
به عباس بن علی(ع) میگویند"کفیل" یعنی کسی که کفالت میکند
کسی که کنارت هست
و کارهایت را درست میکند.
.🥀
پیری که دیده راه به جایی نمی برد
آمد ادای تشنگی اش را در آورد...
#امام_حسین
#محرم
@ArtaGraph | آرتاگِراف