eitaa logo
عسل 🌱
9.7هزار دنبال‌کننده
459 عکس
109 ویدیو
0 فایل
http://eitaa.com/joinchat/2867200012C970b5042b7 فریده علی کرم نویسنده رمانهای عسل، عشق بیرنگ، پراز خالی، شقایق خانه کاغذی،بامن بمان
مشاهده در ایتا
دانلود
با من بمان💐💐💐 اینطوری خودمم عذاب وجدان میگیرم‌. به عیسی گفتم ارثشو یه خونه بخره بهش بده گفت خونه خودمو به نامش میزنم. ماشین هم که براش خریدم. درمانشم باشه پول مهریه ش. حالش که خوب بشه طلاقش میدم. بره تو خونهوخودش شمشی که باباش بهش دادوبفروشه بگذاره بانک سودشو بخوره. خودت چی؟ نمیدونم. میخوای با هنگامه صحبت کنم اونو بگیری؟ هنگامه؟ از اول هم بهت گفتم با هنگامه ازدواج کن حرف گوش ندادی چه میدونستم قراره اینطوری بشه؟ فردا با خواهرم میاد تهران باهاش حرف بزنم؟ نمیدونم بخدا ماجرای زندگیتو بهش میگم تا خوب شدن مریم یکم‌ باهم حرف بزنید چهارجا برید ببین آبت باهاش توی یه جوب میره؟ جمعیت کم کم متفرق شدند دیگر نمیشد که انجا بمانم. ممکن بود که نیما متوجه حضورم شود. برای همین گفتم اینجایی نیما؟ داشتم دنبالت میگشتم. به طرفم چرخیدند. به صورت ارزو خانم نگاه کردم.‌روزگاری فکر میکردم که او مرا مثل دخترش میداند. اما حالا متوجه شدم که او فقط به فکر فرزند خودش است. این پیشنهادش اخر بی انصافی بود. من در راه درمان بیماری م بودم. و او به شوهر من پیشنهاد دختر خواهرش را میداد.‌یاد روز عروسیمان افتادم. هنگامه سه چهار سالی از من بزرگتر بود . از نظر ظاهرو قیافه خوب بود.‌در دلبری و ناز و عشوه هم عالی بود.‌ارایشگر بود و خیلی هم به ظاهر خودش میرسید.‌کنار نیما در ماشینش نشستم. دلم میخوایت حقیقت موضوع امروز را به او میگفتم . اما حالا که راهی قبرستان بودیم جای این حرفها نبود‌. قبل از اینکه به اتاق عمل بروم حتما این مسئله را به او میگفتم. ماجد کار نیمه تمامی بود که باید تمامش میکردم. اما نیما با خودش فکر میکرد که من به سراغ دیاکو رفته م. دلم طاقت نیاوردو گفتم من حرفهای تو و مامانت و شنیدم. سرجایش کمی جابجا شد. صدای لرزان از بغضم را کنترل کردم و گفتم اگر قصدت با من زندگی کردن نیست واسه چی میخوای درمانم کنی؟ بدنبال سکوت او گفتم خیالت راحت من هرگز نمیگم که چون مریض بودم..... حرفم را بریدو گفت تو هم از خدا خواسته فقط به فکر رفتنی نه؟ حرفهاتو شنیدم نیما. منم قبلا حرفهای تورو شنیدم. یادته؟ تو گفتی نیما رو دوست ندارم یکم صبر کن یه چیزی و بهانه میکنم. طلاق میگیرم. باهم ازدواج میکنیم. من با بند بند وجودم و تمام تاب و توانم تاوان حرفهامو دادم. قصدمم با تو زندگیه. بعد از اینهمه کش و قوس و دعوا . حالا که دوباره باهم چفت شدیم چرا باز رفتی سراغ اون پسره؟ من سراغ اون پسره نرفتم دنبال امروز چیز دیگری بودم.