eitaa logo
عسل 🌱
9.7هزار دنبال‌کننده
459 عکس
109 ویدیو
0 فایل
http://eitaa.com/joinchat/2867200012C970b5042b7 فریده علی کرم نویسنده رمانهای عسل، عشق بیرنگ، پراز خالی، شقایق خانه کاغذی،بامن بمان
مشاهده در ایتا
دانلود
با من‌بمان💐💐💐 یک‌قدمی که عقب رفته بودم‌ را پرکرد، یه لحظه دنیا دور سرم چرخید. این بار فرق داشت، یه ترسی تو دلم بود که هیچ‌وقت تجربه نکرده بودم. نه فقط ترس از کتک، ترس از نیما، یاترس از این زندگی لعنتی. بلکه ترس از جونم را داشتم. در خودم مچاله شدم و گفتم الان چته؟ دونفر دیگه باهم مشکل دارن من فقط با فرح حرف زدم اگر از خونه ش رفته به من چه مربوطه؟ من مریضم حالم خوب نیست. پوزخند زد.و گفت مریض؟ آره مریضی… مریضِ هرزگی...مریض ارتباط با خانواده دیاکو مریضِ... نتونست جمله‌شو تموم کنه، اما من خوب میدونستم چی میخواد بگه همان سرکوفت های همیشگی صورتش از عصبانیت مچاله شده بود. کمی با تنفر نگاهم کرد و‌گفت من فکرهامو کردم میخوام رهات کنم تا بری با خیال راحت سرگرم خانواده دیاکو بشی با گریه گفتم این همه مدت منو شکنجه دادی، دیگه چی می‌خوای؟ من با اونها چیکار دارم؟ یه قدم دیگه اومد جلو. دستش تو هوا مونده بود. هم می‌خواست بزنه هم نمی‌خواست. انگار یه جنگی تو وجودش بود. گفت: تو لیاقت این زندگی و نداری. تو یه خیانتکاری. تو زندگی منو نابود کردی. آره نابود کردم.‌گند زدم. دارم تاوانشم‌ پس میدم.‌همه کس و کارم‌ و از دست دادم. آبروم رفت.‌بی حیثیت شدم. خودت داری می‌بینی حالم چجوریه. صدام می‌لرزید. بدنم از ترس می‌لرزید، از مریضی می‌لرزید، از این زندگی نکبتی می‌لرزید. تو فقط یه بازیگری. میخوای خودتو مظلوم نشون بدی؟ فکر کردی با این کارا می‌تونی منو گول بزنی؟ یه نگاه نفرت‌انگیز بهم انداخت. انگار که من یه موجود کثیف و چندش‌آور بودم.دندانهایش را فشرد و‌گفت حالم ازت بهم میخوره گورتو گم کن تز خونه من برو‌بیرون . ته دلم خالی شد.‌من جایی برای رفتن نداشتم. شرایط جسمی م هم طوری نبود که بتوانم مثل فرح در مسافرخانه بمانم درمانم نیمه تمام بود اگر نیما رهایم میکرد مرگم حتمی بود. مات و مبهوت گفتم از خانه ت برم؟ اره گورتو گم کن مظلومانه گفتم ببین حالمو. سرطان . تنهایی. بی کسی. داغ پدر مادرم. من جایی و ندارم که برم. اشکام مثل سیل صورتمو خیس کرده بود. دیگه نمی‌تونستم جلوی لرزش صدام رو بگیرم. خفه شو.دیگه صداتو نشنوم. گورتو گم کن دیگه نمیخوام ببینمت اینو گفت و دستش با شدت پایین اومد. دیگه هیچی نفهمیدم. فقط درد بود، یه درد شدید تو صورتم.و بعداحساس سوزش در گلویم.