آستانِ مهر
💎 #هنر_زندگی 🎞 بخش دوم سخنان حجت الاسلام و المسلمین تراشیون با موضوع زن موفق، زنی است که نقش همس
22.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎 #هنر_زندگی
🎞 سخنان حجت الاسلام و المسلمین تراشیون با موضوع چگونه در برابر خوبی های همسر، قدرشناس باشیم
#قسمت_دهم
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
آستانِ مهر
📰 #خبر تقدیر از برگزیدگان دلنوشته " نامه به خدا " همزمان با جشن تکلیف "شدهام 9 ساله" که در دی ماه
📝 #نامه_ای_به_خدا
🔺برگزیده مسابقه دلنوشته "نامه به خدا"
#عبادت #بندگی #ارتباط_با_خدا #بندگی_خدا #راز_و_نیاز
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
آستانِ مهر
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و پنجم🍃 صبح قبل از عمل تنها
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران
(قصه شهید منوچهر مدق)
🍃قسمت بیست و ششم🍃
روزهایی که از بیمارستان می آمدیم، روزهای خوش زندگیم بود. همه از روحیه ام تعجب می کردند. نمی توانستم جلوی خنده هام را بگیرم. با جمشید زیر بغلش را گرفتیم تا دم آسانسور. گفت میخواهم خودم راه بروم. جمشید رفت جلوی منوچهر، رسول سمت راستش، برادر دیگرش، بهروز، سمت چپش و من پشت سرش که اگر خواست بیفتد نگهش داریم. سه تا ماشین آمده بودند دنبالمان. دم خانه جلوی پای منوچهر گوسفند کشتند. مادرش شربت می داد. علی و هدی خانه را مرتب کرده بودند. از دم در تا پای تخت منوچهر شاخه های گل چیده بودند و یک گلدان پر از گل گذاشته بودند بالای تختش. جواب آزمایش که آمد، دکتر گفت: باید زودتر شیمی درمانی شود. با هر نسخه ی دکتر کمرم می لرزید که اگر داروها گیر نیاید چی؟ دنبال بعضی داروها باید توی ناصرخسرو می گشتیم. صف های چند ساعته ی هلال احمر و سیزده آبان و داروخانه های تخصصی که چیزی نبود.
دوستان منوچهر پرونده هاش را بیرون کشیدند و کارت جانبازی منوچهر را از بنیاد گرفتند. اما طول کشید این کارها. برای خرج دوا و دکتر منوچهر خانه مان را فروختیم و اجاره نشین شدیم.
منوچهر ماهی سه روز شیمی درمانی می شد. داروها را که می زدند می گفت: انگار من را کرده اند توی کوره بدنم داغ می شود. تا چند روز حالت تهوع داشت. ده روز دهان و حلقش زخم می شد. آب دهانش را به سختی قورت می داد. به خاطر شیمی درمانی موهاش ریخت.
منوچهر چشمهاش را روی هم گذاشت و فرشته موهای سرش را با تیغ زد. صبح که برده بودش حمام، موهاش تکه تکه می ریخت. موهای ریزی که مانده بود توی سرش فرو می رفت و اذیتش می کرد. گفت: با تیغ بزندشان. حتی ریش هاش را که تنک شده بود. یک ریز حرف میزد. گاهی وقت ها حرف زدن سخت است اما سکوت سنگین تر و تلخ تر. آیینه را برداشت و جلوی منوچهر ایستاد. (خیلی خوش تیپ شده ای. عین یول براینر. خودت را ببین.) منوچهر همانطور که چشمهاش را بسته بود، به صورت و چانه اش دست کشید و روی تخت دراز کشید.
منوچهر را با خودش مقایسه می کردم. روزهایی که به شوخی دستم را می بردم لای موهاش و از سر بدجنسی می کشیدمشان. و حالا که دیگر مژه هاش هم ریخته بود. به چشم من فرق نداشت. منوچهر بود. کنارمان بود. نفس می کشید. همه ی زندگیم شده بود منوچهر و مراقبت از او. آنقدر که یادم رفته بود اسم علی و هدی را در مدرسه بنویسم. علی کلاس اول راهنمایی می رفت و هدی اول دبستان...
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
#حدیث
امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايد:
رجب، نام نهرى در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است؛ بنابراين هركس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.
📝اقبال الأعمال: 635
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
#گام_های_خوشبختی
🔻#رشد_فردی
🔸کاری را که در آن ماهر هستید، انجام دهید تا احساس لیاقت و موفقیت کنید. هرکس در رشتهها و کارهایی بیشتر موفق است، یکی در آشپزی، یکی خیاطی، دیگری هم در کوهنوردی
🔸نوع کاری که در آن مهارت دارید مهم نیست، بلکه میزان رضایتی که از خودتان بابت انجام دادنش دارید مهم است، همانوقت که به خودتان دست مریزاد میگویید #اعتماد_به_نفس جان میگیرد
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
📝 #نامه_ای_به_خدا
🔺برگزیده مسابقه دلنوشته "نامه به خدا"
#عبادت #بندگی #ارتباط_با_خدا #بندگی_خدا #راز_و_نیاز
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
آستانِ مهر
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و ششم🍃 روزهایی که از بیمارست
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران
(قصه شهید منوچهر مدق)
🍃قسمت بیست و هفتم🍃
جایم کنار تختش بود. شب ها همان جا می خوابیدم، پای تخت. یک شب از(یا حسین) گفتنش بیدارشدم. خواب دیده بود. خیس عرق شده بود. خواب دیده بود چل چراغ محل را بلند کرده.
چل چراغ سنگین بود. استخوان هام می شکست. صدای شکستنشان را می شنیدم. همه ی دندان هام ریخت توی دهانم. آشفته بود. خوابش را برای یکی از دوستانش که آمده بود ملاقاتش تعریف کرد. او برگشت گفت تعبیرش این است که شما از راهتان برگشته اید. پشت کرده اید به اعتقاداتتان آن روزها خیلی ها به ما ایراد می گرفتند. حتی تهمت می زدند. چون ریش های منوچهر به خاطر شیمی درمانی ریخته بود و من برای اینکه بتوانم زیر بغل هایش را بگیرم و راه برود، چادر را می گذاشتم کنار. نمی توانستم ببینم این طوری زجر بکشد. تلفن زدم به کسی که تعبیر خواب می دانست. خواب را که شنید دگرگون شد. به شهادت تعبیرش کرد، شهادتی که سختی های زیادی دارد.
حالا ما خوشحال بودیم منوچهر خوب شده. سر حال بود. بعدازظهرها می رفت بیرون قدم میزد. روزهای اول پشت سرش راه می افتادم. دورادور مراقب بودم زمین نخورد. می دانستم حساس است. میگفت: از توجه ات لذت می برم تا وقتی که ببینم توی نگاهت ترحم نیست. نگذاشته بودیم بفهمد شیمی درمانی می شود. گفته بودیم پروتئین درمانی است اما فهمید. رفته بود سینما، فیلم از کرخه تا راین را دیده بود. غروب که آمد دلخور بود. باور نمی کرد بهش دروغ گفته باشم. خودش را سرزنش می کرد که(حتما جوری رفتار کرده ام که ترسو به نظر آمده ام).
(اما سرطان یعنی مرگ) چیزی که دوست نداشت منوچهر بهش فکر کند. دیده بود حسرت خوردنش را از شهید نشدن و حالا اگر می دانست سرطان دارد... نمی خواست غصه بخورد. منوچهر چقدر برایش از زیبایی مرگ گفت. گفت: خدا دوستم دارد که مرگ را نشانم داده و فرصت داده تا آن روز بیشتر تسبیحش کنم و نماز بخوانم.
فرشته محو حرفهای او شده بود. منوچهر زد روی پایش و گفت: مرثیه خوانی بس است. حالا بقیه ی راه را با هم می رویم ببینم تو پرروتری یا من. و من دعا می کردم. به گمانم اصرارهای من بود که از جنگ برگشت. گمان می کردم فنا ناپذیر است. تا دم مرگ میرود و برمیگردد. هر روز صبح نفس راحت می کشیدم که یک شب دیگر گذشت. ولی از شب بعدش وحشت داشتم. به خصوص از وقتی خونریزی معده اش باعث شد گاه به گاه فشارش پایین بیاید و اورژانسی بستری شود و چند واحد خون بهش بزنند. خونریزی ها به خاطر تومور بزرگی بود که روی شریان اثنی عشر در آمده بود و نمی توانستند برش دارند.
این ها را دکتر شفاییان می گفت. دلم می خواست آنقدر گریه کنم تا خفه شوم. دکتر گفت: هر چه دلت می خواهد گریه کن، ولی جلوی منوچهر باید بخندی. مثل سابق. باید آن قدر قوی باشد که بتواند مبارزه کند. ما هم با شیمی درمانی و رادیوتراپی شاید بتوانیم کاری بکنیم...
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
#شهادت
▪️شهادت مظلومانه دهمین اختر آسمان امامت و ولایت، مشعل فروزان هدایت، یار و راهنمای امت، کتاب علم و زهد و حکمت، ابن الجواد، حضرت امام علی نقی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد.
◾️◾️◽️◾️◾️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
#کلام_ناب
🔺توصیه های رهبرانقلاب برای استفاده هرچه بهتر از ماه رجب
◾️◾️◽️◾️◾️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
نکاتی مختصر پیرامون ماه رجب.mp3
2.45M
🔈 #صوتی
🔸درسهایی از صحیفه سجادیه ویژه ماه رجب- استاد اعوانی
◾️▪️▫️▪️◾️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
📿 #اعمال_شب_لیلة_الرغائب
🔸اولین شب جمعه ماه رجب، را لیلة الرغائب " شب آرزوها " می گویند
#التماس_دعا
◾️▪️▫️▪️◾️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
#زائر_کوچولو
🔺زائر کوچولوهایی که در هفته های گذشته، مهمان بانوی کرامت بودند
◾️◾️◽️◾️◾️
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr