eitaa logo
آستانِ مهر
6.4هزار دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
63 فایل
کانال رسمی «فرهنگی خواهران» آستان مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام ✔اطلاع رسانی اخبارخواهران حرم Admin: @karimeh_135 @Mehreharam سایت 🌐astanehmehr.amfm.ir اینستاگرام: https://Instagram.com/astanehmehr ایتا: https://eitaa.com/joinchat/3163553795Cd8320e803c
مشاهده در ایتا
دانلود
امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايد: رجب، نام نهرى در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است؛ بنابراين هركس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند. 📝اقبال الأعمال: 635 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
🔻 🔸کاری را که در آن ماهر هستید، انجام دهید تا احساس لیاقت و موفقیت کنید. هرکس در رشته‌ها و کارهایی بیشتر موفق است، یکی در آشپزی، یکی خیاطی، دیگری هم در کوهنوردی 🔸نوع کاری که در آن مهارت دارید مهم نیست، بلکه میزان رضایتی که از خودتان بابت انجام دادنش دارید مهم است، همان‌وقت که به خودتان دست مریزاد می‌گویید جان می‌گیرد 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
📝 🔺برگزیده مسابقه دلنوشته "نامه به خدا" 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
آستانِ مهر
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و ششم🍃 روزهایی که از بیمارست
📖 جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و هفتم🍃 جایم کنار تختش بود. شب ها همان جا می خوابیدم، پای تخت. یک شب از(یا حسین) گفتنش بیدارشدم. خواب دیده بود. خیس عرق شده بود. خواب دیده بود چل چراغ محل را بلند کرده. چل چراغ سنگین بود. استخوان هام می شکست. صدای شکستنشان را می شنیدم. همه ی دندان هام ریخت توی دهانم. آشفته بود. خوابش را برای یکی از دوستانش که آمده بود ملاقاتش تعریف کرد. او برگشت گفت تعبیرش این است که شما از راهتان برگشته اید. پشت کرده اید به اعتقاداتتان آن روزها خیلی ها به ما ایراد می گرفتند. حتی تهمت می زدند. چون ریش های منوچهر به خاطر شیمی درمانی ریخته بود و من برای اینکه بتوانم زیر بغل هایش را بگیرم و راه برود، چادر را می گذاشتم کنار. نمی توانستم ببینم این طوری زجر بکشد. تلفن زدم به کسی که تعبیر خواب می دانست. خواب را که شنید دگرگون شد. به شهادت تعبیرش کرد، شهادتی که سختی های زیادی دارد. حالا ما خوشحال بودیم منوچهر خوب شده. سر حال بود. بعدازظهرها می رفت بیرون قدم میزد. روزهای اول پشت سرش راه می افتادم. دورادور مراقب بودم زمین نخورد. می دانستم حساس است. میگفت: از توجه ات لذت می برم تا وقتی که ببینم توی نگاهت ترحم نیست. نگذاشته بودیم بفهمد شیمی درمانی می شود. گفته بودیم پروتئین درمانی است اما فهمید. رفته بود سینما، فیلم از کرخه تا راین را دیده بود. غروب که آمد دلخور بود. باور نمی کرد بهش دروغ گفته باشم. خودش را سرزنش می کرد که(حتما جوری رفتار کرده ام که ترسو به نظر آمده ام). (اما سرطان یعنی مرگ) چیزی که دوست نداشت منوچهر بهش فکر کند. دیده بود حسرت خوردنش را از شهید نشدن و حالا اگر می دانست سرطان دارد... نمی خواست غصه بخورد. منوچهر چقدر برایش از زیبایی مرگ گفت. گفت: خدا دوستم دارد که مرگ را نشانم داده و فرصت داده تا آن روز بیشتر تسبیحش کنم و نماز بخوانم. فرشته محو حرفهای او شده بود. منوچهر زد روی پایش و گفت: مرثیه خوانی بس است. حالا بقیه ی راه را با هم می رویم ببینم تو پرروتری یا من. و من دعا می کردم. به گمانم اصرارهای من بود که از جنگ برگشت. گمان می کردم فنا ناپذیر است. تا دم مرگ میرود و برمیگردد. هر روز صبح نفس راحت می کشیدم که یک شب دیگر گذشت. ولی از شب بعدش وحشت داشتم. به خصوص از وقتی خونریزی معده اش باعث شد گاه به گاه فشارش پایین بیاید و اورژانسی بستری شود و چند واحد خون بهش بزنند. خونریزی ها به خاطر تومور بزرگی بود که روی شریان اثنی عشر در آمده بود و نمی توانستند برش دارند. این ها را دکتر شفاییان می گفت. دلم می خواست آنقدر گریه کنم تا خفه شوم. دکتر گفت: هر چه دلت می خواهد گریه کن، ولی جلوی منوچهر باید بخندی. مثل سابق. باید آن قدر قوی باشد که بتواند مبارزه کند. ما هم با شیمی درمانی و رادیوتراپی شاید بتوانیم کاری بکنیم... 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
▪️شهادت مظلومانه دهمین اختر آسمان امامت و ولایت، مشعل فروزان هدایت، یار و راهنمای امت، کتاب علم و زهد و حکمت، ابن الجواد، حضرت امام علی نقی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد. ◾️◾️◽️◾️◾️ کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
🔺توصیه های رهبرانقلاب برای استفاده هرچه بهتر از ماه رجب ◾️◾️◽️◾️◾️ کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
نکاتی مختصر پیرامون ماه رجب.mp3
2.45M
🔈 🔸درس‌هایی از صحیفه سجادیه ویژه ماه رجب- استاد اعوانی ◾️▪️▫️▪️◾️ کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
📿 🔸اولین شب جمعه ماه رجب، را لیلة الرغائب " شب آرزوها " می گویند ◾️▪️▫️▪️◾️ کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
🔺زائر کوچولوهایی که در هفته های گذشته، مهمان بانوی کرامت بودند ◾️◾️◽️◾️◾️ کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
آستانِ مهر
📖 #داستان جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و هفتم🍃 جایم کنار تختش بود.
📖 جذاب و عاشقانه اینک شوکران (قصه شهید منوچهر مدق) 🍃قسمت بیست و هشتم🍃 این شایدها برای من باید بود. می دیدم چطور آب می شود. از اثر کورتن ها بود، اما دوسه هفته که رادیوتراپی کرده بود آن قدر سبک شده بود که می توانستم به تنهایی بلندش کنم. حاضر نبودم ثانیه ای از کنارش جم بخورم. می خواستم از همه ی فرصت ها استفاده کنم. دورش بگردم. می ترسیدم از فردا که نباشد و غصه بخورم چرا لیوان آب را زودتر دستش ندادم. چرا از نگاهش نفهمیدم درد دارد. هرچه سختی بود با یک نگاه میرفت. همین که جلوی همه برمی گشت می گفت: یک موی فرشته را نمی دهم به دنیا. تا آخر عمر نوکرش هستم. خستگی هام را می برد. می دیدم محکم پشتم ایستاده. هیچ وقت با منوچهر بودن برایم عادی نشد. گاهی یادمان می رفت چه شرایطی داریم. بدترین روزها را با هم خوش بودیم. از خنده و شوخی اتاق را می گذاشتیم روی سرمان. یک جوک گفت از همان سفارشی ها که روزی سه بار برایش می گفت. منوچهر مثلا اخم هایش را کرد توی هم و جلوی خنده اش را گرفت. فرشته گفت: این جور وقت ها چقدر قیافه ات کریه می شود و منوچهر پقی خندید.(خانوم من، چرا گیر می دهی به مردم؟ خوب نیست این حرف ها) بارها شنیده بود. برای اینکه نشان دهد درس های اخلاقش را خوب یاد گرفته، گفت:(یک آدم خوب...) اما نتوانست ادامه دهد. به نظرش بی مزه شد. گفت: تو که مال هیج جا نیستی. حتی نمی توانی ادعا کنی یک مدق خالص هستی از خون همه ی هم ولایتی هات بهت زده اند و منوچهر گفت: عوضش یک ایرانی خالصم. به همه چیز دقیق بود. حتی توی شوخی کردن، به چیزهایی توجه می کرد و حساس بود که تعجب می کردم. گردش که می خواستیم برویم اولین چیزی که برمیداشت کیسه ی زباله بود. مبادا جایی که می رویم سطل نباشد یا چیزی که می خوریم آشغالش آب داشته باشد. همه چیزش قدر او اندازه داشت. حتی حرف زدنش، اما من پرحرفی می کردم. می ترسیدم در سکوت به چیزی فکر کند که من وحشت داشتم. نمی گذاشتم وصیت بنویسد. می گفتم: تو با زندگی و رفتارت وصیت هایت را کرده ای، از مال دنیا هم که چیزی نداری. به همه چیز متوسل می شدم که فکر رفتن را از سرش دور کنم... 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
🦋 گفــتم: اگر جنگ تمام شد آرزوی شما به عنوان یک فرمانده چیست؟ گفــت: تنها آرزوی من این است که یک مرکزفرهنگے داشته باشم و روے بچه‌های جوان کــارکنم و بتوانم مسائـل مربوط به دوران را به نسل جـــوان منتقل کنم. 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr
وقتی که زمین بر مردمانش تنگ میشود بلا و فتنه گرداگردمان را می گیرد مرزهای حق و باطل، آنقدر نازک می شود که فقط چشم های همیشه بیدار و خدایی آن را می بیند سخت است محکم پای ایمانت بمانی، و در برابر موج های سنگینی که هر روز به سمتت می آید تکان نخوری این زمانه، همان لحظه های پریشان شدن است که با اعماق جانت حجتی را که آمدنیست به فریادرسی می خوانی " أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ " 📝 نویسنده: فاطمه ضیایی پور 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr