پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم در بهشت زهرا ای است که دارالفرح نامیده می شود کسی به آن وارد نمی شود مگر کسانی که یتیمان مومنین را خوشحال کنند.
#یتیمان_را_دریابیم
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
🦋 ۳ روز تا عرفه 🦋
🌼امروز به نیت
❣
🌹شهدای
گمنام
🌹شهدای وادی الاسلام
🌹شهدای مدافع حرم
🌹شهدای ترور
🌹شهدای مدافع امنیت وسلامت
🌹شهدای روستای قادرخلج
❣
☘قرائت:حدیث کساء به همراه ۱۰۰صلوات☘
✨ان شاءالله عمل گفته شده را انجام دهیم تا شفاعت شهید شامل حالمان شود✨
#الهی_شهید_بشیم
سه دقیقه در قیامت 38.mp3
29.05M
#شرح_کتاب_سه_دقیقه_در_قیامت
قسمت 8⃣3⃣
"تجربه نزدیک به مرگ جانباز مدافع حرم"
* تاثیر صدقه در عمر و زندگی ما
* روایاتی ناب از صدقه دادن
* هر نقصی به شیطان بر میگردد
* حربه را از دشمن بگیریم
* دعا و دوا به هنگام ابتلاء
* چگونه صدقه موجب طهارت میشود
* چوب خوردن ما از تعلقاتمان است
* عمده گرفتاری ما برای چیست؟
* تقدیر جمعی، تقدیر فردی
* اقسام صدقه
* صدقه هرچه بزرگتر....
#استاد_امینی_خواه
@audio_ketab
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ 🔻در طی هفت سال گذشته 33% ازدواجها کمتر شده است.
.
.
آقای @Rouhani_ir چه امیدها و آرزوها در دولت شما به نابودی کشیده شد.
#آدم_انتخاب_کنم
@TWTenghelabi
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
امام صادق علیه السلام
حجاب زن برای طراوت وزیبایی اوست.
آری همیشه دُرّ و گوهر را در خزانه های آهنین نگهداری می کنند و زن هم اگر قدر و منزلت خویش را بداند آن را در گوهر حجاب محفوظ می دارد و اجازه نمی دهد نامحرمان به حریم او وارد شوند.
#حجاب
@antiliberalism
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
بسم الله الرحمن الرحیم
من زندهام
قسمت هفتاد و سوم
پرسیدم این دو مجروح را خودمان انتخاب می کنیم یا آنها?
گفت: نه, انتخاب مجروح به عهده ی خودتان است.
با خودم گفتم: پس کاش سید تکاور را نمی فرستادیم و با خودمان به ایران می بردیم. با دکتر عظیمی دو نفر میشدند. حالا آن دو نفر دیگر را چطور انتخاب کنیم؟
یکباره در دلم خندیدم و گفتم: اما جناب سرهنگ من یک شب از کانال تلویزیونی بصره (کانال تلویزیونی بصره را شبکه آبادان شفاف نشان می داد) دیدم که صدام چطور قرارداد رسمی الجزیره را که توافق قانونی بر سر خطوط مرزی بین دو کشور بود، پاره کرد و دستور جنگ داد. یعنی اصل جنگ نقض قوانین بین المللی است آن وقت چطور ممکن است ما را طبق قانون بینالمللی آزاد کنند.
سرهنگ در حالی که طرح در تایید گفته ام سرش را تکان میداد گفت: بله، می توانند خلاف قانون هم عمل کنند و آزاد تان نکنند.
نزدیک عصر بود و شعاع آفتاب ساعتها بود سوزن های خود را در ملاج ما فرو می کرد. سردرد شدیدی داشتم. تمام بدنم از ضربه های قنداق تفنگ به درد آمده بود اما دلم نمی خواست روز تمام شود. از شب اسارت می ترسیدم. از اینکه نتوانم اطرافم را رصد کنم وحشت میکردم.
یک کامیون از راه رسید. بدون در نظر گرفتن ظرفیت ماشین همه ی برادرانی را که در گودال بودند همچون سنگ و کلوخ به کامیون ریختند. حتی دست و پای پیران و ناتوانان را میگرفتند و به داخل کامیون پرت می کردند.
وجود برادران رزمنده ی اسیر موجب تسلی خاطر و آرامش ما بود. با رفتن آنها دور و برمان به ماتمکده تبدیل شد. با حضور آنها اصلاً نیروهای بعثی به چشم نمی آمدند. اما بعد از رفتن شان فقط ما سه نفر بودیم و کوچکترین حرکت ما توسط ده دوازده نیروی بعثی رصد میشد.
دکتر عظیمی که چیزی نمی دید مرتبط جویای موقعیت نظامی عراقی ها بود. به طور غیر منتظره ای شکار نیروهای ایرانی متوقف شده بود و آنها دائماً در حال تدارکات و جا به جایی بودند.
با سر و صدای زیادی مشغول خوردن شام شدند. دکتر عظیمی و من و مریم هم مشغول نماز مغرب و عشا شدیم. دکتر عظیمی گفت: خواهرها نماز صبر و نماز شکر بخوانید. نگران نباشید ما همه در پناه خدا هستیم.
بعد از نماز دوباره خواست برایش قرآن بخوانیم. به دلیل اینکه حواسم به دور و برم بود، یک آیه را جا می انداختم اما او با هوشیاری آن قسمت را اصلاح می کرد. کاملا پیدا بود که با دقت گوش می دهد و این سوره ها را از حفظ است.
سربازی که از صبح نگهبان ما بود رفت و جایش را به یک سرباز جدید داد. سرباز جدید یا پخمه بود یا خودش را به پخمگی زده بود. بعد از اینکه چهار پنج عدد کنسرو لوبیا را با قوطی سر کشید و قوطی ها را این طرف و آن طرف پرت کرد، سیگاری آتش زد و مشغول قدم زدن شد. شب بود. از ترس جرات نداشتم پلک هایم را روی هم بگذارم. چشمانم خشک شده بود. با کنجکاوی فراوان حرکات دور و برم را زیر نظر داشتم که ببینم چه خبر است.
مرتب از دکتر عظیمی به دلیل اینکه ساکن خرمشهر بود و زبان عربی را بهتر از ما میدانست میپرسیدیم:
- دکتر چی میگن؟
و او هم از ما در مورد تعداد و موقعیت عراقیها سوال میکرد. هر سه نفرمان گوی نیازهای فیزیولوژیکی را از یاد برده بودیم؛ نه احساس گرسنگی می کردیم، نه تشنگی و نه حتی قضای حاجت. ساعت از دوازده گذشته بود...
پایانی قسمت هفتاد و سوم
#نهضت_کتاب_خوانی
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
🍃 یاری دین و امام زمان علیه السلام
یکی از وظایف منتظران، سرودن شعر یا نوشتن کتاب در فضائل و مدح و ندبه آن حضرت است، البته به میزان توانایی و استعداد هر فرد، که این امر نوعی یاری دین و امام است.
امام رضا میفرمایند: هیچ مومنی شعر نسُروده که ما را به وسیله آن مدح گوید مگر آنکه خدا برای او در بهشت شهری بنا خواهد ساخت که هفت برابر وسیع تر از دنیا باشد و در آنجا فرشته و هر پیامبری، او را زیارت و دیدار خواهد کرد.
وسائل الشیعه، جلد۱۰، باب۱۰۵
#سلام_امام_مهربانم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
بخشی از کتاب زنان صوفی
رابعه گفت: یا بنی آدم! از دیده به حق منزلی نیست و از زبان ها بدو راه نیست؛ و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پای، سکان حیرتند و کار با دل افتاده است.
بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید که چون دل بیدار شد او را به یار حاجت نیست. یعنی دل بیدار آن است که در حق گم شده است و هر که گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود.
#نهضت_کتابخوانی
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB