eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
602 دنبال‌کننده
231 عکس
127 ویدیو
22 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🐈 نویسنده‌ها و گربه‌ها 🖊️ برای قرن‌ها خاصیت جذاب‌گونه‌ی گربه‌سانان انسان‌ها را شیفته‌ی خود کرده است. بعد از انتشار اولین کتابم «هنرمندان و گربه‌هاشان» در سال ۲۰۱۵، می‌خواستم رابطه‌ی بین خلاقیت و گربه‌ها را کشف کنم. به عنوان یک هنرمند و نویسنده، با کنکاش در زندگی نویسندگان، می‌دانستم همراهی آنها با گربه‌سانان قسمت مهمی از پازل است. برای نویسنده‌ها، گربه‌ها این قابلیت را دارند که بخش درونی و ضمیر ناخودآگاه نویسنده را روی کاغذ بیاورند. گربه‌ها می‌توانند همراه خوب و الهام‌بخشی برای داستان‌گویی یک نویسنده باشند. به‌علاوه، چیزی بهتر از گربه‌ای که شب‌ها روی پاهایتان (یا لپ‌تاپتان) هنگام نوشتن خرخر می‌کند، وجود ندارد. ⬅️ در ادامه به برخی از نویسندگان‌ که گربه‌ها نقش مهمی در فرآیند نوشتن آنها داشته‌‌اند می‌پردازیم: ❖ ارنست همینگوی تعداد گربه‌هایی که ارنست همینگوی از آنها نگهداری می‌کرد به بیست و سه عدد می‌رسید. او اسامی چهره‌های شاخص زمان خودش را بر روی گربه‌هایش می‌گذاشت. او جایی گفته است: «گربه‌ها کاملاً صداقت عاطفی دارند. انسان‌ها، به هر دلیلی، ممکن است احساسات خود را مخفی کنند، ولی گربه‌ها هرگز.» ❃ خورخه لوئیس بورخس خورخه لوئیس بورخس از رویکرد ادبی خود برای نام‌گذاری گربه‌ی سفید مورد علاقه‌‌اش استفاده کرد. او اسم گربه‌اش را «Beppo» گذاشت. ✿ هاروکی موراکامی گربه‌ها همواره نقش مهمی در داستان‌های هاروکی موراکامی داشته‌اند. نویسنده‌ی جنگل نروژی دو کتاب اول خود را در کافه‌ای نوشت که به نام گربه‌اش نام‌گذاری کرده بود. ❖ استیون‌کینگ قهرمانان گربه‌سان در داستان‌های استیون کینگ نقش مهمی دارند. در تصویر، عکس تبلیغاتی او را برای فیلم چشم گربه که بر اساس چند داستان کوتاه این نویسنده ساخته شده است را می‌بینیم. ❃ دوریس‌لسینگ دوریس لسینگ نویسنده‌ی بریتانیایی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، بارها از علاقه‌ی خود به گربه‌ها -به ویژه گربه‌ی خانگی خودش- نوشت. ✿ سیلویا‌پلات سیلویا پلات با شعر «الا مسون و یازده گربه‌اش» پیشگام شد. ❖ مارک‌تواین مارک تواین می‌گوید: «وقتی مردی گربه‌ها را دوست دارد، بدون هیچ معرفی‌ای دوست و رفیق من خواهد شد.» ❃ ژان‌کوکتو ژان کوکتو می‌گوید: «من گربه‌ها را دوست دارم، چون خانه‌ام را دوست دارم. بعد از مدتی آنها روح و روان نمایان خانه می‌شوند.» ✿ آلبر‌کامو حقیقت این است که آلبر کامو گربه‌ای به نام «سیگارت» داشت که بیشتر ایده‌های ابسورد خود را از او می‌گرفت. ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚰️ تا لبه‌ی مرگ رفت و برگشت! ⚰️ در ۲۸سالگی قرار بود اعدام بشه چشم‌بند بسته بودند و جلوی جوخه‌ی آتش ایستاده بود تفنگ‌ها آماده شده بودند که ثانیه آخر، نامه عفو سلطنتی رسید! (داستایفسکی بعدها گفت اون چند لحظه برای همیشه روانش رو تغییر داد.) 🫀 صرع داشت و ازش الهام می‌گرفت! در بسیاری از آثارش مثل «ابله»، شخصیت‌ها دچار صرع هستن چون خودش هم دچار این حملات بود. باور داشت این بیماری لحظه‌هایی از «وصال به ابدیت» بهش می‌ده. 🎰 اعتیاد شدید به قمار داشت! تمام پول‌هایی که از فروش رمان‌هاش درمی‌آورد رو توی قمار از دست می‌داد. یه بار توی 28 روز، یه رمان به اسم قمارباز نوشت تا بدهی‌هاشو بده! 🧠 جزو اولین نویسندگانی بود که به اعماق روان انسان فرو رفت! روانشناسان بزرگی مثل فروید، نیچه، یونگ و حتی خود فروید گفت: «داستایفسکی چیزهایی از روان انسان فهمیده بود که روانکاوی قرن‌ها بعد بهش رسید.» 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
⚙️ تو اگر محصولت را به غرب بدهی، غربی هستی. 🇮🇷 روی قالیِ ایرانی زندگی کنی و ناهار قرمه سبزی بخوری و وان یکاد آویزان کنی در آفیسِ دانشگاهت و شبِ جمعه‌ها هم بروی دعای کمیل، انتهای کار با همه‌ی این خواص می توانی ایرانی نباشی... 🔻مگر می توان چرخ دنده‌ی ماشینی بود و آن ماشین را نفی کرد؟🔺 ✍🏻 📙 نشت نشا 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 بله، شما ممکن است در فلان تشکیلات، تصمیم‌گیر نباشید امّا میتوانید تصمیم‌ساز باشید. 🔹 پس آرمانها را دنبال کنیم. من چند مصداق از مصادیق آرمانها را عرض کردم لکن فقط اینها نیست؛ بگردید در مجموعه‌ی بیانات امام، در مجموعه‌ی معارف انقلاب اسلامی، در مطالعه‌ی دقیق قرآن و نهج‌البلاغه، آرمانها را فهرست کنید، طبقه‌بندی کنید، دسته‌بندی کنید، روی اینها کار کنید و بر آرمانها ایستادگی کنید. 🔸 یعنی واقعیّتها نباید ما را از آرمانها دور کند؛ واقعیّتها باید مثل پلّکانی ما را به آرمانها نزدیک کند. 🔹 اگر یک واقعیّتِ مزاحمی هم پیدا شد، با آن مقابله کنیم، معارضه کنیم، از سر راه برداریم؛ آرمان‌خواهی یعنی این. البتّه نقطه‌ی مقابلش -همان‌طور که عرض کردم- محافظه‌کاری است؛ یعنی با واقعیّتها بسازیم، بدش را هم قبول کنیم، خوبش را هم قبول کنیم، به‌عنوان اینکه «چه‌کار میشود کرد، چاره‌ای نداریم» بگذرانیم که خب، بدیهی است که سرنوشت یک چنین ملّتی به کجا خواهد رسید. 🗓️ بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان ۱۳۹۴/۰۴/۲۰ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗡️ سلین از همان آغاز در جای امن نایستاد. او به‌جای آشتی و مصلحت، قلمش را به اسلحه‌ای بدل کرد که هیچ‌چیز و هیچ‌کس از آن در امان نبود. 🎯 سیاست و جامعه، هنجار و اخلاق، همه در تیررس قرار می‌گرفتند. کلماتش نرم نمی‌کردند؛ می‌خراشیدند، زخمی می‌زدند و همان زخم را دوباره می‌کاویدند. 🗺️ او اعتقاد نداشت که ادبیات باید امید بسازد یا آرامش بیاورد؛ برعکس، جهان را همان‌طور که می‌دید ــ تیره، بیمار و فروریخته ــ روی کاغذ می‌آورد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⬆️⬆️⬆️ 🔊 صوت‌های جلسه دوم خوانش بهانش (گلستان سعدی) 🗓️ ۱۸ آبان 1404 🎙️ استاد سعید احمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 یک روز معمولی در نجف، می‌تونه این‌طوری باشه... 🕙 شب، هنوز عقربه‌ها روی ده نرسیده، چشم‌هات گرم می‌شن و خوابت می‌بره. قبل از اذان صبح، بی‌صدا از خواب بیدار می‌شی، وضو می‌گیری و از کوچه‌های حيّ الحنّانة راه می‌افتی. خیابون نیمه‌تاریکه و صدای گام‌هات با آرامش نجف یکی می‌شه. قدم به قدم نزدیک‌تر می‌شی تا برسی به حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام. 🤲🏻 نماز صبح رو می‌خونی، تعقیبات رو زمزمه می‌کنی و با دلی پر از شوق، زیارتی شیرین انجام می‌دی. بعد، راهت رو کج می‌کنی سمت بازار حویش. هوای صبحگاهی، بوی نان تازه و صدای مغازه‌دارها، بازار رو زنده کرده. می‌ری توی یه کبابی کوچیک؛ دو سیخ کباب عراقی با چاشنی گوجه و پیاز کبابی سفارش می‌دی. صاحب مغازه هم دو تا نون تنوری داغ از نونوایی کناری میاره. ☕ نوشیدنی نمی‌گیری. چون می‌دونی بعدش نوبت چای ابوسام می‌رسه. بساطش از بعد از نماز صبح به راهه. همون‌جا دو استکان چای تازه‌دم عراقی می‌خوری؛ تلخ، پررنگ و دلچسب. ساعت رو نگاه می‌کنی: هنوز هفت صبح هم نشده. 🌱 سرحال‌تر از همیشه می‌ری سر کار، کارها رو جمع‌وجور می‌کنی. عصر، حوالی چهار یا پنج برمی‌گردی خونه. غروب که صدای اذان مغرب بلند می‌شه، می‌ری مسجد حنانه و نماز مغرب و عشا رو اونجا می‌خونی. 🏠 بعد از نماز، خونه منتظرته: سفره شام، خنده‌های خانواده و لحظه‌های گرم دورهمی. شب، قبل از ده، دوباره خواب چشم‌هات رو می‌دزده. ✨ و این‌طوری، یه روز ساده در نجف، می‌شه شیرین‌ترین تکرار زندگی. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا