آرامشم بودی تو را گم کرده بودم
پلکی زدم، دیدم تویی بودونبودم
باران زد و عطر تو را پیچاند در شهر
فهمید باران، عاشق بوی تو بودم
از خاکها سربرکشیدم، غنچه کردم
شعر قشنگ نوبهاری را سرودم
بیبادبانم، در مسیر صخرههایم
تو ناخدایی کن به دریای وجودم
نام تو شد ذکر لبان بیقرارم
پیچیده ای همچون دعا در تار و پودم
بغضی نشسته درگلوی ناشکیبم
باید گره از دردهایم میگشودم
گفتی حسادت میکنی!
باشد، قبول است!
من با تمام شهر، روی تو حسودم
.
باور نداری قصهام را این هم امضا
تنها تویی تنها تویی بود و بودم
تیشه به دستم داده حالی تلخ وشیرین
فرهاد کوه بیستون. مرد صعودم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
https://eitaa.com/sahdeser
#شهدشیرین_شعر
#همراهان عزیز #دوستان جااااان
بودن شما باعث دلگرمی ماست
درکانال #شهدشیرین_شعر باما همراه باشید
عشق یعنی یکی هست 1_1588914961.mp3
زمان:
حجم:
2M
بند بند وجودم
برای خواستنت...❤️
♧خواننده :مهدی بابایی
♤نام قطعه :عشق یعنی...
خداوندا...
به مَذهبی ها بفهمان که
مذهب اگر پیش از مَرگ به کار نیاید
َپس از مَرگ به هیچ کار نَخواهد آمد.!
خدایا.!!م
صدایِ افکارِ بعضی از آدمهایت
را خاموش کُن،تا صِدایِ تو را هم بشنوند!
آن قَدر غَرق دَر قِضاوَت هَستند
که فَراموش کَرده اَند
قاضی تویی.!
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی ، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم ، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت ، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم ، چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
در آن زلف چلیپایی که دلها خود صلیب اوست
نوازد مریم عذرا به لالایی صلیب من
غروبی زاید از زلفت که دل باشد غریب آنجا
حبیبم با غروبت گو نیاز دارد غریب من
عجب دارم که زلفت را پریشان می کنم از دور
به آه خود که آه از این دل و آه عجیب من
نصیب از ظلمت هجران به جز حسرت نخواهد بود
حساب روشنی دارد دل حسرت نصیب من
من از صبر و شکیبم شهریارا شهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر وشکیب من...
#شهریار
مراقب باشید. ۰۰۰
بعضی ها
برای زمین زدن شما
تمام تلاش خود را میکنند
ولی
در مقابل چشمان شما
تظاهر به کمک کردن میکنند.
#شهدشیرین_شعر