eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
353 دنبال‌کننده
523 عکس
352 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بازم تو خونه مون میدون جنگه پدر سر درد داره مث  هرشب نشسته پای دار قالی مادر داره می‌بافه غم می‌سوزه از تب دوباره صحبت تیر و تفنگه پدر افتاده یاد جبهه و جنگ بازم دلتنگ دریای جنوبه مث ماهی میون تنگ دلتنگ داره ازحمله و ازجنگ میگه از اون روزای خون و آتیش و دود از اون روزی که دشمن حمله میکرد از اون روزی که فصل عاشقی بود هوای خونه طوفانی و سرده مث دریا پر امواجه بابا حواس مادرم دائم به اونه یه عمریه که هاج و واجه بابا بابا رو پله ها وقتی میشینه براش انگار حیاط میدون مینه مامان میخواد بره دارو بگیره بابا داد می زنه : نرو ، کمینه تو قلبش تا ابد غم داره بابا یه لحظه جبهه از یادش نمیره تمام هور می‌سوزه تو چشماش میگه قایق داره آتیش می‌گیره چقد سخته که پیش چشم خیست بسوزه تو بلم جسم رفیقت ازش یک مشت خاکستر بمونه نمونه چیزی جز اسم رفیقت صدایی توی گوش شهر می‌گه که نرخ نون شده از جون گرون‌تر دوباره حرف فقر و اختلاسه شده چشمای خشک خونه‌مون، تر هوا روشن شده، بیداره مادر داره از خستگی از هوش می‌ره خدا رو شکر باز خوابیده بابا الهی سرفه هاش آروم بگیره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدا کند که خدا روی سقف صیقلیِ آسمان برایمان پیغام بنویسد که: کافی‌ست هرچه غصه خوردید و رنج کشیدید و کسی را نداشتید! آمده‌ام اندوه زمین را پاک کنم، همه‌تان خوب میشوید، همه چیز درست میشود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگران حرف مردم نباش ، خدا پرونده‌ای رو که بقیه مینویسن نمیخونه❤️❤️
هدایت شده از گلچین شعر
بازم تو خونه مون میدون جنگه پدر سر درد داره مث هرشب نشسته پای دار قالی مادر داره می‌بافه غم می‌سوزه از تب دوباره صحبت تیر و تفنگه پدر افتاده یاد جبهه و جنگ بازم دلتنگ دریای جنوبه مث ماهی میون تُنگ دلتنگ داره از حمله و از جنگ میگه از اون روزای خون و آتیش و دود از اون روزی که دشمن حمله میکرد از اون روزی که فصل عاشقی بود هوای خونه طوفانی و سرده مث دریا پر امواجه بابا حواس مادرم دائم به اونه یه عمریه که هاج و واجه بابا سرش رو بسته با سربند زهرا دل و جونش قوی مونده تو خونه نمیدونم چی تو فکرش نشسته که زیر لب داره نوحه می خونه بابا رو پله ها وقتی میشینه براش انگار حیاط میدون مینه مامان میخواد بره دارو بگیره بابا داد می زنه : نرو ، کمینه تو قلبش تا ابد غم داره بابا یه لحظه جبهه از یادش نمیره تمام هور می‌سوزه تو چشماش میگه قایق داره آتیش می‌گیره چقد سخته که پیش چشم خیست بسوزه تو بلم جسم رفیقت ازش یک مشت خاکستر بمونه نمونه چیزی جز اسم رفیقت صدایی توی گوش شهر می‌گه که نرخ نون شده از جون گرون‌تر دوباره حرف فقر و اختلاسه شده چشمای خشک خونه‌مون، تر هوا روشن شده، بیداره مادر داره از خستگی از هوش می‌ره خدا رو شکر باز خوابیده بابا الهی سرفه هاش آروم بگیره شعر بر اساس زندگی وخاطره ی همسرم ازجبهه و شهید علی اکبر نجار باشی سروده شده @golchine_sher
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ(واقعه۷۴) پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی. خدایا شکرت برای وجود بنده‌های قشنگت برای همه اونها که مثل خودتن برای همه‌ی اونها که رنگ تو هستن صدای تو هستن دست نوازش تو هستن
4_5794092035434616573(3).mp3
زمان: حجم: 4.8M
اونجاکه محسن چاوشی میگه : نفس تو سینه محراب حبسه هوا بغضش گرفته، ابر خسته ست کی از دنیا دلش اینقدر خونه ... به جمع ما بپیوندید #شهدشیرین_شعر •❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌🦋❥‌‎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا