eitaa logo
فروشگاه برکت
3هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
240 ویدیو
4 فایل
🌸 اولین وبزرگترین شبکه عرضه محصولات محلی تولیدطلاب ومومنین انقلابی درکشور که باهدف عرضه محصولات باکیفیت باقیمتی منصفانه وتقویت بنیه اقتصادی جبهه متدینین انقلابی شکل گرفته. ☘ارتباط: @barkat313_admin ☘خرید آنلاین: barkat313.ir 💯 #با_برکت_سالم_زندگی_کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 #یلدای فراق آمد؛ رفته‌ست شکیبایی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌸 چند نکه‌ی اقتصادی برای . 🔶 در آجیل از و در بسته و با پوست استفاده کنید؛ 🔷 برای صرفه‌جویی در مصرف یک نفر از افراد خانواده را مامور با بچه‌ها کنید؛ 🔶 از میوه‌های بزرگ و سالادی استفاده کنید؛ 🔷 "ای وای، خاک عالم، کارد یادم رفت!" جمله‌ای بسیار موثر برای وقت‌کُشی در پذیرایی‌هاست؛ 🔶 استفاده از چسبناک، و بحث‌های داغ مجاز می‌باشد؛ 🔷 برای ضربه فنی میهمانان پُررو از نگاه‌های خیره تا انتهای میهمانی استفاده شود. . 🌐 @barkat313
❤️ #کوثر_خانوم
🌸 حُرّیّت دیالوگ مـاندگار آمـیرزا در فیلم اخراجی‌ها: ندیدی و نـشنیدی که خـیلی از مـجید بــدتراش ی شبه حُـرّ شدن و خیلی از من و تـو بـهتراش ی شـبه خـَر. فـاصله حُرّیّت و خَریـت همش ی نـقـطه‌س. . 🌐 @barkat313
🌸 / حُر . قبل از آمدنش به جبهه بود. ضمانتش کردن، آوردنش تو لشکر. حفاظت فهمید. گفتن این آلودس، الا و لابد باید بره بیرون. گفت: نمی‌رم. گفت: اگر فِک می‌کنین ناپاکم منو ببرین آخر پادگان ببندین. ی روز، دو روز، ده روز؛ فقط نون خشک بریزین جلوم. تا مطمئن بشین پاکم. من اومدم این‌جا کنم. گفتن: ما از این حرفا گوشمون پُره داداش؛ باااااید بری. گفت: پس فقط به ی شرط می‌تونید منو ببرید. - به چه شرط؟ + به این شرط که برین یک طناب بیاریدو ببندین به گردنمو همین طور منو رو زمین بکشیدو از پادگان بندازین بیرون. اون وخ منم در حالی که دارین میندازینم بیرون می‌گم: " ! من اومده بودم حُر بشم. ولی اینا دارن منو از لشکرت بیرون می‌کنن." . . 👈 تصمیم نداری بشی؟ 🌐 @barkat313
🌸 / سه روز . 🔶 . یکی از رفقا که یک گروه جهادی - تبلیغی دارنو در یکی از استان‌های محروم فعالیت‌های خوبی می‌کننو از قضا یکی از تولیدکنندگان هم هستنو ما رو تولید می‌کنن ۲۷ کیلو آورده بود. . یک گزارش از فعالیتاشون دادو در ضمن گفت که بله، جوووونم برات بگه ما هم می‌خوایم ی کاری مثل در اون منطقه برای تولیدکنندگان راه بندازیم تا با فروش محصولات‌شون کمکی به تقویت بنیه‌ی اقتصادی مردم منطقه بشه. + گفت: چکار بکنیم؟ چکار نکنیم؟ و ... - گفتم: صبر کن، صبر کن. صبر کرد. - یعنی مشاوره می‌خوای؟ + بله. - این‌طوری که نمی‌شه. + پس چطوری می‌شه؟ - اول یک میلیون تومن به حسابم واریز می‌کنی تا اون وَخ منم برات فقط نیم ساعت وقت بذارمو بهت مشاوره بدم. + بله؟😳 - دیگه حداقلش اینه که یک شامی، نهاری، چیزی دعوتم کنیو ... + حالا کی وقت داری؟ - امروز که اصلا. جمعه هم روز خانواده‌س. + جمعه ی وقتی بذار. - اگر بخوام جمعه بهت وقت بدم باید صبح زود بیای. + ساعت چند؟ - ۷ صبح. + اوکی. . 🔷 . ساعت ۷ شد. اومد. منم اومدم. + بپر بالا. - بپرم بالا؟ سر صبحی؟! + منظورم بیا سوار ماشین. - کجا؟ + ی چیزی بخوریم. - حالا ما ی چیزی گفتیم. + حالا بیا بریم. - منم پریدم بالا. ما رو برد کله پاچگی. کلپچو که زدیم دو تا چای آوردن. در حال نوشیدن چای گفتم: ببین، من توی ۱۸ سال زندگی مشترکم حتی یک بارم نشده بود که در حالت عادی بدون زن و بچم بیام بیرونو تنهایی غذا بخورم. چای که تموم شد بلند شدیم بریم بیرون. ی تیکه کوچیک نون سنگک رو میزمون مونده بود. برداشتمش. تاش کردم. جلوی چشم رفیقم و گارسن گذاشتمش توی جیبم. و به رفیقم که بهم نگاه می‌کرد، که یعنی که چی؟ گفتم: این نونو اینا جلوی مشتری دیگه‌ای که نمی‌ذارن. رو به گارسن: می‌ذارین؟ گارسن: نه. - لامحاله نعمت خدا رو می‌ندازن بیرون. ولی من اینو بعدا مصرفش می‌کنم و حروم نمی‌شه. + آها! از اون جهت. - بله؛ از همون جهت. . حالا بماند که اون روز تا نزدیک ساعت ۱۱ داشتیم با هم صحبت می‌کردیم. آخرش با ی تحدید کوچولو بحثو تمومش کردم. بهش گفتم: حواست باشه که داریم به وقت نهار نزدیک می‌شیم. . 🔶 . ساعت ۷ صبح پسرمو رسوندم حوزه‌ش. از اونجا اومدم . صبحانه نخورده بودم. همون نونی رو که گذاشته بودم توی جیبم و حالا کاملا خشک شده بودو از جیبم در آوردمو خوردم. خوش مزه بود. . 🔷 . یکشنبه که هنوز نیومده که اومدین ببینین توی یکشنبه چه اتفاقاتی افتاده. واقعا که! . 🌐 @barkat313
🌸 #مشارکت_در_برکت