🌸 چند نکهی اقتصادی برای #شب_یلدا
.
🔶 در آجیل از #پسته و #فندق در بسته و #بادام با پوست استفاده کنید؛
🔷 برای صرفهجویی در مصرف #آجیل یک نفر از افراد خانواده را مامور #بازی با بچهها کنید؛
🔶 از میوههای بزرگ و #خیار سالادی استفاده کنید؛
🔷 "ای وای، خاک عالم، کارد یادم رفت!" جملهای بسیار موثر برای وقتکُشی در پذیراییهاست؛
🔶 استفاده از #شکلاتهای چسبناک، #غیبت و بحثهای داغ #سیاسی مجاز میباشد؛
🔷 برای ضربه فنی میهمانان پُررو از نگاههای خیره تا انتهای میهمانی استفاده شود.
.
🌐 @barkat313
🌸 حُرّیّت
دیالوگ مـاندگار آمـیرزا در فیلم اخراجیها:
ندیدی و نـشنیدی که خـیلی از مـجید بــدتراش ی شبه حُـرّ شدن و خیلی از من و تـو بـهتراش ی شـبه خـَر. فـاصله حُرّیّت و خَریـت همش ی نـقـطهس.
.
🌐 @barkat313
🌸 #داستانک / حُر
.
#شهید_ماشااللهی قبل از آمدنش به جبهه #معتاد بود.
ضمانتش کردن، آوردنش تو لشکر.
حفاظت فهمید.
گفتن این آلودس، الا و لابد باید بره بیرون.
گفت: نمیرم.
گفت: اگر فِک میکنین ناپاکم منو ببرین آخر پادگان ببندین. ی روز، دو روز، ده روز؛ فقط نون خشک بریزین جلوم. تا مطمئن بشین پاکم. من اومدم اینجا #توبه کنم.
گفتن: ما از این حرفا گوشمون پُره داداش؛ باااااید بری.
گفت: پس فقط به ی شرط میتونید منو ببرید.
- به چه شرط؟
+ به این شرط که برین یک طناب بیاریدو ببندین به گردنمو همین طور منو رو زمین بکشیدو از پادگان بندازین بیرون.
اون وخ منم در حالی که دارین میندازینم بیرون میگم: " #حسین! من اومده بودم حُر بشم. ولی اینا دارن منو از لشکرت بیرون میکنن."
.
.
👈 تصمیم نداری #حُر بشی؟
🌐 @barkat313
🌸 #داستانک / سه روز
.
🔶 #پنجشنبه
.
یکی از رفقا که یک گروه جهادی - تبلیغی دارنو
در یکی از استانهای محروم فعالیتهای خوبی میکننو
از قضا یکی از تولیدکنندگان #برکت هم هستنو
#روغن_زرد_شمال ما رو تولید میکنن
۲۷ کیلو #کره آورده بود.
.
یک گزارش از فعالیتاشون دادو در ضمن گفت که بله، جوووونم برات بگه ما هم میخوایم ی کاری مثل #برکت در اون منطقه برای تولیدکنندگان راه بندازیم تا با فروش محصولاتشون کمکی به تقویت بنیهی اقتصادی مردم منطقه بشه.
+ گفت: چکار بکنیم؟ چکار نکنیم؟ و ...
- گفتم: صبر کن، صبر کن.
صبر کرد.
- یعنی مشاوره میخوای؟
+ بله.
- اینطوری که نمیشه.
+ پس چطوری میشه؟
- اول یک میلیون تومن به حسابم واریز میکنی تا اون وَخ منم برات فقط نیم ساعت وقت بذارمو بهت مشاوره بدم.
+ بله؟😳
- دیگه حداقلش اینه که یک شامی، نهاری، چیزی دعوتم کنیو ...
+ حالا کی وقت داری؟
- امروز که اصلا. جمعه هم روز خانوادهس.
+ جمعه ی وقتی بذار.
- اگر بخوام جمعه بهت وقت بدم باید صبح زود بیای.
+ ساعت چند؟
- ۷ صبح.
+ اوکی.
.
🔷 #جمعه
.
ساعت ۷ شد.
اومد.
منم اومدم.
+ بپر بالا.
- بپرم بالا؟ سر صبحی؟!
+ منظورم بیا سوار ماشین.
- کجا؟
+ ی چیزی بخوریم.
- حالا ما ی چیزی گفتیم.
+ حالا بیا بریم.
- منم پریدم بالا.
ما رو برد کله پاچگی.
کلپچو که زدیم دو تا چای آوردن.
در حال نوشیدن چای گفتم: ببین، من توی ۱۸ سال زندگی مشترکم حتی یک بارم نشده بود که در حالت عادی بدون زن و بچم بیام بیرونو تنهایی غذا بخورم.
چای که تموم شد بلند شدیم بریم بیرون.
ی تیکه کوچیک نون سنگک رو میزمون مونده بود.
برداشتمش.
تاش کردم.
جلوی چشم رفیقم و گارسن گذاشتمش توی جیبم.
و به رفیقم که بهم نگاه میکرد، که یعنی که چی؟ گفتم: این نونو اینا جلوی مشتری دیگهای که نمیذارن.
رو به گارسن: میذارین؟
گارسن: نه.
- لامحاله نعمت خدا رو میندازن بیرون. ولی من اینو بعدا مصرفش میکنم و حروم نمیشه.
+ آها! از اون جهت.
- بله؛ از همون جهت.
.
حالا بماند که اون روز تا نزدیک ساعت ۱۱ داشتیم با هم صحبت میکردیم.
آخرش با ی تحدید کوچولو بحثو تمومش کردم.
بهش گفتم: حواست باشه که داریم به وقت نهار نزدیک میشیم.
.
🔶 #شنبه
.
ساعت ۷ صبح پسرمو رسوندم حوزهش.
از اونجا اومدم #برکت.
صبحانه نخورده بودم.
همون نونی رو که گذاشته بودم توی جیبم و حالا کاملا خشک شده بودو از جیبم در آوردمو خوردم.
خوش مزه بود.
.
🔷 #یکشنبه
.
یکشنبه که هنوز نیومده که اومدین ببینین توی یکشنبه چه اتفاقاتی افتاده.
واقعا که!
.
🌐 @barkat313