هدایت شده از شـعـــــرنـاب
خوشا آنان که علی اکبر وار در جوانی پر کشیدند ...
#میلاد_حضرت_علی_اکبر(ع)
#روز_جوان_مبارکباد✨🌺
بر اساس روایات متواتر، چون امام مهدي مانند مردم، خود نیز در انتظار صدور اذن الهی به سر می برد تا قیام نموده و جهانِ گرفتار دربند و جور ستم ستمگران و ظالمان را از نابسامانی رهایی بخشد و اهداف بلند انبیاي الهی را که همانا هدایت و کمال پیدا کردن مردم جهان است محقّق
سازد، به این جهت او را هم مُنتظِر می نامند. این مفهوم در شعر سلمان هراتی به این صورت بیان شده: 🍀غنچه ی نرگس
در ضیافت تولدت
خاک در شکوه جنبشی دگر
رخت زرد خویش را درید
و تکان تازه ای به خویش داد
هم بدین سبب به رود زد
تا غبار تاخت ستمگران دهر را
در گذر آب شستشو دهد
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
ما ظهور نور را به انتظار
با طلوع هر سپیده آه می کشیم
ای دلیل جنبش زمین قسم به فجر
تا تولد بهار عدل
ظالمان دهر را به دار می کشیم
گوش را به نبض تند خاک می دهیم
گام عادلی بزرگ را
منتظر، شماره می کند
در بهار، اعتراف سبز باغ را شنیده ام که می شکفت
اذن رویش بهار را تو داده ای
*
باور گلی به ذهن ساقه های سبز
لیک خود چو غنچه ای صبور
بسته مانده ای
رسم غنچه نیست بسته ماندن
غنچه های نرگس این زمان -
به ناز باز می شوند
ما ظهور عطر را ز غنچه تا به گل شدن
انتظار می کشیم
خاک تشنه است و ما از این کویر
خندقی به سمت جویبار می کشیم
*
یک چپر میان ماست
پشت آن چپر که تا خداست
با فرشته ها به گفتگو نشسته ای
*
آفتاب
از جبین پاک تو طلوع می کند
در فضای پاک چشم روشنت
محو می شود غروب می کند
ایستاده ای بلند
روشنان ماهتاب را نظاره می کنی
با تو آسمان تولدی دوباره یافت
پیشوای کاروان عشق!
کاروان حماسه می سراید اینچنین:
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
منجیا، یقین تو نیز منتظر
چشم بر اشاره ی خدا نشسته ای!
مسگرآباد، تهران، 15/12/1360
🍀انتظار در شعر قیصر امین پور: ای «روزهای خوب» که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه !
ای روزهای سخت ادامه !
از پشت لحظه ها به در آیید !
ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای «روز آمدن»
ای مثل روز، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد، هر روز
در «انتظار آمدنت» هستم !
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
قیصر امین پور
انتظار در شعر فروغ : 🍀کسی که مثل هیچ کس نیست
من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و
کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست مثل پدرنیست
مثل انسی نیست
مثل یحیی نیست
مثل مادر نیست
و مثل آن کسی ست که باید باشد
و قدش از
درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
و صورتش از صورت امام زمان هم روشن تر
و از برادر سید جواد هم که رفته است
و رخت پاسبانی پوشیده است نمی ترسد
و از خود خود سید جواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد
و اسمش آن چنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدایش
میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و میتواند حتی هزار را بی آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد
ومی تواند از مغازه ی سید جواد هر چه قدر جنس که لازم دارد نسیه بگیرد
و
میتواند کاری کند که لامپ الله
که سبز بود مثل صبح سحر سبز بود
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان روشن شود
آخ ...
چه قدر روشنی خوبست
چه قدر روشنی خوبست
و من چه قدر دلم می خواهد
که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چه قدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم
و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ ...
چه قدر دور میدان چرخیدن خوبست
چه قدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چه قدر باغ ملی رفتن خوبست
چه قدر مزه ی پپسی خوبست
چه قدر سینمای فردین خوبست
و من چه قدر از همه ی چیزهای
خوب خوشم می آید
و من چه قدر دلم میخواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم
چرا من این همه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم
چرا پدر که این همه کوچک نیست
و در خیابانها هم گم نمی شود
کاری نمی کند که آن کسی که بخواب من آمده ست روز آمدنش را جلو بیاندازد
و مردم
محله کشتارگاه که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوض هاشان هم خونیست
و تخت کفش هاشان هم خونیست
چرا کاری نمی کنند
چرا کاری نمی کنند
چه قدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
چرا پدر فقط باید
در خواب
خواب ببیند
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را نمی شود
گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده
است
و روز به روز بزرگ میشود
کسی از باران از صدای شر شر باران
از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درخت های دختر سید جواد را قسمت میکند
و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را هم می دهد
من خواب دیده ام...
🍀 انتظار در شعر سهراب سپهری: خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.
در رگ ها نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد .
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت،
جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است ، کهکشانی خواهم دادش
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم برچید.
هر چه دیوار ازجا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه هارا با باد.
و به هم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها.
بادبادک ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها آب خواهم داد.
خواهم آمد سرهر دیواری میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند.
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
دوست خواهم داشت.
سخنرانی پیش از خطبه ها.mp3
زمان:
حجم:
16.3M
🎙#گزارش_صوتی
🕋#نمازجمعه_سپاهانشهر
🎬 #پیش_از_خطبه_ها
🗓 تاریخ: ۱۴۰۴/۱۱/۱٠
✅ سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه جناب آقای برمکی جوان فعال فرهنگی و انقلابی
#نمازجمعه
•┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈•
#قلب_فرهنگی_شهر
رسانه رسمی سپاهانشهر
@ghalbefarhangishahr
☘ظهور حضرت مهدی در شعر بلند مرتبۀ حافظ:☘ بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید.
هدایت شده از انجمن ادبی کلمات 🌿
این روزها میبویمت نرگس به نرگس
این روزها میبینمت گلدان به گلدان!
ما انقلابیم و ولیّ عصر نزدیک
تا دیدنت مانده ست تنها یک خیابان...
#راضیه_مظفری
@kalemaat
هدایت شده از آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
دلخونم از زمانه و قول و قرارها
از راههای سد شده بر مهزیارها
از جنس بغضهای فروخورده در گلو
از داغهای یخزده در لالهزارها
منصور عاشقیم ولی در مسیرتان
گمکرده راه در پس این گیر و دارها
بتها که قد دوباره کشیدند ای خلیل
از سایهسار خلعت بیاعتبارها
ما را به رسم آینهها غرق نور کن
از شب بگیر غربت ما را ظهور کن
#سحر_کاظمی
@abadiyesher
دنیا تمام تشنهی نور است، نازنین!
دیگر زمان زمان ظهور است، نازنین!
از بسکه درهم است شب و روزِ روزگار
انگار روز حشر و نشور است، نازنین!
برگرد سوی وادی کنعان، عزیزِ دل!
دلها بدون نور تو کوراست، نازنین!
تزویر زیر نام تو بازارها زدهاست
کالای زور و زر به وفور است، نازنین!
دنبال رد شعلهای از چشمهای تو
موسی دوباره راهیِ طور است نازنین!
خورشید قرنهاست که بر روی نیزههاست
یا در میان تشت و تنور است، نازنین!
ای آخرین ذخیرهی هستی ظهور کن
دنیا تمام تشنهی نور است، نازنین!
#امام_ زمان عجل الله تعالی فرجه
#بهجت_فروغی_مقدم